جملهیِدوسِتدارمُ ؛ ازعزیزانتون دریغنکنید
آدما ، گاهیانقدرخستهمیشنکهنیازدارن
باورکنن،یکیهست ؛ کهدوسشونداره
آدماگاهیانقدرکممیارن ، کهدلشون میخوادیکیبهشونبگهکههنوزتنهانیستنُ
بخاطراونیهنفرمکهشده ؛ ادامهبدن
بهآدمایِاطرافتون ، بگینکهچقدر دوسشوندارین .. شایداینکارخیلی
سادهبهنظربرسه ؛ اماممکنهاونفردُمصمم
کنهبرایِادامهدادن .
آدمایِتنها ، خیلیعجیبن ..
تنهاییمیخندن ؛ تنهاییگریهمیکنن
تنهاییبغلمیکننخودشونُ ؛ تنهاییمیخوابن ، تنهاییزندگیمیکنن
تنهاییمیرنکافه ؛ تنهاییرویِجدولایِ ولیعصرراهمیرن ، تنهاییزیربارون قدممیزنن ؛ تنهاییعکسمیگیرن
تنهاییکتابمیخونن ، تنهاییآهنگ گوشمیدن ؛ تنهایینفسمیکشن ..
اره ، آدمایِتنهاخیلیمظلومن ؛ خیلی(:*
- تامیلا -
آدمایِتنها ، خیلیعجیبن .. تنهاییمیخندن ؛ تنهاییگریهمیکنن تنهاییبغلمیکننخودشونُ ؛ تنها
آدمایِتنها ، حتیگاهیخودشونبا خودشونحرفمیزنن
وشبا ؛ ازفرطِتنهاییبالشتُبغلمیکننُ
روزا ؛ وسطِهیاهو ، وشلوغیِشهر
بازمتنهان*
اگهمیبینید ؛ نمیتونمحرفبزنم
یاسیننمیزنم ، یابههردلیلیجوابپیامیا
زنگاتونُنمیدم ؛ بایدبگمکه ..
شارژِاجتماعیبودنمتمومشده*