هدایت شده از , خونه
کافه
بوی قهوهی تازه دم، همهمه ی آروم آدما، و موسیقی ملایمی که فضا رو پر کرده. اون کنار پنجره نشسته، فنجون قهوهاش رو آروم میچرخونه. به آدمهایی که رد میشن نگاه میکنه، هر کدوم یه داستانی دارن، یه مقصدی. دلش میخواد فقط بشینه و تماشا کنه. شاید اینجا، وسط این شلوغیِ آروم، بتونه یه لحظه خودش رو پیدا کنه؛ یه حسِ بودن، بدونِ هیچ دغدغهای.