سلام خدا خیرتون بده استاد ،اینا پیامهای اقتداردهنده من و همسرم
دعاگوی شما هستم خیردنیا وآخرت نصیبتون بشه،،قبلا خیلی باهمسرم برای همه چیز بحث میکردم ،خداروشکر از آموزشهای شما خیلی آروم وزندگی خوبی دارم
سلام منم خواستم بگم واقعا دیگه خیلی اعصابم بهم ریخته شده بود و چند روز بود که هر روز به این فکر بود که خودم رو از کنارش دور کنم در حین داشتم کانال تجربه ها رو می خوندم واقعا شب آخری خیلی با همسر بد گذشت دعوایی شد که در آخر همسرم منو زد و من چون تجربه ها رو خونده بودم از دوره مزاح شناسی سوکت کردم بچه هام داشتند از کار پدرش گریه میکردند. اول اونا رو آروم کردم و گفتم مامانی بابای یهویی نفهمید داره چکار مکنه عصبانی شد الان تا نیم ساعت دیگه دوباره حالش خوب میشه و آمدم سریع شربت عسل و گلاب رودرست کردم و به بچه ها دادم و بعد هم گفتم برای بابایی ببری وقتی خوردند اینار آمدم جلو وگفتم الان چند روزی هد که اخلاق شما عوض شده و این بخاطر اینکه مزاج شما تغییر کرده منم به همین خاطر به دل نمگیرم ولی اگه یه درصد احتمال مدادم که بخاطر اخلاق خودت بود الان دیگه از خونه می رفتم بعدم دیدم حال بچه ها خراب شده امدم اونا رو بردم یه نیم ساعتی بیرون یخرده حرف زدیم و خندیدم حالشون که خوب شد آمدیم خونه ولی چون دیر وقت بود آقام هم زنگ زده که کجا رفتی دلش بند شده بود در همین حال آقام هم تو خونه تنها گذاشتم تا به کا ری که کرده یکم فکرکنه خلاصه وقتی آمدیم خونه بچه ها رو خوابوندم خیلی این رفتار برام سخت بود آخه اگه مثل دفعات قبل رفتار مکردم تا چند روز این دعوا ادامه داشت ولی با این کارم باعث شدم آقام همون شب از من معذرت خواهی کنه خودش گفت که به ناحق بود و ببخشید و آزمون راضی باش حرفی که تو پانزده سال زندگی مشرکمون یکبار نزده بود و واقعا ناراحت بود و منم از لحاظ روحی حالم خراب بود خیلی برای همین هی اصرار کرد بریم دکتر ولی من نرفتم و باهاش صحبت کردم و آنقدر حرف زدم شاید حرفایی که توی این پانزده سال راه زدنش رو به من نمی داد و در آخر هم بهش گفتم اگه با این کانال آشنا نشده بودم امشب رو به این خوبی تموم نمی کردم چیز جالب دگه ای که بود بچه ها هم خود رو به خواب زده بودن و تمام حرف ا روشنیده بودن بعد صبح به بابا شوند می گفتند که بابا کار درست کردی که از مامان معذرت خواهی کردی بابا😳😳 و بهترین بابا هستی
اینم پیام من وهمسرم من قبل از کلاس هم هر از گاهی این پیامها رو میدادم واین جوابها رو هم میگرفتم ☺ ولی نا گفته نماند بحث وجدل کوتاهی باهم داشتیم🤗 ولی تواین مدت که کلاس اومدم دیگه بحث ندارم خداروشکر امیدوارم بتونم برنفس خودم غلبه کنم وزندگیمو اونجور که بخام شیرین کنم 😌
سلام حاج آقا امشب بعداز بیست سال همسرم بااین گل اومده خونه ومیگه چند وقتی هست خیلی تغییر کردی من رئیس خونه وارباب تو شدم اینم گل برای خانمم
سلام حاج آقا ، زیارتتون قبول
من تقریبا یک ماهه پیش به خاطر دعوای شدید با همسر و کتک کاری،منزل پدرم بودم و حتی مهریه هم اجرا گذاشتم. امیدی به برگشت دوباره و حل مشکلات نداشتم اما دو هفته پیش همسرم اومد دنبالم و برگشتم خونه.
یکی دو ماهی هست عضو کانال تون شدم ولی خیلی نتونستم عمل کنم.
تو این دو هفته که فرصت دوباره زندگی کردن رو از خدا خواستم ،با خوندن نظرات ارسالی اعضا، تصمیم گرفتم خیلی جدی مطالبی که میذارید رو اجرا کنم.
والله همسرم خیلی خوب شده. من افسردگی بعد از زایمان گرفتم. خیلی غر میزدم و بحث رو کش میدادم و حاضر جواب بودم، حتی بش فحش هم میدادم که البته در جواب بدرفتاری و بددهنی خودش بود. درواقع من خوب شدم و تغییر کردم و و بالتبع تغییرات زیادی در ایشون میبینم. حتی حس میکنم اثری از افسردگی ندارم دیگه و با دریافت کافی محبت ، افسردگیم برطرف شده
این دوهفته خیلی به آرامش رسیدم. خیلی حال زندگیمون خوب شده . انشاءالله که این حال خوبمون همیشگی باشه. انگار همسرم تشنهی اقتدار بود و حالا داره سیراب میشه.
حتی همسرم کمی مشکل نعوظ داشت و خیلی میل جنسیش کم بود که تو این دوهفته به شدت گرم شده.
خدا بتون خیر دنیا و آخرت بده، شما وسیله نجات زندگی ما شدین...
با سلام و احترام
من تقریبا یک ماه بود که درگیر بیماری بودم. کلی دکتر رفتم و ....
چون شاغل هستم بعد از یک هفته استعلاجی که اومدم اداره، خیلی بی حال بودم و گرسنه بودم و احساس ضعف شدید داشتم. همسرم با من تماس گرفت و حالمو پرسید. بعد از چند دقیقه یک پیک اومد اداره و همسرم که متوجه ضعف من شده بود برام یک صبحانه خوشمزه و گرم تهیه کرده بود و فرستاد.😋😊
نمیدونید چه حال خوب و خوشی به من داد.😍 نخورده احساس میکردم قویترین آدم دنیا هستم و میتونم کوه ها رو جابجا کنم😂
منم با یک پیام اقتدارمند کلی ازش تشکر کردم و از اون روز احترام و عزتش پیش من هزاران بار بیشتر شده و حاضرم جونمم براش بدم😉