همین الان اومدم سر میزم و متوجه شدم یکی اومده کتابامو وارسی کرده.
دلیل؟
ده درجه بیشتر خم شدن جلد کتاب😏
و
چند سانتی متر جابهجا شدن کتابها 😄🤞
+ اینا نمیدونن من نویسندگی کار میکنم و تکتک تصاویری که میبینم رو ثبت میکنم تو ذهنم؛ مخصوصا اگه پای کتاب در میون باشه🦦
حالا عیب نداره که اومدی سر میزم کتابامو جوریدی و توش کاوش کردی. لاأقل یواااااش :/
#مگه_نمیگم_یواش_یواش
#مَ_آدِمِ_آرومیَم_بازی_نِکو_با_روحیَم
#به_وقت_خوابگاه
Yasin Hejazi-7212877656626749694_549997611432009.mp3
زمان:
حجم:
39.6M
روایت زیبای دومشخصطور و توصیف صحنه و تشبیههای ابتدای پادکست، کار خودش را میکند. قلابش را انداخت!
چه کاشت خوبی و چه برداشت خوبتری !
+اولین پادکستی که از مجموعهٔ «نیوفولدر» یاسین حجازی گوش دادم و نمکگیرش شدم :)
#معرفی_پادکست
¬ ســــــــورا | ایلاناکاب ¬
شیر گاو را ریختم توی قابلمهٔ چدنی و بالای سرش ایستادم تا جوش بیاید.
دهقان، پسر سالبالایی کنارم بود و داشت توی قابلمهٔ سنگیاش کمپوتِ بهْ میپخت. سر قابلمهاش را برداشت. بخار پاشید توی آشپزخانه. بوی شیرین و سبکی داشت. صورتش را گرفت جلوی بخار. بخارها صورتش را نوازش میکردند. میخندید.
نفس عمیقی کشید. سینه و شکمش آمد جلو. آنقدر عمیق نفس میکشید که انگار بخارها تا مغزش بالا میرفتند.
سر آورد بالا :
_ بنظرت بهترین بو، چیه؟
من هم که مدتها بود به این سوال فکر کرده بودم، امانش ندادم. درجا گفتم :
_بوی شیر زنی که داره بچه شیر میده
چشمهاش گرد شد و لبخند زد :
_چرا ؟
_نمیدونم! بوی خوبی میده دیگه . احساس میکنم بوی زندگی میده. بوی بقاء. بوی جریان داشتن حیات، و شایدهم بوی امید!
خیرهخیره من را نگاه میکرد. انگار که داشت توی ذهنش بوی شیر زن را حاضر میکرد. پریدم وسط افکارش :
_میدونی برای چی بوی زیرگلوی نوزاد هم بوی خوبی داره؟
سر تکان داد که یعنی برای چه
گفتم :
_ اگه دقت کرده باشی، وقتی بچه داره سینهٔ مامانشو میمَکه، یکمی شیر از گوشهٔ لبش راه میگیره و میره زیر گلوش. شیر اونجا میمونه. من احساس میکنم بوی خوبش واسه اینه
این را که گفتم چشم و ابرو داد بالا و سقف را نگاه کرد. انگار داشت بخارهای بهْ را از توی مغزش بیرون میکرد.
چشم چرخاند سمت من :
_ نه ببین این بو واسه اینه که بچه بدنش سرده. بدنش تازه و لطیفه.
_ خوب پس چرا بوی مثلا زیربغلش اینطوری نیست؟ من بو کردمها. بوی زیرگلوی بچه انگار خاصتره
چشم درشت کرد. انگار که بخارِ بهْ از مغزش آمده بود پایین و افتاده بود پشت چشمهاش . میخواستند از حدقه بیرون بیافتند. با خنده گفت :
_برای چی به این چیزها انقدر دقت میکنی ؟
من هم لبخند زدم و توی دلم گفتم از اندراحوالات نویسندگی توجه به جزئیات است. آن حرف آقای مستور توی ذهنم پخش شد که میگفت : «نویسنده باید به همه چیز زل بزنه. نویسنده باید به هرچیزی که مردم بدشون میاد و پیفپیف میکنن خیره بشه و بو بکشه.» تازه اینها بوی بچه بودند و شیر زن، که از بهترین بوهای دنیا هستند.
دهقان در قابلمه را گذاشت و از آشپزخانه بیرون رفت.
من ماندم و بوی بهْآلود آشپزخانه که میریخت توی ریههام.
روی شیر، سطح نازکی از چربی بسته بود.
#به_وقت_خوابگاه
#خود_نوشت
¬ ســــــــورا | ایلاناکاب ¬
دوستان این قابلمه سنگیه بودا. همونی که توش بهْ بود😬
مال دهقان :/
نوشتم که قابلمه من چدنیه. اصلا عکس نگرفتم ازش😬 شیر تو اون بود نه این.
