بسم الله الحکیم
قسمت یازدهم
مجموعه پژوهشی تاریخی
و فرهنگی دهستان چهارده
امیر سلطان سید ناصر الدین کیا
(مزار،دهستان چهارده،قریه کاچا).
بخش اول:
زمینههای تاریخی قیام سادات کیا
تاریخ گیلان با پناهجویی علویان و امامزادگان پیوند خورده است. در دوران حکومتهای اموی و عباسی، بسیاری از سادات و علویان به دلیل ستم و آزار، از سرزمینهای اصلی خود کوچ کردند و به مناطق مختلف ایران، از جمله گیلان، مهاجرت نمودند. حضور نخستین روحانیان و سادات علوی در این منطقه، زمینهساز آشنایی مردم گیلان با اسلام شد.
قدرتگیری شیعیان و حکومت سادات
با گسترش اسلام و تقویت جایگاه شیعیان، فرمانروایی بخشهایی از گیلان به دست سادات حسنی و حسینی افتاد. از سده چهارم تا دهم هجری، این سادات بر مقدرات سیاسی و اجتماعی گیلان، به ویژه نواحی شرقی آن، حکومت کردند.
نسب خاندان آل کیا
خاندان آل کیا از سادات ساکن گیلان بودند که نسب آنان با یازده واسطه به امام سجاد (ع) میرسد. نسب این سلسله بدینگونه است:
عیسی کوفی در کوفه ساکن بود و پس از قیام عباسیان به ابهر مهاجرت کرد. فرزندان او مدتی در ابهر زندگی کردند. سپس ابوزید، مشهور به عقیقی، از ابهر به روستای فشتام در گیلان کوچ کرد. نوادگان او، از جمله سید علی (جد امیر کیا)، از فشتام به روستای ملاط(لنگرود) در گیلان نقل مکان کردند.۱.
شجرهنامه
این شجره نامه برای اولین بار احصا، وانتشار مییابد به این شرح است:
سلطان سید ناصر الدین کیا بن سید حسین بن امیر کیا بن حسن کیا بن سید علی (غزنوی) بن محمد بن ابویزید (فشتام) بن ابومحمد حسین بن احمد اکبر (مشهور به عقیقی کوکبی) بن علی الحسین الاصغر بن امام زینالعابدین علی بن الحسین علیهالسلام. ۲.
گستره قلمرو حکومت آل کیا
سید امیر کیا (درگذشت ۷۶۳ قمری) در ملاط(لنگرود) گیلان زاده شد و مدتی در زادگاهش به تدریس علوم دینی پرداخت. او نخستین فرد از سادات کیایی بود که برای استقلال بیهپیش (شرق گیلان) کوشید و بر ضد امیر ناصروند قیام کرد. حرکت او از ملاط آغاز شد، اما در جنگ با امیر ناصروند شکست خورد و به رستمدار گریخت و یک سال بعد در همان نواحی درگذشت.۳.
پس از او، پسرش سید علی کیا، به همراه برادران (سیدحسین کیا سیدحسن کیا، سیدهادی کیا وسید مهدی کیا) و گروهی از مردم بیهپیش، نزد سید قوامالدین مرعشی (بنیانگذار سلسله مرعشیان مازندران) در آمل رفت. سید علی مدتی در خدمت سید قوامالدین بود و در جنگها همراه سادات مرعشی شرکت میکرد.
پس از سال ۷۶۷ قمری، او با پشتیبانی مرعشیان، کنترل شرق گیلان را به دست گرفت و حکومت آل کیا را در لاهیجان پایهریزی کرد.
قلمرو سادات آل کیا به تدریج دیلمان، لشتنشاء، کوچصفهان و حتی طارم و قزوین را دربرگرفت. جانشینانش تا اوایل دوره صفویه از لاهیجان بر شرق گیلان حکومت کردند.
سید ناصر الدین کیا
پدراو سیدحسین کیا،ازبزرگان و مجاهدان سادات تنکابن بود،و
درابتدای قیام آل کیا، درفتح تنکابن ( قله گرزمانسر) به شهادت رسید .
و فرزندش سیدناصرالدین کیا، ابتدا با سید علی کیا، رهبر کیائیان، بیعت کرد. پس از فتح تنکابن،امیر وسردار سپاه،کیائیان شد.
سیدناصرالدین با دختر رهبر آل کیا ،سیدعلی کیا، ازدواج نمود
و دامادشان بود.
سیدناصر کیا ، فرمانروایی بود که بیش از بیست سال بر بخشهای شرقی گیلان، از جمله کوچصفهان، لشتنشا، تجن، کیسم و پاشیجای منطقه پاشاکی، این مناطق که امروز از لاهیجان تا رشت را شامل میشود حکومت کرد.
سید ناصر کیا، بعداز مجاهدت زیاد درنهایت ، به فرمانروایی، ایالت کوچصفهان منصوب شد و به سید ناصر الدین کیا کوچصفهانی شهرت یافت.۴.
در یکی از جنگها، او مردانگی بزرگی از خود نشان داد و گروهی از نوکران امیرهنوپاشا (دشمن سادات آل کیا) را با ضرب شمشیر به خاک افکند.
لشکر سید ناصر الدین کیا پیروز و منصور شد و امیر نوپاشای دشمن بهطور کامل منهزم و فرار کرد.
شعر در وصف سید ناصر الدین
جهان مسخر فرمانش شد بحمدالله
چو تیغش ز سر دشمن برآورد دمار
در آن زمانه که برقی وزد ز شمشیرش
نماند از شب ظلمت در او دیگر آثار..
ادامه در بخش دوم....
پاورقی منابع:..........
.۱. تاریخ گیلان و دیلمستان، ظهیرالدین مرعشی ،صفحات ۱۵، ۴۵، و ۷۳،
.۲. مجالس المومنین، قاضی نورالله شوشتری به نقل از دکترستوده،و رابینو..(شجره وهجرت سادات آل کیا)
۳. تاریخ گیلان،
۴. تاریخ طبرستان،
.۵. . ظهیرالدین مرعشی تاریخ گیلان و دیلمستان ،ص۱۵ ص۴۷،۴۶،۴۵.
