- تامیلا -
دلتنگی ؛ مارابلعید ..
گاهی اوقات حالت چُنان است که؛
تمام ِ وجودت گریه میکند جز چشمانت...!(:
داشتمپیویهامُبالاُپایینمیکردم
حالمبدبودُ ؛ جنونُدلتنگی
هردوباهمبهمغلبهکردهبود
نیازداشتم ؛ یکیحالمُبپرسه
باهامحرفبزنه ؛ برامآهنگبفرسته ؛
بهمزنگبزنه ؛ نهاصلااشتباهیبهمپیامبده ..
شایداونلحظه ؛ همینچیزایکوچیکحالمُخوبمیکردُ ؛
منُنجاتمیدادازباتلاقدلتنگی
وسطاینهمهشلوغیُهیاهو ؛ وغم ِ دنیا
اشتباهیبهآدمهاپیامبدید ؛ براشونآهنگبفرستید ؛ اشتباهیحالشونُبپرسید ؛ اشتباهیبراشونتکستبفرستین ؛ اشتباهیبهشونزنگبزنید
شاید ؛ اینکارابهظاهرکوچیکباشه ؛ امااونلحظهحال ِ اونآدمُتغییرمیده!
مهربونباشید ؛ اینطوریشهرزیباترمیشه
حتماکهنبایدشهرداریمسئولزیباسازی ِ شهرباشه ؛ بامهربونیتون ؛ گوشهایاز ؛ زیباسازیشهرُبهعهدهبگیرید ..
2.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یک آن شد این عاشق شدن، دنیا همان یک لحظه بود ؛