شجاعتمدربرابرسوسکاینطوریهکه ..
اگهسوسکتوخونهببینم ؛ وکسینباشهبکشتش ، کولهمُبرمیدارمُ
وسایلضروریمُمیریزمتوش ، وبرایِهمیشهازخونهمیرم😂 .
- تامیلا -
- دوستتدارم + چیزیگفتی؟ - هیچی ؛ گفتمدستتنخورهبهاینلیوانا .. + نهحواسمهست - مناینوسایلا
- اینماشینمسابقهایهارودیدیدستی میکشندورِخودشونمیچرخن؟
+ خب .
- عینِاونا ؛ دورتبگردم!
شیمیُبگذرونم ؛ میتونملمبدمروکاناپهُ
قاچِهندونهمُگازبزنمُ ؛ لذتببرماززندگی ..
- تامیلا -
همینطورکهشربتِسکنجبینتُقُلپقُلپ
سرمیکشیُ ؛ ازلایِپنجرهبهنورِ آفتابچشمدوختیُ ؛ باافکارتجدلداری
هنذفریتُبیارُ ؛ چشماتُببندُ
پلیکن ؛ گوشِجانبسپارُ ؛ غرقشودرنُتبهنُتش
6.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اززیباسازیِشهرحرفزدهبودید؟
- یحتملهمینُداشتهباشین .
دارمدرسمیخونم ؛ یکساعتبعدبهخودم
میاممیبینمهنوزرویِیهخطگیرکردمُ
دارمتودلتنگیدستُپامیزنم ..
امشب ؛ خیلیشبه ..
غمِنهفتهتویِامشب ؛ مثلِغمِپسربچهایِکه
توخیابونایِشهرگمشدهُهوادارهتاریک میشه ..
مثلدختربچهایکهموهایِعروسکش کندهشده
مثلمادریکهبچهشجلویِچشماشداره جونمیده
یاپدریکهپسرشبیگناهافتادهزندان
غمِامشببرابریمیکنهباغمِعاشقیکه
معشوقهشجلویِچشماشبایکیدیگه میخندهُ
دلبریکهمحبوبشتویِجنگکشتهشده
یابچهیِپرورشگاهیایکه۱۸سالش
شدهُفردابایدازپرورشگاهبره ، امانهجاییُ
داره ؛ نهکسی .
تاریکیِآسمونِامشبقلبمُمچالهمیکنهُ
غمِگمشدهمیونِستارههاش ؛ روحمُرنجور
البته ؛ دلِزنگارگرفتهیِما ، عادتدارهبه
اینشبایِغمآلود ..
اینیکیممیگذره ، ارهبابامیگذره .
- تامیلا -
امشب ؛ خیلیشبه .. غمِنهفتهتویِامشب ؛ مثلِغمِپسربچهایِکه توخیابونایِشهرگمشدهُهوا
تازهسرِشبِوضعاینه ، ۱۲شببهبعدُ خدابهخیرکنه*
- تامیلا -
امشب ؛ خیلیشبه .. غمِنهفتهتویِامشب ؛ مثلِغمِپسربچهایِکه توخیابونایِشهرگمشدهُهوا
همینجملاتِآشفتهروبپذیریدازمن *
گاهی ؛ واژههاحقیرترازاونچیزینکه
غمُ ؛ دلتنگیُ ؛ جنونُبهتصویربکشن .. وچقدربرایِکسیکهمینویسه [ بههیچوجهادعایِنویسندگیندارم ] سخته ، وقتیببینههیچکلمهای برایِبیانِغمِلونهکردهمیونِقلبش وجودنداره .