¬ ســــــــورا | ایلاناکاب ¬
وقتی وسط یه بدبختی بزرگ، یهو یادت میاد الان تو یه موقعیت خفن داستانی قرار داری و یه تجربه زیسته خوب
956.4K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وقتی انقد حالت بده که میخوای گریه کنی ولی یهو یه تشبیه نو و غیرکلیشهای به ذهنت میرسه برای بیان حس بدبختیت 😅 :
#دراشام
¬ ســــــــورا | ایلاناکاب ¬
#معرفی_فیلم
فیلم دزدان فروشگاه (SHOPLIFERS) دومین فیلمیست که از کورئیدا میبینم.
درونمایه و ایده فیلم جالب است. فیلم میگوید (فارغ از نگاه دینی) جفتگیری دو نفر، باعث اطلاق "پدر" و "مادر" به آنها نمیشود. و همینطور اطلاق "برادر" و "خواهر" و... به سایر اعضای خانواده. خانواده بودنِ خانواده، بر وجود "محبت" و "همدلی" استوار است. وقتی پای انتخاب کردن اعضای خانواده به میان بیاید، آدمها با رشته محبت، به همدیگر وصل میشوند نه صرفا با رابطه خونی. و اینجاست که خانوادهای علی رغم اینکه هیچگونه عنصر خونی میان اعضایش نیست، میتوانند خانواده باشند.
_فیلم بیش از اینکه داستان پردازی قویای داشته باشد، تکنیکهای سینمایی خوبی دارد.
_من از شخصیتپردازی فیلم راضی هستم و با دو شخصیتِ مادر و دختر کودک، بسیار همزادپنداری کردم. البته که معتقدم فیلم میتوانست خیلی بیشتر روی این دو کاراکتر مانور بدهد و حسابی از مخاطب اشک بگیرد. اگر این داستان دست من بود، به مخاطب رحم نمیکردم.
_ پایان بندی فیلم هم چندان دلچسب نیست. فرجام چند کاراکتر فیلم از جمله پدر و پسر چندان معلوم نیست.
_فیلم یک نماد خوب و رنگزمینه خوب داشت که سعی میکنم توی متنهام ازش استفاده کنم.
_نمیتوانم توصیه کنم فیلم را حتما بدون سانسور یا با سانسور ببینید. یکی دو نمای خوبِ فیلم که میتواند در همزادپنداری مخاطب تاثیرگذار باشد ، میافتد توی صحنهای که به احتمال زیاد تیغ سانسور به آن کشیده میشود. اما از آن طرف صحنههای نامناسب فیلم هم زیاد بود. هم زياد و هم خیلی بد.
‼️خطر اسپویل‼️
برای برخی تناقضهای فیلم توجیه دارم و برای برخی هم نه.
مثلا از نظر من رابطه دوطرفه مادربزرگ و این خانواده با درونمایهفیلم همخوانی ندارد. و یا کاری که در قبال پسر انجام میدهند(فرار کردن). مگر اینکه بگوییم برای فاصله نگرفتن از رئالیسم این موارد توی فیلم گنجانده شده. چون بالاخره آدم هر چقدر هم خانوادهاش را دوست نداشته باشد، بازهم این کار را در قبالش انجام نمیدهد اما آدمهای غریبه میتوانند در حق هم این کار را انجام بدهند. پذیرفتن این توجیه برای خودم هم خیلی دلچسب نیست اما چاره چیست.
صحنهای که توجیهش برایم ممکن نیست، صحنه خودکشی پسرک است. در آخر فیلم میگوید از عمد میخواسته دستگیر بشود، و اساسا فیلم هم کامل روی همین ریل پیش رفت، اما پسرک، موقع فرار دست به خودکشی میزند.
امتیاز من به فیلم : 3 از 5
¬ ســــــــورا | ایلاناکاب ¬
إن شاء الله از شنبه هفته آینده، کتاب «چهل نامه کوتاه به همسرم» در گروه نادرخوانی شروع به جمعخوانی م
امروز، روز اول خوانش کتاب هستها. بچهها تیک زدن رو شروع کردن.
از دستش ندین.
اگه دوست نداشتین یا فرصت همراهی نداشتین هم عیبی نداره بیایین یه گوشه بشینین ازتون پذیرایی میکنیم 😁✨🍩🧃
1.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
باید جلوی بدبینی را گرفت!
یک #تهرنگِ خوشبینی وجود دارد!
هست!
باید زندگی را ساخت، باید زندگی را دگرگون کرد، نه اینکه زندگی را کشف کرد!
/احمد محمود میفرماد/
#کلام_بزرگان
¬ ســــــــورا | ایلاناکاب ¬
باید جلوی بدبینی را گرفت! یک #تهرنگِ خوشبینی وجود دارد! هست! باید زندگی را ساخت، باید زندگی را دگ
نادر ابراهیمی میفرماد
_چهل نامه کوتاه به همسرم
#بریده_کتاب