eitaa logo
- تامیلا -
1.2هزار دنبال‌کننده
630 عکس
119 ویدیو
10 فایل
برایَم از دریایی بگو که رگهای آبیِ زیر پوستت به آنجا می‌ریزند ؛ - .. آدمیزاد طومارِ طولانیِ انتظار است . . ؛ 🌛 وَ تامیلا هم‌تعریفِ بخشش است ، بخششِ بغض‌های بلعیده شده ..
مشاهده در ایتا
دانلود
حاج محمودکریمی1_3535574134.mp3
زمان: حجم: 5.9M
*بدون‌هنذفری‌گوش‌کن‌ ؛ بزاربقیه‌ام‌فیض‌ببرن .
آدمایی‌که‌زود‌سین‌میزنن‌‌ ؛ طوری‌‌که‌فکر‌میکنی‌منتظر‌پیام‌تو‌بودن .. این‌آدما‌رو‌ ؛ تو‌قلبم‌نگه‌میدارم‌
-
- تامیلا -
-
مثل‌همیشه‌دلتنگش‌شده‌ام‌ دلتنگ‌ ؛ بابا‌جان‌‌باباجان‌گفتن‌هاُ‌ ؛ قربان‌صدقه‌هایش‌ هر‌چه‌باشد‌‌تنها‌نوه‌ی ِ دختر‌خاندان‌بودمُ‌ عزیز‌کرده بچه‌تر‌که‌بودم‌ ؛ میدیدم‌که‌گاهی‌‌گوشه‌ای‌ مینشیندُ‌ ؛ زل‌میزند‌به‌کنج‌دیوار‌ برایم‌سوال‌بود‌ ؛ "یعنی‌‌آقاجون‌به‌چی‌فکر‌میکنه‌ " هفته‌ی‌دفاع‌مقدس‌که‌میشدُمدرسه ‌خاطرات‌ پدر‌بزرگ‌ها‌ُ‌گاها‌پدرهایمان‌از‌جنگ‌را‌طلب ‌میکرد ؛ با‌اشتیاق‌کنارش‌مینشستمُ‌‌ تماما‌گوش‌میشدم‌ .. و‌اوهم‌برایم‌حرف‌میزدُ‌خاطره‌بازی‌میکرد از‌شیمیایی‌که‌حرف‌میزد‌‌‌ بغض‌میکرد‌ ؛ مرد ِ ۷۰‌سالهُ‌بغض؟ حتی‌گاهی‌شب‌ها‌ ؛ همه‌که‌خواب‌بودند‌ میرفت‌داخل‌ ِ حیاطُ‌ ؛ کنار‌حوض‌مینشستُ‌‌ ؛ زل‌میزد‌به‌قاب‌عکس‌همیشگی‌ ؛ همان‌قاب‌عکسی‌‌که ؛ عکس‌دونفره‌ی‌او‌با‌رفیقش‌عمو‌ابراهیم‌‌‌را ‌حمل‌میکرد .. گاهی‌از‌شدت‌گریه‌ ؛ شانه‌هایش‌می‌لرزید‌ نه‌اینکه‌‌اورا‌زیر‌نظر‌داشته‌باشم‌ ؛ نه‌ فقط‌بعضی‌مواقع‌ ؛ شب‌ها‌ ؛ از‌خواب‌‌که‌میپریدم‌متوجه‌این‌موضوع‌ شده‌‌بودم باورش‌سخت‌بود‌برایم‌‌ ؛ فکر‌میکردم‌مرد‌ها‌ ؛ هیچوقت‌گریه‌نمیکنند‌ هیچ‌وقت‌نمیشکنند‌ ؛ اما‌انگار‌اینطور‌نبود‌ .. آقا‌جان‌ ؛ ‌هر‌وقت‌تنها‌میشد‌برای ِ خودش‌روضه‌میخواند‌‌ ؛ وسط‌روضه‌‌‌همانطور‌که‌اشک‌هایش‌محاسن‌سفیدش‌را‌خیس‌میکردند‌ ؛ تلخند‌میزدُ‌میگفت‌ : ایول‌ابراهیم‌ایول‌ خوب‌مارو‌جا‌گذاشتیُ‌رفتیامشتی .. و‌بعد‌دوبارهُ‌دوباره‌اشک‌میریخت ؛ ‌‌آنقدر‌که‌ به‌سرفه‌می‌افتادُ‌ ؛ مجبور‌میشد‌‌ماسک‌دستگاه‌تنفسی‌ش‌را‌ روی‌‌دهانش‌بگذاردُ‌ ؛ چند‌نفس‌عمیق‌بکشد ؛ تا‌حالش‌جا‌بیاید ؛ خانجون‌هم‌هر‌بار‌‌ با‌نگرانی‌‌میگفت‌ : بس‌نیست؟ فکرخودت‌نیستی‌فکر‌ما‌باش‌ ؛ بخدا‌که‌آقا‌ابراهیمم‌راضی‌نیست‌ و‌آقا‌جان‌هم‌در‌جوابش‌فقط‌لبخند‌میزدُ ؛ سربه‌سرش‌میگذاشت‌ داستان‌ ِ رفاقت ‌آقا‌جانُ‌عمو‌ابراهیم‌سر‌دراز‌داشت‌ و‌من‌آن‌زمان‌متوجه‌ش‌نبودم‌ خانجون‌میگفت‌‌ ؛ عمو‌مفقود‌الاثر‌شده انگار‌بعد‌از‌آخرین‌دیدارش‌با‌‌آقا‌جان‌ ؛ کسی‌اورا‌ندیده‌ آقا‌جان‌هم‌ ؛ مطمئن‌بود‌که‌عمو‌ابراهیم‌شهید‌شده‌‌ اما‌ ؛ همچنان‌منتظر‌خبری‌از‌جانب‌او‌بود‌ این‌را‌وقتی‌فهمیدم‌ ؛ که‌تا‌تلفن‌یازنگ‌خانه‌به‌صدا‌در‌می‌آمد‌‌ آقا‌جان‌با‌دلهره‌جواب‌میداد‌ُ‌ ؛ سعی‌در‌پنهان‌کردن‌نگرانی‌ش‌داشت .. دردُ‌ ؛ رنج ِ این‌سال‌ها‌را‌که‌فاکتور‌بگیریم‌اما‌ هیچوقت‌بابت‌هیچ‌کدام‌از‌ترکش‌ها ُ‌زخم‌های ِ روی‌بدنش‌ ؛ درصدی‌‌حق‌جانبازی‌نگرفت همیشه‌میگفت‌ ؛ کار‌که‌برای‌خدا‌باشه دست‌مزد‌نمیخواد‌ ؛ دست‌مزدشُ‌خود‌خدا‌میده‌ و‌‌مصمم‌پای‌حرفش‌بود‌ ؛ حتی‌وقتی‌برای ِ خریدن‌دارو‌های ِ کم‌یابُ‌کپسول‌تنفسی‌‌‌‌ پول‌کم‌میاوردُ‌ ؛ مجبور‌به‌قرض‌کردن‌میشد .. دلم‌برای‌ ِ آقا‌جان‌‌ُ‌ ؛ صدای ِ گرمش‌وقتی‌‌برایم‌‌از‌خاطرات ِ جنگ‌میگفت‌ ؛ تنگ‌شده‌ .. آنقدر‌تنگ‌ ؛ که‌حاضرم‌تک‌تک‌لحظاتم‌رابدهمُ‌بار‌دیگر فقط‌بار‌دیگر‌ ؛ چهره‌ی ِ مملواز‌مهربانی‌اش‌را‌ببینم‌ ..
-
گاهی‌ ؛ خودمم‌نمیتونم‌خودمُ‌تحمل‌کنم‌ برام‌سواله‌رفیقام‌چجوری‌تحملم‌میکنن‌ ..
-
@EGHMAA1_1681958606.mp3
زمان: حجم: 27.8M
- صداهایی‌که‌شما‌میشنوید‌ ؛ آخرین‌حرف‌های ِ ؛ افرادی‌هست‌ که‌دیگه‌بینمون‌ ؛ وتو‌این‌دنیا‌نیستن‌ُ‌ ؛ فوت‌شدن‌ لطفا‌ ؛ لطفا‌ ؛ لطفا‌ ؛ و‌لطفا‌ اگه‌از‌لحاظ‌روحی‌‌وضعیت‌مناسبی‌ندارید‌ گوش‌ندید‌ ؛ چون‌ممکنه‌با‌نُت‌به‌نُت ِ هر‌صدا ؛ ‌اشک‌بریزید‌ .. - نام‌ ِ اثر‌ ؛ بی‌خداحافظی -
از‌شدت‌سردرد‌ ؛ اشکم‌داره‌در‌میاد
از‌اینکه‌مجبور‌میشم‌دور ِ بعضی‌از‌ عزیزترین‌های ِ زندگیمُ‌خط‌بکشم‌‌‌ واقعا‌ناراحتم‌ ..