¬ ســــــــورا | ایلاناکاب ¬
معده ام بی تابی میکرد. با قار و قورش اعتراض میکرد و همهش اسید ترشح میکرد. میخواست بهش غذا بدهم. اسیدش شکم ام را میسوزاند. حلقم را هم. هی اسید میآمد تا حلقم و دوباره برمیگشت توی معده ام. انگار داشت دوربین میفرستاد دم حلقم تا خودش ببیند که جلوی دهانم چیز خوردنیای یافت میشود یا نه.
آمده ام خانه. ماماناینا هم نیستند. رفته اند خانهی خالهماینا. رفتم سر گاز، غذایی نبود. حوصله پختن هم نداشتم. زیرپوش آبی حریری و زیرشلواری طوسی نخیام را پوشیدم. پاچه هایم را تا زانو زدم بالا و تلپی ولو شدم روی مبل. درست زیر کولر گازی. همینجوری که توی گوشی میچرخیدم، زنگ در را زدند.
بدو خیز برداشتم سمت در کوچه. در راهرو را محکم به هم زدم، کف دمپایی را هم موقع دویدن، کشیدم به کف کاشی حیاط تا صدای لخ لخ کند. میخواستم متوجه بشوند که دارم میآیم دم در. چیریک! در را باز کردم. پاهایم را پشت در قایم کردم، بالاتنه ام را آوردم بیرون. دیدم خانم همسایه بود . همسایه روبه رویی . چادرش را از زیر دستش رد کرده بود و دور خودش جمع کرد بود. دو تا ظرف غذا هم توی دستش بود. یکی دست چپ و یکی دست راست. غذا یک وری شده بود و انگار که داشت از دستش میافتاد. غذا را چسبانده بود به سینه اش، خم شده بود رو به جلو و میگفت « به مامان سلام برسون ». کامل از پشت در آمدم بیرون . تا دید پاچه های شلوارم تا زانو بالاست، سرش را پایین انداخت. شرم شلاق شد توی صورتم، آب دهانم را قورت دادم و با لبخند غذا را ازش گرفتم، گفتم : « ممنونم. چشم. نذرتون قبول باشه.»
در را که بستم، فقط غذا را بو کردم. بوی غذای تازه ریخت توی معده ام. گرمی ظرف غذا از دستهام نفوذ کرد به قلبم. قلبم گرم شد. معده ام اما بیشتر تحریک شد. هی قار و قور، قور و قار. خودش را میکوبید به دیواره های شکم ام.
رفتم توی آشپزخانه و کل غذای گرم را قاشق قاشق تحویل معده ام دادم. گرم شد. آرام شد. دیگر اسید ترشح نمیکرد، دوربین نمیفرستاد دم حلقم. دیگر قار و قور نمیکرد. دیگر خودش را به دیوارههای شکمام نمیکوبید. فکر کنم خوابش برده بود.
#و_بانویی_که_همیشه_به_یادم_است
#وفات_حضرت_معصومه
#خود_نوشت
این روزا حس اون موقعی رو دارم که دلپیچه داری و رفتی تو دستشویی ای که سنگ توالتش سه متر با در فاصله داره؛ از قضا قفل در هم خرابه و هر لحظه ممکنه یکی درو باز کنه...
#دوراهی_سوپر_دراماتیک
#شیفت_شب
هرکی بچه داره ، یا با بچهها سر و کار داره ، یا بچهها رو دوست داره، قسمت 35 برنامه «اکنون» رو ببینه ؛ به میهمانی آقای وهاب زاده
#تاکشو
سریال 62 قسمتی «برکینگ بد» ، پر امتیاز ترین سریال تاریخ!
سریال در مورد مردی به نام والتر وایت است؛ والتر معلم شیمی مدرسه است و در اواسط دهه پنجم زندگیاش دچار سرطان ریه میشود؛ از همینجا باب جدیدی در زندگی او باز میشود.
