- تامیلا -
نوافذُالحَـنین ؛ تُفتحلیلاً .
- پنجرههایِدلتنگی ؛ شبهابازمیشوند!
- تامیلا -
- اینجابرایِازتونوشتن ؛ هواکماست ..
آری ؛ قلمبرایِبیانِزیباییِ
چشمانت ؛ کممیآوردُ ؛ واژهحقیرترازآناستکهچشمانِتورا توصیفکند ..
داشتیممیرفتیم ؛ اوسکریمگفت
کجابابا ؛ حالابودین ؛ محالهامشببزارم برین .. فردارودرخدمتباشیم😂
اردیبهشتنبایدتهرانموند ؛ یابایدبری
گیلانُخونهیِپیلامارجان ؛ یااصفهان خونهیِدایزهرضوان ؛ یاشیراز
خونهیِعاموخاتونی ..
- تامیلا -
اردیبهشتنبایدتهرانموند ؛ یابایدبری گیلانُخونهیِپیلامارجان ؛ یااصفهان خونهیِد
اما ؛ درنهایت .. نهمیریمخونهیِپیلامارجان ؛ نهدایزه رضوان ؛ ونهعاموخاتونی
بلکهبایهبلیتِمترو ؛ میرمانقلابُ ؛ بعد ازمترکردنِخیابونُدیدنکتابفروشیاُ
حسرتِنخریدنِکتاب ؛ تویِایستگاهِتاکسی
دربستمیگیرمُ ؛ پناهمیبرمبهخونهیِخانجون ..
- تامیلا -
اما ؛ درنهایت .. نهمیریمخونهیِپیلامارجان ؛ نهدایزه رضوان ؛ ونهعاموخاتونی بلکهبا
وخانجونمطبقمعمولبایهچایِبهارنارنج
میادبهاستقبالمُ ؛ زلمیزنهتوچشامُمیگه
- ناهارکهنخوردی؟
قرمهسبزیبارگذاشتم ؛ تاتوازباغچهریحونبچینی ؛ غذارومیکشم ..