مرتضی رئوفی چهاردهی ۱۴۰۴/۱۰/۴
https://eitaa.com/Tarikhdarsebrat
http://raufy50.blogfa.com
بسم الله الحکیم
قسمت دوازدهم
مجموعه پژوهشی تاریخی
و فرهنگی دهستان چهارده
بخش دوم:
«جنگ بین محمدبن فلک الدینی رشتی و سلطان سید ناصر الدین کیا کوچصفهانی»
سرزمین گیلان همواره از دوران باستان تا دوره های جدید به دلیل جغرافیای طبیعی و ساختار نظام زمین داری و اجتماعی آن، با سایر مناطق ایران متفاوت بوده است.
پوشش طبیعی آن سبب شده است تا فاتحان بزرگ تاریخ به راحتی نتوانند به این ولایت راه یابند،بنابراین مخالفان سیاسی و مذهبی حکومت از این موقعیت استفاده کرده و در این منطقه به ترویج آیین خود پرداختند.
فاتحان خلافت ها، تا نیمه دوم قرن دوم نتوانست به سرزمین گیلان راه یابد.
از این زمان مخالفان شیعی خلافت عباسی توانستند با نفوذ به این منطقه به ترویج آیین هایی دیگر نظیر،اسماعیلیه،و ..بپردازند.
دودمان آل کیا پس از قدرت گیری در شرق گیلان به دلیل تعصب در مذهب پس از دست یابی به قدرت،سایر گروه های غیر شیعی برنتابید و عرصه را بر فعالیت آنان تنگ نمودند.
یکی از مهمترین رویدادهای مذهبی در تاریخ گیلان،پناهنده شدن اسماعیل میرزا به لاهیجان و تاثیر آل کیا بر صفویه است.با توجه به قراین و شواهد آل کیا تاثیر زیادی در تعمیم مذهب تشیع بر صفویه داشت.
حکومت صفویه نیز در قرن دهم ه.ق گیلان را تحت فشار قرار داده و آنها را مجبور به پذیرش مذهب تشیع جعفری نمود.
درسنه ۷۸۵ درقریه رشت، جنگ نمایانی بین امیر محمدبن فلک الدینی رشتی و سلطان سید ناصر الدین کیا کوچصفهانی درگرفت.
گزارشی که سیدناصر الدین به امیر سید علی کیا رهبر انقلاب کیائیان که پایتخت آن در لاهیجان بود . سید علی کیا فرمانده کل قوای سادات آل کیا ،سفارش میکرد بدون عذر باامیر محمد رشتی درگیر نشود وبه ماجراجویی او توجه داشته باشد.
سیدناصر الدین کیا گزارش داد:
گفت امیره محمد رشتی ازجمله: یقولون بالسنتهم مالیس فی قلوبهم
او، از روی زبان اطاعت قیام میکند ،واو اعتقاد قلبی ندارد
و از اضطرار است که جنگ نمیکند.
کار بجایی رسید که سید ناصر کیا لشکر خود را جمع کرده ،متوجه رشت گشت، با امیره محمد رشتی در (لچ٫گوراب )به مصاف هم رفتند،
جنگ ومصاف با یکدیگر شرع شد ، جمعی از طرفین مجروح و مقتول گشتندو برگشتند.
سید ناصر کیا به امیر سیدعلی کیا صورت حال رامعروض داشت ومعلوم گردانید که دفع امیر محمد رشتی واجب است که او را چیزها در خاطر است و آنچه می کند به اظطرار است نه اختیار.
اگر اندک مدد باشد دفع او وتسخیر رشت آسان است......
ادامه دارد.........
منابع..........
تاریخ گیلان و دیلمستان، ظهیرالدین مرعشی ، ص، ۷۰،۷ باتلخیص و تصرف.
...............................
مرتضی رئوفی چهاردهی ۱۴۰۴/۱۰/۶
https://eitaa.com/Tarikhdarsebrat
بسم الله الحکیم
قسمت سیزدهم
مجموعه پژوهشی تاریخی
و فرهنگی دهستان چهاردِه
حکومت سید ناصرالدین کیا
بخش سوم
۱. نارضایتی مذهبی (حاکم سنّی در برابر جامعهٔ شیعی)
۲. اعتراض مردم به ظلم امیر مسعود بن امیر قباس.
۳. تلخیص تاریخی منطقهای لشتنشا و کوچصفهان در آغاز قدرت آلکیا .
تاریخ ۷۸۵ ه.ق. حوزه نفوذ حکومت آل کیا از شرق گیلان به غرب گیلان گسترش یافت بدلایل مختلف که با فتوحات آلکیا در گیلان، بهویژه در لاهیجان، کوچصفهان و لشتنشا، بیش از آنکه حاصل جنگهای گسترده باشد، نتیجهٔ نارضایتی عمومی، حمایت مردمی و ضعف مشروعیت حاکمان پیشین بود. این روند، آلکیا را به قدرت مسلط گیلان بدل کرد و مسیر تثبیت تشیع و نظم سیاسی جدید را در منطقه هموار ساخت.
در پی یک دوره طولانی بیثباتی سیاسی و فشارهای مذهبی و اجتماعی، مردم ناحیهٔ لشتنشا که تحت حکومت امیر مسعود بن امیر قباس قرار داشتند، از ظلم، فساد اداری و ناسازگاری مذهبی حاکم وقت به تنگ آمده بودند. اختلاف مذهبی میان حاکمان سنّیمذهب و اکثریت شیعهمذهب منطقه، بهویژه شیعیان زیدی، زمینهٔ نارضایتی عمومی را تشدید کرده بود.