نکات مثبت :
_شروع های بسیار خوب و پرتعلیق
_ تحول شخصیت ها به تناسب صفت ظاهر و صفت پنهان ( روی جسی و والت توجه ویژه بشود)
_وجود صحنه های اکشن و ضربان دار
_استفاده خوب از شخصیت های فرعی
_پایان بندی خوب فرجام والتر
نکات منفی :
_ دیالوگهای اضافی و حوصله سر بر
_ خاکستری و ضد قهرمان بودن همه شخصیتها ؛ فیلم میتواند برخی مفاهیم و موضوعات را دستخوش تغییر قرار بدهد
_ روایت تند و بعضا غیر محسوس شخصیت بر سر دوراهی
_ پایان بندی بد و مبهم شخصیت های غیر از والتر
امتیاز من از 5 : 3
#معرفی_فیلم
¬ ســــــــورا | ایلاناکاب ¬
چه آیتی مگر ساحری که شاه و گدا 🤨 هرآنکه دید لبت بوسهای گدائی کرد؟! 💁♂ ( محسن ملک آرا) #شعر #دراش
1.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
لبانت قند مصری، گونههایت سیب لبنان را
روایت میکند چشمانت آهوی خراسان را
( محمد ضیا قاسمی)
#شعر
¬ ســــــــورا | ایلاناکاب ¬
محبوبم! تو، نقطه اوج خط داستان زندگانی منی! همانجا که «اتفاق»اش مینامند و موجب «تحول» شخصیت! اگر
[Unknown Artist]Ahange Zire Oo Nakhle [SevilMusic].mp3
زمان:
حجم:
9.4M
#موسیقی
زیر او نخل بلندو...
¬ ســــــــورا | ایلاناکاب ¬
#موسیقی زیر او نخل بلندو...
میدونم همه جا پر این آهنگه ولی خب دلم نیومد نذارمش :)
این شب ها نمیتوانم بخوابم
مجبورم تا صبح بیدار باشم
یک سری فیلم خوب بهم معرفی کنید که فرم خوبی داشته باشند و در عین حال پر از صحنه های اکشن و ضربان دار؛ میخواهم تا صبح میخکوب باشم :
@mirzaiiyi
بعضی ها توی زندگی مثل قارچ هستند.
پیش خودت میگویی به اندازه معقولی خردش کردم، کوچکش کردم؛ زیاده روی نکرده ام.
اما فارغ از اینکه وقتی رفت روی حرارت گاز، خیلی کوچک تر میشود. آب میشود ، آنقدر که دیگر گم میشود. دیگر لذتی از خوردن نمیبری، دیگر زیر دندان قرچ قرچ نمیکند. مزهاش هست، اما خفیف و ضعیف.
نباید خردشان کنی، کوچک شان کنی، تحقیرشان کنی.
حرارت زندگی به اندازه کافی کوچک شان میکند، به اندازه کافی لهشان میکند.
اگر میخواهی از وجودشان لذتی دریافت کنی و آرامش بگیری، باید تا جایی که میتوانی ازشان محافظت کنی، به روح نرم و قارچطورشان کارد خشونت و تحقیر نکشی...
پ. ن 1 : آره آقا دوست دارم قارچ که میریزم تو غذا بیاد زیر دندونم قرچ قرچ کنه. یعنی چی که ریز میکنید؟ خو آب میشه.
پ. ن 2 : بخدا با اینکه سالم انداختمش تو قابلمه، یک سوم شد حجمش؛ شده انقدر. حالا فکر کن اگه ریزش میکردم دیگه چقد کوچیک میشد .
پ. ن 3 : میدونم عکاس بدی هستم. آخر غذا بود گفتم یه عکسی هم گرفته باشم .
#خود_نوشت
به خودم اومدم دیدم خودکار مثل سیگار لای انگشتمه، دستم رو گذاشتم سمت راست پیشونیم و درحال فکر کردنم
#نه_به_اثر_پذیری_از_افراد
#فراستی
#دراشام