ما،
سخت عاشق شدیم،
گذشت و گذشت تا فهمیدیم،
چقدر همدیگر را دوست داریم،
بیشمار زخم برداشته این جانهایمان،
چه دردها که نکشیده ایم،
حیف نیست آخر،
خرابش کنی؟
بخدا دیگر نمیتوانم رفتنت را بپذیرم،
مرا ببین،
مقابل یک کافر،
قسم جلاله میخورم...
#JO_Oliver
@Texts_DPS
واژه ها پشت دهانم جمع میشوند،
آنقدر هیچ نمیگویم تا،
لخته ی خونی کلمات تمام وجودم را غرق در لجن میکند،
آنقدر هیچ نگفته ام،
هیچ نگفته ام،
که دیگر این جانم،روحی در بدن ندارد،
آری،
همانا که ما،مثل واژگان و باآنها،دفن میشویم...
#JO_Oliver
<< اصلاح در متن تایید شده،
مثلِ دروغی است که بعد از آشکار شدن حقیقت به زبان جاری میشود >>
سعی کنین متن های خودتونو با تمامِ نواقصش دوست داشته باشین و حین نوشتن اصلاحش کنین نه بعد از اتمام کار.
مطمئن باشید اون متن،
احساسات غنی تر و درست تری نسبت به اصلاحیه دوم داره.
#a_little_hint
#JO_Oliver
@Texts_DPS
<< کلام ضمنی را،
چونان تیری به موقع پرتاب کن >>
بعضی مواقع با استفاده از آرایه ها یا کلمات متناسب قصد میکنیم تا معنایی خاص را ضمن آن به متن جاری کنیم.گاه گاهی میشود که این پیام ها بیشتر و بهتر عمل میکنند . سعی کنید در نقطه اوج متن، کلام ضمنی رو بکار بگیرید.
#a_little_hint
#JO_Oliver
@Texts_DPS
_Text's_🇮🇷
من اگر خوبم اگر بد تو برو خودرا باش؟ ای همه من بفدایت تو بیا جانم باش... #JO_Oliver
یه اتفاق قشنگ امسال اینبود که دیدم یکی از بچه های کلاسمون این شعر رو بزرگ روی میزش نوشته؛*✨
بیست و هشت سال بعد فهمیدیم که همدیگر را دوست داریم،
بیست و هشت سال بعد،
یعنی نه از جوانی من چیزی مانده بود نه از زیبایی درخشان او،
اما دوباره که دیدمش،
انگار بازگشتم به همان بیست و هشت سالِ پیش،
من دوباره جوان شدم،
او دوباره زیبا،
بعد که فهمیدم دوستش دارم،
دلیل آنهمه چین و چروکِ روی صورتم،قبل پنجاه سالگی را یافتم،
بیست و هشت سال بود در عشقش میسوختم
"پیر میشدم" ...
#JO_Oliver
@Texts_DPS
<< شایعه شده بود در شهر،
آنها دیگر همدیگر را دوست ندارند،
اما از هرکه میپرسیدی،
جواب سربالا میداد،
دیشب شبحِ روحِ آن پسر را دیدم،
پرسیدم چه شد،
گفت:هیچ،
تمام شد،
هرچه عشق بود و علاقه،
هرچه جان بود و جان سختی،
تمام شد،
همه خاطراتمان،
همه عاشقانه های من !... >>
#JO_Oliver
@Texts_DPS
_Text's_🇮🇷
<< شایعه شده بود در شهر، آنها دیگر همدیگر را دوست ندارند، اما از هرکه میپرسیدی، جواب سربالا میداد، د
<< بعد از پسر،
جسم دختر را دیدم،
زنده و سالم،
گوشه ای کِز کرده و رنجور،
پرسیدم چه شد؟
گفت:هیچ !
من ماندم و قلب شکسته ام،
جان و امیدی که دیگر ندارم،
براستی چه میشود بااین قلبهایمان،
وقتی جواب عشق را
با نفرت و دشمنی میگیرند؟
میتوانم بگویم،
حالا سنگی درون سینه ام میتپد... >>
#JO_Oliver
@Texts_DPS
<< کلیشه،مضحک و ساده،
و بازی با کلیشه،سبک نو نوشتن است >>
ببینین ما تاحد امکان باید از آوردن کلیشه ها توی متن دوری کنیم.مگر اینکه اون کلیشه احساسی واقعی در ما باشه.غیر اون متن شما بشدت تصنعی،ساختی و تکراری میشه.
اما اگر با ابزارِ _بازی با کلمات_ کلیشه رو به سخره بگیریم یا حتی اونرو وارد زمین بازی کنیم،
قطعا نوشته دلنشین تری خواهیم داشت.
دوری از کلیشه ها،
همیشه برای ما فایده خواهد داشت...
#a_little_hint
#JO_Oliver
@Texts_DPS
درد کشید ز اجتماع،
شکوه ز کس نکرده است،
بار گناهِ دیگران،
توشه راه نکرده است،
هرچه ازاین غم غریب بر دل او روانه شد،
چشم بجای دیگران،
مست و خمار نکرده است...
#JO_Oliver
@Texts_DPS