در این شرایط، مردم لشتنشا با آگاهی از گسترش قدرت و نفوذ سید علی کیا ـ رهبر نهضت آلکیا که تا نواحی لاهیجان و کوچصفهان را فتح کرده بود ـ از او درخواست کردند که برای پایان دادن به ظلم موجود، به لشتنشا وارد شود.
این درخواست نه از سر شورش عمومی، بلکه تلاشی آگاهانه برای برقراری نظم، عدالت و همسویی مذهبی در منطقه بود.
سید علی کیا در پاسخ به این دعوت مردمی، به همراه فرماندهان سپاه خود و با فرماندهی سید ناصرالدین کیا به سوی لشتنشا حرکت کرد. با ورود نیروهای آلکیا، حکومت پیشین بدون درگیری نظامی قابل توجه و بدون کشتوکشتار فروپاشید و حاکمان محلی پا به فرار نهادند.
این امر نشاندهندهٔ پشتوانهٔ مردمی و ضعف مشروعیت سیاسی حاکم سابق بود.
پس از این واقعه، ادارهٔ مناطق لشتنشا و کوچصفهان به سید ناصرالدین کیا سپرده شد و این نواحی رسماً تحت حاکمیت آلکیا قرار گرفتند.
استقرار حکومت جدید، نقطهٔ عطفی در تاریخ محلی گیلان غربی بهشمار میآید؛ چراکه آغاز تثبیت قدرت شیعه در این منطقه با کاهش تنشهای مذهبی و پایان دورهای از بیثباتی همراه بود و زمینهٔ گسترش نفوذ سیاسی و مذهبی شیعه در این خاندان را فراهم ساخت.
شواهد دستاول👇
نامه مردم لشتنشا جهت فتح لشتنشا به سید علی کیا رهبر نهضت آلکیا (درصفحه ۴۷ کتاب تاریخ گیلان و دیلمستان،بدون مقدمه درفصل چهاردهم ازباب دوم، چنین آورده است)👇
درذکرتسخیر ولایت لشتنشاه:
چون مدت یک سال از این بگذشت،(!!) مردم لشتنشاه که در آن زمان ایالت آن ولایت تعلق به امیره مسعود بن امیرۀ قباس بن سالوک اسپهبد داشت، نزد حضرت اعلی فرستادند که امیرۀ مسعود ظالم است و از ظلم او این مملکت صورت التیام پذیرد، و امیره مذکور بر مذهب اهل سنت و جماعت است و ما مردم شیعه زیدیه ایم و مخالفت مذهب درمیان است.
و پدرش را همچنان که به سعادت معلوم دارند از شومی ظلم و فسق و طغیان و عصیان که آنچه میکرد نه موافق ادیان و ملل بود و نه مناسب مذهب اهل سنت و شیعه، از قضای ربانی در سنهٔ ثمان و ستین و سبع مائه( هشتود )(!) صورت التیام یافت و بر او افتاد و بقای او را به باد فنا داد و در زیر خاک تیره بماند و ندای «کل من علیها فان» به گوش هوش او رسید و فرزند او از آن متنبه نمیشود و نمیداند که از شومی فسق و عصیان، چندین هزار خانواده قدیم فرو افتاده است.
اکنون چون عنایت الهی و توفیق حضرت سبحانی جلت قدرته بر سر این ضعف و فقر و دولت آل هاشم سمت تضاعف پذیرفت و عرصهٔ ممالک رویش گیلان از نور هدایت و آفتاب عدالت خاندان طیبین و طاهرین منور گشت، حیف باشد که این جماعت در غمام ظلام فسقه و فجره، سرگردان و پریشانحال باشیم. مأمول آن است که نظر عنایت بدین فقیران مظلوم محروم دریغ نفرموده، عنان عزیمت بدین صوب معطوف فرمایند..... تا با یارانِ کمر عبودیت و رقبت، بر میان جان بسته، سر و جان فدای آن حضرت گردانند.....
منابع:
ظهیرالدین مرعشی، تاریخ گیلان و دیلمان،ص۴۵،۴۶،۴۷.
ادامه دارد....
مرتضی رئوفی چهاردهی ۱۴۰۴/۱۰/۸
https://eitaa.com/Tarikhdarsebrat
بسم الله الحکیم
قسمت چهاردهم
مجموعه پژوهشی تاریخی
و فرهنگی دهستان چهارده
« سلطان سید ناصرالدین کیا
بازوی وفادار امامت علوی »
«بخش چهار»
مقدمه
در سدههای سوم تا نهم هجری، گیلان و دیلمان صحنهٔ برآمدن قدرتهای محلیِ علوی و قیامهای پیدرپی علیه حاکمان جائر بود؛ دورانی که در حافظهٔ تاریخی و روایتهای محلیِ دیلمان و شرقی گیلان، بهمثابه عصر استمرار مقاومت و پاسداری از سیادت علوی شناخته میشود.
این جریان تاریخی، با ظهور سرداران نامداری از سادات آلکیا به اوج رسید و ساختار سیاسی–نظامی تازهای را در شمال ایران بنیان نهاد.
در این میان، سید ناصرالدین کیا یکی از برجستهترین چهرههای این مرحله از تاریخ محلی کوچصفهان، لشتنِشا، خمام و رشت بهشمار میآید؛
سرداری که نام او با فتوحات علویان، سامانیافتن ولایتها و پیوند قدرت نظامی با مشروعیت دینی گره خورده است.
چون فروغ قیام سادات آلکیا از کوهستانهای استوار دیلمان سر برآورد و بانگ حقطلبی علویان در کرانههای بحر خزر طنین افکند، در کنار رهبر سادات، مردی از تبار سیادت و شمشیر ایستاده بود که حضورش از آغاز تا انجام فتوحات استمرار داشت؛
امیر سلطان، سید ناصرالدین کیا بازوی وفادار امامت علوی و همراه همیشگی رهبر سادات آلکیا در تمامی کارزارها بود؛ از تنکابن و دیلمان، تا لاهیجان و رانکو؛ از نبردهای خونین لشتنِشا، تا میدانهای سرنوشتساز رشت و کوچصفهان.
