وارد ِ بیمارستانکهمیشی ..
جداازبوی ِ الکلُ ؛ دارو ؛ کهواردریهتمیشهُ ؛ آزارتمیده
یهگوشه ؛ پدریرومیبینیکه ؛ ازبهدنیا
اومدنبچهشخوشحالهُاشکشوقمیریزه
یهگوشه ؛ خانوادهایرومیبینیکه ؛ بعدازشنیدنمرگ ِ عزیزشونکمرشونخمشده
دم ِ اتاقعمل ؛ پیرزنیرومیبینیکهکتابدعادستشهُ ؛ اشکمیریزهُ ؛ دعامیکنهبرای ِ تکپسرش
پرستاراُدکتراییُ ؛ میبینی کهخستگیتوصورتشونموجمیزنه
خواهریُمیبینیکه ؛ روشونهی ِ برادرشخوابشبردهُ ؛ گاهیتوخواباسممادرشُ ؛ کهتوکماستصدامیزنه
پیرمردیُ ؛ تواورژانسمیبینی
کهازخستگی ؛ روی ِ صندلیای ِ سرد ِ بیمارستانخوابشبردهُ ؛ منتظرهتاجوابآزمایش ِ سرطان ِ دخترشبیادُ ؛ منفیباشه
ودرآخر ؛ سالنیرومیبینیباسرامیکاُ ؛ صندلیای ِ سردُ ؛ وتختهاییکهگوشهسالن ؛ پشتسرهمُخالی ؛ ردیفشدن ؛ ودرُدیواراییکه ؛ انگاررنگ
غمبهشپاشیدن ..
هدایت شده از شارع الحنین .
https://eitaa.com/Tamyla/5912
دلیلی که از رشته تجربی و دکترشدن و پرستار
بودن و هرچی که به این چهاردیواری ربطی
داشته باشه بدم میاد ی گوشش ایناست که
هرروز قرارِ ببینیشون و باهاشون زندگی کنی .
- تامیلا -
https://eitaa.com/Tamyla/5912 دلیلی که از رشته تجربی و دکترشدن و پرستار بودن و هرچی که به این چهاردی
وحالا ؛ من ؛ رشتهمطوری ِ که
چندسالدیگه ؛ بایدتوهمینمکانکارکنم ..
ماهیها ؛ گریهشاندیدهنمیشود ..!
گرگها ؛ خوابیدنشان ؛ عقابهاسقوطشان
و ؛ انسانها ؛ درونشان!'
- تامیلا -
سجـادافشاریـٰان"-22743_565bd94d228ac6161421651bc4.mp3
زمان:
حجم:
2.5M
گفتمکهبوی ِ زلفت ؛ گمراه ِ عالممکرد؟
* برامعزیزه ؛ پسباحوصلهبهشگوشبدین .
ماآدما ؛ هرچیزیُبلدنباشیم
تظاهرکردنُخوببلدیم ؛ انقدریکه
وقتیکسیزلمیزنهتوچشمامونُ ؛ ازمونمیپرسه ؛ خوبی؟
بااینکهتواونلحظه ؛ داریمبابغض ِ توگلومونکلنجارمیریمُ ؛ اشکهامونُپشت ِ پردهچشم ؛ نادیدهمیگیریمُ ؛ بیخیال ِ دلتنگی ِ اونهابرای ِ لمس ِ گونههامونمیشیم ..
درجوابشمیگیم " خوبم ؛ ارهباباخوبم "
- ماآدما ؛ توتظاهرکردن ؛ استادیم -
آدمای ِ مهربون ؛ زودسینمیکنن ؛ زودترجوابمیدن ؛ واگرروزیبفهمن
کسیازدستشونناراحته ؛ هرکاریمیکنن
تاازدلشدربیارن ؛ امادقیقاهمینمهربونارو
کسیآدمحسابشوننمیکنه ..