کاشآدماوقتیمیخوانبرن ؛ خاطراتشونم
باخودشونببرن .. عکساشون
چتایِقدیمیشون ؛ ویساشون ؛ صدایِ
خندههاُ ؛ نفساشون ..
کاشوقتیدارنمیرن ، ایناروببرن کهماهرروزبایادآوریِخاطراتنابودنشیم ..
چقدربهماگفتنکه : باباطرفاینجوریه ،
رفتنیِ ؛ یهروزولتمیکنه ..
ومامحکمترازقبلجلوشونوایسادیمکه : اشتباهمیکنید ، اینجورینیست ؛ اینباهمهفرقداره .. ولیدقیقا
همونجوریبودُ [ رفت ] !
میگمکه ؛ میشهدعاکنیدکاربهعملنکشه
واگرمکشیدبهخیربگذره؟
دمِشماگرم ..
دلممیخوادبخوابم ، وقتیپاشدم ایناتفاقاتتمومشدهباشه ..
وخیلیعادیبهزندگیمادامهبدم