سید ناصرالدین کیا بن سید حسین
از شجاعت، درایت و جایگاه بلند سید ناصرالدین کیاـ داماد خاندان سیادتِ قبایی سلطان و از سرداران نامدار سپاه آلکیا ـ سخن رفته است؛ مردی دلیر و باصلابت که در روزگار وفا، با رستم دستان دعوی پهلوانی داشت:
> برآوردی ز جانِ دشمن نفیر
> ز جنگآوردی و ز شمشیرِ تیز
چون به ولایت کوچصفهان منصوب شد، به انصافگرایی شهره گشت و در میان مردمان آن دیار منزلتی نیکو یافت.
(تاریخ گیلان و دیلمان، ص ۴۶)
پس از فتح لشتنِشا و کوچصفهان، لشکرِ حضرت امامتپناه به دروازههای رشت رسید و طبلِ آغاز نواخته شد. مردم، با التماس و رغبت، امامت و ولایت علوی را پذیرفتند و بر سپاهِ ظفرپیکر درود فرستادند:
> سیاهی دارد که روزِ ستیز
> رهِ مرگ جوید به راهِ گریز
در این هنگام، امیر مسعود ـ مردی ظالم و قاسیالقلب ـ با امیران و نجبای حاکم بر رشت، سلوکی شایسته نداشت. از همینرو نشانههای زوال در کار او پدیدار گشت و مردمانِ کوچصفهان از ستم وی به تنگ آمدند. اسباب نکبت فراهم شد و چراغ دولت آلهاشم، به آنچه مردم تأییدات الهی میدانستند، روزبهروز فروزانتر گردید.
چون مردم لشتنِشا بر پایهٔ پیمان خویش، از مسیر ساحل بحر به سوی کوچصفهان حرکت کردند و حضرت امامتپناه نیز از راه کیسم، از مسیر آبیِ اصلی ـ منطبق با دهستان کنونی چهارده ـ روی به تسخیر آن ولایت نهاد، امیر مسعود تاب ماندن نداشت؛ گریخت و از راه ساحل قصد ناحیهٔ خمام کرد.
اما مردمان لشتنِشا راه را بر او بستند و نبردی عظیم درگرفت. دو سوی میدان لاف شجاعت میزدند و شمشیرها پرجدال از نیام بیرون میآمد، تا آنکه سرانجام دمار از نهاد امیر مسعود برآمد:
> به نیزه شدند حافظِ مُلکِ رستم
> به خنجر شدند وارثِ مُلکِ حیدر (باب دوم، ص ۴۷)
پس از آن، لشکر نصرتپیکر به سوی خمام ـ از توابع رشت ـ روانه شد و آن ولایت، بیزد و خورد، در مرحلهٔ نخست مسخر فرمان گشت. سردار خمام گریخت و به رشت پناه برد و امیر فخرالدین رشتی را از واقعه آگاه ساخت. حضرت امامتپناه، بار دیگر با فتح و نصرت به کوچصفهان بازگشت.
کوچصفهان، ولایتی آباد و پرنعمت و شهری مشهور به نزاهت و طراوت بود. سراسر این ولایت به فرمان امامتپناهی درآمد و حکومت آن به سید ناصرالدین کیا واگذار شد؛ سرداری که انصاف، شجاعت و وفاداریاش، وی را شایستهٔ این منصب ساخته بود.
ادامه دارد....
مرتضی رئوفی چهاردهی ۱۴۰۴/۱۰/۹
https://eitaa.com/Tarikhdarsebrat
بسم الله الحکیم
قسمت پانزدهم
مجموعه پژوهشی تاریخی
وفرهنگی دهستان چهاردِه
(شهادت سید ناصرالدین کیا)
بخش پنجم (آخرین بخش)
در سدهٔ هشتم هجری، هنگامی که گیلان صحنهٔ رویارویی ولایت علوی و حاکمیت برخاسته از تفکر تشیّع، با جریانهای فرصتطلب و مخالفِ اندیشهٔ اهلبیت علیهمالسلام بود، فتنهای خزنده از درون شکل گرفت. امیرِه محمد رشتی،تجاسپی سنّی،[۱] پس از درگذشت پدرش امیر فلکالدین تجاسپی،در ظاهر به اطاعت از حضرت، سید علی کیا، رهبرنهضت آلکیا تن داد؛
اما تاریخ، بار دیگر چهرهٔ آشنای نفاق را به نمایش گذاشت؛ همان نفاقی که قرآن کریم دربارهاش میفرماید:
«یَقُولُونَ بِأَفْواهِهِمْ ما لَیْسَ فی قُلُوبِهِم» (فتح، ۱۱).
در این میان، سپهسالار بیدار و استوار آلکیا، سید ناصرالدین کیا،
با بصیرتی مبتنی بر ایمان و تجربهٔ سیاسی–میدانی، به حقیقت این اطاعت ظاهری واقف بود و با درک خطر نفوذ منافقانه، بر لزوم دفع این فتنه تأکید داشت.
وی که نزدیک به بیست سال پاسدار حریم تشیّع، استقلال علویان گیلان و اقتدار آلکیا بود، به خوبی میدانست که تساهل در برابر نفاق، به ضربهای بزرگ بر پیکرهٔ حکومت دینی خواهد انجامید.
سرانجام، همانگونه که در سنت تاریخ اسلام بارها تکرار شده است، فتنه به جنگ انجامید؛ جنگی سخت و نابرابر میان سپاه حق و جبههای که قدرت را بر حقیقت ترجیح داده بود. نبرد رشت و سیاهرود، یکی از خونبارترین رویاروییهای آن عصر شد و در جریان همین کارزار، سید ناصرالدین کیا پس از تحمل جراحات سنگین و اصابت تیر بر زانو، مجروح گشت و اندکی بعد، در راه اعتلای دین خدا و مذهب تشیع به فیض شهادت نائل آمد؛وقوع این حادثه در سال ۷۸۵ هجری قمری بوقوع پیوست.
