روزشماریمیکنمبرایشبنهم.
شبآقایِابوفاضل، شبقمر، شبعباس، شبعلمدار.
بیصبرانهمنتظرمتاآنشبازتهدل
فریادبزنم
[ ایاهلحرممیروعلمدارنیامد
سقایحسینسیدوسالارنیامد ]
آقایِاباعبدالله، راستشرابخواهید علمدارِماهممانندعلمدارِشمانیامد.
درروزنهمیرفتودیگرهیچوقت
برنگشت.
ماهمداغِعلمداردیدهایم، ماهمعلقمه دیدهایم، ماهمگودالدیدهایم، راستش
رابخواهیدماهمکربلاوعاشورادیدهایم.
وقتیازقتلعاموجنایتهایلبنانچیزی
نمیگیدوسکوتکردید، پسچطور
روتونمیشهشبهادرهیئتاباعبدالله
عزاداریکنید؟
پسرِشیربهتاراجسپاهآمدهاست قرصماهآمدهاست.
بانیابتزِحسنیاریِشاهآمدهاست قرصماهآمدهاست.
اینسخنانِاباعبداللهاست، هنگامیکه
علیِششماههرادرمقابللشکروبر
رویدستانشگرفتهبود :
[ رحمکنید، منتبگذارید، بهاینکودک
رحمکنید.
ببینیدچگونهلبانخشکشرابههم
میزند.
منتبگذارید، منتبگذارید، منتبگذارید.
فقطیکجرعه، فقطکمیآببرایاین
طفل، حتیچندقطرههمبرایِاوکفایتمیکند. ]
حرفهایحسینتمامنشدهبود، کهحرمله پاسخشرادرکمانگذاشت.
منکهنمیدانم، تاریخنویسانوراویان اینگونهمیگویند.
خدابهمادرشصبردهد.
هرچیسطلیهروجلویِبیرانوندقربونی
کنیدلطفا.
واقعاارتشِیکنفرهبودیآقابیرو، دمتگرم.