eitaa logo
¬ ســــــــورا | ایلاناکاب ¬
146 دنبال‌کننده
303 عکس
88 ویدیو
0 فایل
جایی برای برون‌ریزی کلمات و تراوشاتِ تافته از وجودی ناآرام❣ دوست‌دار قلم و کلمه 🖋️ اینجا می‌شنوم : @mirzaiiyi آدرس کانال بله : https://ble.ir/Taranomat ناشناس :https://daigo.ir/secret/6937333258
مشاهده در ایتا
دانلود
¬ ســــــــورا | ایلاناکاب ¬
#معرفی_فیلم پارت اول فیلم"بی‌بدن" یک ژانر جنایی است که با صحنه قصاص آغاز و با صحنه قصاص پایان می‌یا
پارت دوم _ علت تجاوز و قتلی که سروش مرتکب میشود، "سرمایه داری" و "سهل الوصول بودن خواسته ها"ی او معرفی شد. پسری که در ناز و نعمت بزرگ شده و هرچه تابحال خواسته، به راحتی به دست آورده و گمان می‌کند که دست‌درازی و دستیابی به دختر مردم هم برای او به راحتیِ دسترسی به اموال پدرش است. نقد سرمایه داری به صورت خیلی ریز و رگه ای بود؛ لکن بازهم گذرا و با پردازش ضعیف. اما با این حال به نوبه خود خیلی جسورانه بود. _نقطه ضعف اساسی فیلم، حل ابهام و چالش داستان، به بدترین وجه ممکن بود. گویی مخاطبی که 120 دقیقه با اضطراب و تلاطم روحی، آجر به آجر از دیوار مبهم داستان بالا آمده تا پشت دیوار را ببیند، به یکباره به زمین کوبیده شود و جواب سوالش با خنثی ترین صحنه به او نشان داده شود...
امروز از آن روز هاست که دل و دماغ هیچ کس و هیچ چیز را ندارم... بالاخره دومینوی این داغ ها کی و کجا به پایان می‌رسد؟
¬ ســــــــورا | ایلاناکاب ¬
امروز از آن روز هاست که دل و دماغ هیچ کس و هیچ چیز را ندارم... بالاخره دومینوی این داغ ها کی و کجا
آنجا، لبنان، فرعون همه کسانی را که ممکن است موسی باشند، جستجو و قربانی می‌کند... تک تک... با موشک نقطه‌زن. پیشتر هم فرعون‌های دیگر چنین می‌کردند؛ اینجا، در ایران، ۴۵ سال پیش. بهشتی و مطهری و رجایی و ده‌ها موسای دیگر را... اما رسولی که بنا بود باقی بماند، باقی ماند و به جای امام، ردای ولایت پوشید. همانطور که فرعون دیگری، همت و باکری و خرازی و متوسلیان و صدها موسای دیگر را از ما گرفت. و آن هنگام که همگان می‌گفتند سرداران خمینی همه قربانی شدند، قاسم سلیمانی به صحنه‌ی تاریخ بازگشت و سحر ساحران را باطل کرد. آن موسی که بنیان فرعون را از ریشه می‌کَند، بر تکه چوبی در رود تاریخ، رها شده و به سوی مقصدش روان است. خدا، می‌توانست موساهای دیگر را هم از چشم فرعون پنهان کند؛ می‌توانست تیغ‌ها را بشکند و موشک‌های نقطه‌زن را به نقطه‌ی دیگری فرو نشاند... اما، خدا هست و خدایی می‌کند. فرعون سرخوش از کشتن همه‌ی آنها که در کابوسش موسی بوده‌اند، به تخت شاهی باز گشته. موسی هم به نوبه‌ی خود، تاریخ را می‌شکافد و با عصای اژدها بیرون می‌جهد. ما چه کنیم؟ ما برادران و خواهران صدهای موسای قربان شده؟ خدا در این صحنه‌ی به‌هم پیچیده‌ی طاقت‌سوز از ما چه می‌خواهد؟ "صبر و شکر" که صحنه نهایی خروج از ظلمات به سوی نور را رقم می‌زنند. صبر و شکر، حقیقت جهاد و مقاومت است. صبر بر مصیبت فقدان سرداران و صبر بر اطاعت از امر ولی در استمرار مبارزه، شاید دشوارترین صبرها باشد. ولَقَد أَرسَلْنَا مُوسَىٰ بِآياتِنَا أَنْ أَخرِجْ قَومكَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَ ذَكِّرهمْ بِأَيامِ اللَّهِ إنَّ فِي ذَلِكَ لَآياتٍ لِكلِّ صَبَّار شَكُور
ولی عجب طراحی ای بود...
امشب را خیلی آسوده بخوابید... خیلی خیلی 00:24 بامداد چهارشنبه 11 مهر 1403
1.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ننه جون نمیدونم چرا من یه غذاهایی رو بدون در درست میکنم که همه، انگشتاشونم میخورن😅 قابلمه های بی در دستا بالا😁✋
: امشب از آن شب هاست که نفس هایم در سینه محبوس مانده و به سختی فرایند دم و بازدم را طی می‌کند. آیا فردا اتفاقی خواهد افتاد؟ آیا توانستیم تدابیر امنیتی لازم را برای «رئیس جمهور شهیدمان»، «اسماعیل هنیه» و «شهدای تجمع کرمان» تدارک ببینیم، که حالا در این شرایط حساس منطقه ای، برای نائب امام زمان و راهبر جبهه مقاومت و اسلام، به میهمانی انبوهی از زن و کودک بی‌گناه، اجتماعی بس عجیب و خطرخیز مهیا و تعریف نموده ایم؟ خداوندا خودت یار و نگهدار رهبری عظیم الشان و این مردم بی‌گناه باش...
4.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مگر چشم از زبان صادقانه‌تر سخن نمی‌گوید؟ مگر نه اشک، زیباترین شعر و بی‌تاب‌ترین عشق و گدازاترین ایمان و داغ ترین اشتیاق و تبدارترین احساس و خالص‌ترین گفتن و لطیف‌ترین «دوست داشتن» است که همه در کوره دل، به هم آمیخته و ذوب شده‌اند و قطره ای گرم شده‌اند، نامش اشک؟ _زن، فاطمه فاطمه است ص22
8.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هفدهم مهر ماه برابر با سالروز درگذشت استاد بزرگ موسیقی ایران ، استاد ... چند کلامی با یاد او : ای که در تنهایی، دلتنگی و شادمانی ام به نفس مسیحایی او پناه می‌برم. ای که با نوای خود، لطافت روح می‌بخشد و وسعت عشق. ای که اگر نبود نوای او و همایون او، ندانم که چگونه شعله‌ی احساسات را لهیب کشان و توفنده نگاه می‌داشتم...