با انتشار خبر این واقعه، هنگامی که خبر به سمع سید علی کیا رهبر نهضت رسید، ایشان طبق رسم، برای تعزیت، بزرگان لاهیجان را به همراه یکی از فرزندان خود به کوچصفهان فرستاد،همچنین سید علی کیا، فرزند سید ناصر کیا، را به سبب درگذشت پدر تسلیت گفتند و ملک و جایگاه او را به وی واگذار کردند.
مرقد مطهر این سپهسالار شهید، امروز در کاچایِ دهستان چهارده، نه تنها نشانی از یک واقعهٔ تاریخی، بلکه نماد استمرار جهاد، شهادت و ولایتمداری در این خطه است؛ مزاری که قرنهاست محل توسل، زیارت و تجدید عهد عاشقان اهلبیت علیهمالسلام بوده و خون شهیدان، آن را به مأمنی قدسی بدل ساخته است.
> وی دارای سه فرزند پسر بود:
نخست سید علی کیا که پس از پدر، جانشینی حکومت کوچصفهان را بر عهده گرفت. مزار او بعدها در پاشیجا (پاشاکی) واقع در محدودهٔ قلمرو حکومتیاش، از خَرارو تا لَشتنِشا، قرار گرفت.
فرزند دوم سید حسین کیا (آقاسید حسین) است که مزارش در منطقهٔ کَتِصَتآبادانِ بالا، از دهستان چهارده، قرار دارد. مرکز حکومتی او از منطقهٔ کِیسُم تا بازرکیاگراب بوده است.
فرزند سوم،سید حسن کیا است که مزار وی در بازار آستانهاشرفیه قرار دارد و مرکز حکومتی او تا حسنکیاده، یعنی کیاشهر امروزی، امتداد داشته است.
انشاءالله در ادامه، به تفصیل به شرح حال و قلمرو هر یک پرداخته خواهد شد.
در پایان، با قلبی آکنده از ارادت، بر روان پاک و روح ملکوتی سید بزرگوار، سپهسالار شهید سید ناصرالدین کیا درود میفرستیم و یاد و نام شهدای والامقام آرمیده در این مزار شریف، شهید شوقی، شهید نیکدل و شهید میرحسینی را گرامی میداریم.
سلامٌ علیهم یوم وُلدوا و یوم جاهدوا و یوم استُشهدوا و یوم یُبعثون أحیاء.
منابع ...
[۱]. فقیه بحرالعلوم، مزارات جهان اسلام، اورا از یهودیان شفت می دانند.
۱. مرعشی، ظهیرالدین، تاریخ گیلان و دیلمستان، تصحیح منوچهر ستوده، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب.
مهمترین منبع همعصر و متقدم دربارهٔ آلکیا، جنگهای داخلی گیلان، حکومت لاهیجان، رشت و کوچصفهان.
۲. لاهیجی، عبدالفَتّاح فومنی، تاریخ گیلان (فومنی)، تصحیح غلامرضا طباطبایی مجد، تهران.
گزارش تفصیلی اوضاع سیاسی–نظامی گیلان، نقش رشت، فومن، کوچصفهان و مناسبات سادات کیایی.
3. رابینو، ه. ل.، ولایات دارالمرز ایران: گیلان، ترجمهٔ حسین علی رزمآرا.
بررسی جغرافیای تاریخی، تقسیمات محلی، خاندانهای حاکم و استمرار بقاع سادات.
۴. افشار، ایرج، «سادات کیایی گیلان»، در مجموعه مقالات تاریخی ایران.
تحلیل نسب، ساختار قدرت و نقش مذهبی آلکیا.
۵. کسروی، احمد، تاریخ پانصد سالهٔ خوزستان و گیلان (بخش گیلان).
← تحلیل سیاسی و اجتماعی جریانهای محلی، هرچند با رویکرد انتقادی.
۶. منابع انساب سادات گیلان (نسخههای خطی محلی):
از جمله شجرهنامههای سادات کیایی، محفوظ در کتابخانههای قم، نجف و رشت.
مرتضی رئوفی چهاردهی ۱۴۰۴/۱۰/۱۱
https://eitaa.com/Tarikhdarsebrat
6.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔺سخنرانی شورانگیز جرججرداق مسیحی
👈 در تمجید از امام امیرالمومنین علیهالسلام
💥تکمله: امام، حجت الهی (ع) بود، نه نابغه!
https://eitaa.com/Tarikhdarsebrat
(قسمت پایانی ـ ۱۶)
﷽
با سلام و عرض ادب
میلاد مسعود مولای متقیان حضرت امیرالمومنین علی(ع) و روز پدر را محضر همه چهاردهی های عزیز گرامی تبریک و تهنیت عرض می نمایم.🌷
پس از انتشار بیش از پانزده بخش از تاریخ چهارده، اکنون زمان آن رسیده که نتیجهٔ این مسیر تاریخی بهروشنی بیان شود؛ تا تاریخ، فقط روایت گذشته نباشد، بلکه چراغ راه امروز باشد.
افتخارات چهارده از کجا آمده است؟
مرور دقیق تاریخ نشان میدهد که:
- هر جا علم، دیانت، تقوا و اخلاق اسلامی محور بوده، چهارده سربلند شده؛
- و هر جا این مبانی تضعیف شده، مردم آسیب دیدهاند.
شخصیتهایی چون آیتالله العظمی میرزا محمدعلی چهاردهی، سادات بزرگواری مانند سید ابوالرضا الحسینی کیسمی ، سید ناصرالدین کیا،و دیگر عالمان و بزرگان دینی، سرمایههای واقعی این منطقهاند؛ زیرا:
- خدمت را با دین گره زدند
- قدرتطلبی نداشتند
- و نام نیکشان پس از دههها و قرنها باقی مانده است.
اینها افتخارند؛ چون فرهنگ ناب اسلامی پشتوانهٔ رفتارشان بود.
در بخشهایی از تاریخ چهارده، خوانینی حضور داشتهاند که:
- به واسطهٔ نفوذ در حاکمیت، برخی خدمات محدود انجام دادند؛
اما واقعیت تاریخی ـ که نمیتوان و نباید پنهان کرد ـ این است که:
- بخش مهمی از دوران آنان با ظلم، تعدی، فشار بر مردم و تصرف غاصبانهٔ اموال همراه بوده است.
از نگاه دینی و اخلاقی:
- نفوذ سیاسی بدون عدالت، افتخار نیست
- قدرتی که به ظلم آلوده شود، ارزش فرهنگی ندارد
تاریخ چهارده، هم خدمت را ثبت میکند و هم ظلم را فراموش نمیکند؛ زیرا تاریخِ بینقد، عبرتآموز نیست.
### چرا این تاریخ بازگو شد؟
هدف از نگارش و انتشار این مجموعه، نه تخریب اشخاص، نه بزرگنمایی قدرتها، بلکه:
- پاسداشت فرهنگ اسلامی چهارده
- آگاهیبخشی به نسل امروز
- و روشن شدن این حقیقت بوده است که:
> هر خدمتی ارزش افتخار ندارد
> و هر قدرتی قابل ستایش نیست
> ملاک، «دین، عدالت و رضایت مردم» است
### پیام روشن برای امروز چهارده
اگر امروز چهارده به خدماتی چون پل الزهرا و دیگر اقدامات عمرانی و فرهنگی میبالد، این افتخار:
- تنها زمانی ارزشمند است که در مسیر عدالت، امانتداری و فرهنگ دینی باشد.
تاریخ به ما آموخت که:
- دین، بزرگترین سرمایهٔ این منطقه است
- فاصله گرفتن از دین، آغاز آسیبهاست
- و آیندهٔ روشن، فقط با بازگشت آگاهانه به مبانی اسلامی رقم میخورد.
### سخن پایانی
این مجموعه تاریخی، یک پیام بیشتر ندارد:
چهارده با دین و مبانی دینی عزت یافته؛ وامتداد آن در نظام جمهوری اسلامی بادین مداری وعدالت محوری امتداد میابد،
نه با ظلم، نه با زور، نه با تجاوز به حقوق مردم
درانتخابات شورای محل باید کسی را منتخب قرار داد که درد دین وخدمت به مردم دارد نه هوا وهوس های غیر دینی!!
امید که دانستن این تاریخ، ما را در حفظ هویت دینی و فرهنگیمان مسئولتر کند.
والسلام علیکم ورحمت الله
مرتضی رئوفی چهاردهی ۱۴۰۴/۱۰/۱۳
https://eitaa.com/Tarikhdarsebrat
بسم الله الحکیم
[تکمله]
علّت مهاجرت سادات به گیلان و دیلمان چیست ؟
علت مهاجرت سادات علوی به نواحی گیلان، دیلمان و طبرستان، پدیدهای تکعاملی نبود، بلکه حاصل همزمانِ فشارهای سیاسی، ویژگیهای جغرافیایی و زمینههای اجتماعی و اعتقادیِ خاص این منطقه بود. این روند از نیمهٔ دوم قرن دوم هجری آغاز شد و در قرون سوم و چهارم به اوج رسید.
۱. فشار و تعقیب سیاسی خلفای اموی و عباسی
مهمترین عامل مهاجرت، سیاستهای سرکوبگرانه نسبت به علویان و سادات بود. قیامهای علویان (مانند قیام زیدیه، محمد نفسالزکیه، شهید فخّ و…) موجب حساسیت دائمی خلافت نسبت به خاندان پیامبر ﷺ شد. بسیاری از سادات برای حفظ جان، آزادی مذهبی و صیانت از نسل خود ناچار به ترک مراکز قدرت مانند مدینه، کوفه، بصره و بغداد شدند.
گیلان و دیلمان، بهدلیل عدم سیطرهٔ کامل خلافت، مأمنی طبیعی برای این مهاجران بهشمار میآمد.
۲. صعبالعبور بودن جغرافیا و استقلال سیاسی منطقه
ویژگی کوهستانی، جنگلی و صعبالعبور بودن دیلمان و گیلان سبب شده بود که این نواحی تا قرنها از نفوذ مستقیم نظامی و اداری خلافت مصون بمانند.
همین امر باعث شد علویان این منطقه را بهعنوان پناهگاه امن انتخاب کنند.
در منابع تاریخی، بارها تأکید شده که سپاهیان خلافت در دیلمان دچار شکست و فرسایش میشدند و کنترل پایدار منطقه برای آنان ممکن نبود.
۳. گرایش فرهنگی و مذهبی مردم بومی به اهلبیت علیهمالسلام
مردم دیلمان و گیلان، پیش از اسلام نیز روحیهای ضدسلطه و استقلالطلب داشتند و پس از آشنایی با اسلام، تعالیم عدالتمحور اهلبیت(ع) برای آنان جذّاب بود.
سادات مهاجر نهتنها پناه یافتند، بلکه مورد احترام اجتماعی قرار گرفتند و در بسیاری موارد بهعنوان رهبران دینی و معنوی پذیرفته شدند. همین پذیرش مردمی، استمرار مهاجرت را تقویت کرد.
۴. شکلگیری حکومتهای علوی و زیدی
با ورود شخصیتهایی چون حسن بن زید علوی (داعی کبیر) و پس از او ناصر اطروش، زمینهٔ تأسیس حکومتهای علوی در طبرستان و دیلمان فراهم شد. این حکومتها بهطور طبیعی کانون جذب سادات از سراسر سرزمینهای اسلامی گردیدند و مهاجرت از حالت فردی به مهاجرت خانوادگی و نسبی تبدیل شد.
بسیاری از سادات ساکن گیلان و دیلمان، از همین موجهای سازمانیافتهاند.
۵. امکان دعوت، تبلیغ و تأسیس پایگاههای دینی
گیلان و دیلمان برای سادات تنها پناهگاه نبود، بلکه فرصتی برای تبلیغ، ارشاد و سازماندهی اجتماعی بهشمار میرفت.
تأسیس مراکز دینی، تثبیت نسبها و شکلگیری بقاع امامزادگان، نتیجهٔ حضور پایدار سادات در این منطقه است؛ حضوری که تأثیر عمیقی بر هویت مذهبی شمال ایران برجای گذاشت.
جمعبندی
مهاجرت سادات به گیلان و دیلمان حاصل ترکیب فشار سیاسی خلافت، امنیت جغرافیایی منطقه، پذیرش فرهنگی مردم، و امکان فعالیت آزاد دینی و سیاسی بود.
این مهاجرت نهتنها به بقای نسل سادات کمک کرد، بلکه نقش بنیادینی در شیعهسازی تدریجی شمال ایران خصوصآ منطقه لاهیجان و کیسم مرکز سادات بود شکلگیری هویت مذهبی آن ایفا نمود.
مرتضی رئوفی چهاردهی ۱۴۰۴/۱۰/۱۴
https://eitaa.com/Tarikhdarsebrat
از قسمت اول (ویژه) صفحه دوم
در دهستان چهارده ،حضور در صندوق رأی اجباری بود؛
رأی، نه انتخاب آزاد، بلکه امتداد رابطه ارباب–رعیت محسوب میشد.
۷. جمعبندی تاریخی – محلی
در تاریخ محلی دهستان چهارده، قنبرخان چهاردهی را نمیتوان تنها یک «خان محلی» دانست؛ او نماد اتصال فئودالیسم محلی گیلان به قدرت سیاسی ملی بود. قوامالسلطنه، با اتکاء به چنین افرادی، توانست:
مالکیت هزاران هکتار زمین را حفظ کند؛
جنبشهای مردمی را سرکوب نماید؛
و ساختار استثمار روستایی را تا اصلاحات ارضی دهه ۱۳۴۰ تداوم بخشد.
مرتضی رئوفی چهاردهی
۱۴۰۴/۹/۳۰
https://eitaa.com/Tarikhdarsebrat
.....................................
منابع:
وب سایت: تاریخ وعبرت
مرتضی رئوفی چهاردهی
آبراهامیان، یرواند. ایران بین دو انقلاب. ترجمه کاظم فیروزمند، تهران: نشر نی، ۱۳۸۹.
خامهای، انور. خاطرات سیاسی. تهران، ۱۳۷۵.
ناطق، هما. کارنامه مصدق و حزب توده. تهران، ۱۳۸۱.
کسروی، احمد. تاریخ بیستساله ایران. تهران، ۱۳۶۳.
و....اطلاعات ارائه شده محلی به عنوان منبعی مستند برای محققان
با سلام
تاریخ درسِ عبرت؟
قصه نرخ ارز،[یک نکته مهم]👇
عدد و رقمهای افزایش نرخ ارز روی محور تاریخ جالب و جذاب است.
از انتهای قاجار یعنی حدود ۱۳۰۰ تا سال ۱۳۳۲ نرخ ارز فقط یک بار تغییر جدی کرده آنهم وقتی رضا شاه تصمیم گرفت سمت آلمانها برود، بدون هماهنگی با انگلیسها که روی کار آوردندش. آن روز نرخ دلار دو برابر شد.
بار دوم در بین سالهای ۱۳۳۰ تا ۳۲ بود که مردم تصمیم گرفتند در صنعت نفت مستقل باشند. عَلم استقلال طلبی در نفت را که برداشتند نرخ دلار سه برابر شد.
از سال ۳۲ تا ۵۷ نرخ دلار تقریبا ثابت است. چرا ؟ چون نفت را میفروختیم، دلار وارد میکردیم، دلار هم خرج خرید اسلحه و مستشارهای آمریکایی میشد، که هزینه آنها بیش از کل خرج وزارت آموزش و پرورش بود، بعد با آن اسلحه ها راهبردهای جنگی آمریکا را پیش میبردیم یک نمونه اش جنگ ویتنام. دوباره مرور کنید این چرخه را که چه شد.
از سال ۳۲ که شاه جوان ایران با کودتا برگشت و به گفته خودش کاملا ایران را مطیع و برده آمریکا کرد، نرخ دلار ثابت بود بلکه کم هم شد. لکن ایران وابسته به نفت بود و نفت کلا خرج اراده آمریکا میشد یعنی نرخ ارز ثابت بود ولی نه رفاه بود و نه استقلال بلکه بردگی بود و گدایی توامان.
دقیقا از بعد انقلاب ۵۷ که ایران علم استقلال را بلند کرد نرخ ارز صعودی شد، اراده آمریکا در جنگ هشت ساله شکسته شد، بعد از رحلت امام و هجوم غربگراها و شبیخون فرهنگی باز اراده غرب شکسته شد، تا اینکه از ابتدای دهه هشتاد به مرور و سپس از ابتدای دهه نود بالعیان تمام توان خود را به کار بردند که ارز وارد ایران نشود و نرخ ارز هفت هزار برابر شد.
ایران چه کرد؟ سعی کرد روی تولید و اقتصاد دانش بنیان متمرکز شود، انقلاب علمی در دهه هشتاد با نرخ تولید علم پانزده برابر جهان شکل گرفت، ساختارها تغییر کرد، ریل گذاری انجام شد و تنها مانع غربگرایان داخلی در دهه نود بودند. ایران از حضور آنها استفاده کرد تا مردم ایران شیطان را از نزدیک لمس کنند تا دشمنی او برایشان مسجل شود، اراده دشمن در منطقه و قصه داعش شکست، تا اینکه دشمن مجبور شد به خرج کردن همه داراییش در جنگ دوازده روزه و بالعیان فریاد زد یا تسلیم شوید یا تحمیل میکنیم.
ایران اراده آمریکا و اسراییل را شکست اسراییل را له کرد، عقب نشینی همراه با شکست در کوتاه ترین زمان، این با وجود شکستهای سلسله وار آمریکا از چین و روسیه و دیگر نقاط بود، وضع آمریکا به لحاظ مالی به قدری وخیم شد که مجبور شد دزدی علنی از اکراین و ونزوئلا و گرینلند و کانادا و ژاپن و کره جنوبی و دیگر کشورهای متحدش را آغاز کند و این بر ملا شدن دزدی در کنار جنایتهایش در غرب آسیا و ... یعنی شکست هیمنه اش.
حالا این روزها آخرین دست و پا زدنهای آمریکا است برای به هم ریختن سفره مردم تا شاید، بله شاید ایران برگردد به دوران بردگی زمان پهلوی یا فروپاشی تا شاید آمریکا بتواند برای نجات خود کاری بکند.
خدای اتحاد مقدس، در جنگ دوازده روزه، خدای این روزهای ما هم هست. آنها این مردم نمیشناسند و نخواهند شناخت. حالا ببینیم و تعریف کنیم.☝️👌👍
بسم الله الحکیم
قسمت هفدهم
مجموعه پژوهشی تاریخی
وفرهنگی دهستان چهاردِه
امین دیوان لاهیجی
مقدمهای کوتاه
دربارهٔ امین دیوان لاهیجی
میرزا محمدعلیخان صفاری، ملقب به امین دیوان لاهیجی، از بزرگترین ملاکین و حاکمان محلی گیلان در عصر قاجار بود. نفوذ گستردهٔ سیاسی و اقتصادی او، بهویژه در لاهیجان و رشت، سبب شد که نام وی در برخی منازعات مالی و حقوقی با رجال دینی و علمی عصر خود نیز مطرح شود.
بر اساس برخی گزارشها و نقلهای تاریخی، از جمله آنچه در زندگینامه و خاطرات مربوط به آیتالله میرزا محمدعلی مدرس چهاردهی آمده، امین دیوان در مقطعی تصرف یا غصب بخشی از اموال منسوب به مدرس چهاردهی بوده است؛ موضوعی که بازتابی از تعارض میان قدرتهای محلی، ساختار فئودالی و استقلال اقتصادی عالمان دینی در اواخر دورهٔ قاجار به شمار میرود.
این مسئله نیازمند بررسی مستقل اسنادی است، اما ذکر آن در ترسیم سیمای تاریخی امین دیوان و مناسبات قدرت در گیلان آن عصر، اهمیت دارد.
میرزا محمدعلیخان صفاری، ملقب به امین دیوان لاهیجی، از بزرگترین فئودالها و حاکمان محلی لاهیجان در دورهٔ قاجار بود که در سال ۱۲۷۶ هـ.ق (۱۸۶۰ م) به حکومت لاهیجان رسید و تا سالهای پایانی عمر، از نفوذی کمنظیر در شرق گیلان برخوردار بود.
گسترهٔ املاک و نفوذ اقتصادی
گسترهٔ املاک امین دیوان بهگونهای توصیف شده است که:
ادامه دارد....
مرتضی رئوفی چهاردهی ۱۴۰۴/۱۰/۱۷
https://eitaa.com/Tarikhdarsebrat
امین دیوان
بخش دوم
گسترهٔ املاک و نفوذ اقتصادی
گسترهٔ املاک امین دیوان بهگونهای توصیف شده است که:
- از شمال به دریای خزر،
- از غرب به کنارههای شرقی سپیدرود،
- از جنوب به کوههای البرز،
- و از شرق به حدود لنگرود
امتداد مییافت.
بخش عمدهای از مراکز تجاری لاهیجان در تملک او بود؛ از جمله:
- حمام تاریخی گلشن
- کاروانسرای محمدعلیخانی (معروف به «کامسرا»
املاک امین دیوان در رشت
افزون بر لاهیجان، در شهر رشت نیز دارای املاک فراوان بود. خانهٔ بزرگ و مجلل او در محلهٔ تاریخی خمیران زاهدان قرار داشت؛ محلهای که در دورهٔ قاجار از مهمترین و اعیاننشینترین نواحی رشت به شمار میرفت.
همچنین در دورهٔ قاجار، کارگزاری گیلان (نمایندگی وزارت امور خارجه) موسوم به «قرق کارگزاری» قرار داشت و بسیاری از اعیان و بزرگان گیلان در این منطقه سکونت داشتند.
امین دیوان از خاندان صفاری لاهیجان بود؛ خاندانی که نسب خود را به یعقوب لیث صفاری و برادرش عمرو لیث صفاری، بنیانگذاران سلسلهٔ صفاریان (۲۴۷–۳۹۳ هـ.ق)، میرساندند.
پس از او، پسرش به حکومت رسید
این خاندان تا آستانهٔ جنبش مشروطیت، بهصورت کمابیش موروثی بر لاهیجان حکومت داشتند.
وفات و مدفن
امین دیوان لاهیجی در سال ۱۳۱۰ هـ.ق درگذشت. پیکر او بنا بر وصیت یا تصمیم خاندان، به کربلا منتقل و در جوار مرقد حبیببنمظاهر به خاک سپرده شد.
منابع
1. سرتیپپور، محمدحسن گیلان و دیلمستان تهران، ۱۳۷۰، ص ۱۷۹.
۲.پیشینه تاریخی لاهیجان ص ۳۰۹. ۳.طرائقالحقائق،ج ۳، ص ۱۶۵. ۴.رجال دوهزارسالهٔ گیلان ص ۳۴۴.
مرتضی رئوفی چهاردهی ۱۴۰۴/۱۰/۳۰
https://eitaa.com/Tarikhdarsebrat