بیست و هشت سال بعد فهمیدیم که همدیگر را دوست داریم،
بیست و هشت سال بعد،
یعنی نه از جوانی من چیزی مانده بود نه از زیبایی درخشان او،
اما دوباره که دیدمش،
انگار بازگشتم به همان بیست و هشت سالِ پیش،
من دوباره جوان شدم،
او دوباره زیبا،
بعد که فهمیدم دوستش دارم،
دلیل آنهمه چین و چروکِ روی صورتم،قبل پنجاه سالگی را یافتم،
بیست و هشت سال بود در عشقش میسوختم
"پیر میشدم" ...
#JO_Oliver
@Texts_DPS
<< شایعه شده بود در شهر،
آنها دیگر همدیگر را دوست ندارند،
اما از هرکه میپرسیدی،
جواب سربالا میداد،
دیشب شبحِ روحِ آن پسر را دیدم،
پرسیدم چه شد،
گفت:هیچ،
تمام شد،
هرچه عشق بود و علاقه،
هرچه جان بود و جان سختی،
تمام شد،
همه خاطراتمان،
همه عاشقانه های من !... >>
#JO_Oliver
@Texts_DPS
_Text's_🇮🇷
<< شایعه شده بود در شهر، آنها دیگر همدیگر را دوست ندارند، اما از هرکه میپرسیدی، جواب سربالا میداد، د
<< بعد از پسر،
جسم دختر را دیدم،
زنده و سالم،
گوشه ای کِز کرده و رنجور،
پرسیدم چه شد؟
گفت:هیچ !
من ماندم و قلب شکسته ام،
جان و امیدی که دیگر ندارم،
براستی چه میشود بااین قلبهایمان،
وقتی جواب عشق را
با نفرت و دشمنی میگیرند؟
میتوانم بگویم،
حالا سنگی درون سینه ام میتپد... >>
#JO_Oliver
@Texts_DPS
<< کلیشه،مضحک و ساده،
و بازی با کلیشه،سبک نو نوشتن است >>
ببینین ما تاحد امکان باید از آوردن کلیشه ها توی متن دوری کنیم.مگر اینکه اون کلیشه احساسی واقعی در ما باشه.غیر اون متن شما بشدت تصنعی،ساختی و تکراری میشه.
اما اگر با ابزارِ _بازی با کلمات_ کلیشه رو به سخره بگیریم یا حتی اونرو وارد زمین بازی کنیم،
قطعا نوشته دلنشین تری خواهیم داشت.
دوری از کلیشه ها،
همیشه برای ما فایده خواهد داشت...
#a_little_hint
#JO_Oliver
@Texts_DPS
درد کشید ز اجتماع،
شکوه ز کس نکرده است،
بار گناهِ دیگران،
توشه راه نکرده است،
هرچه ازاین غم غریب بر دل او روانه شد،
چشم بجای دیگران،
مست و خمار نکرده است...
#JO_Oliver
@Texts_DPS
<< آتَش اَز عُمقِ دَرونَم
میرِسانَد جان بِه لَب،
جان بِه لَب میرِسَد و
آتَش جَزایَم میدَهَد.. >>
#JO_Oliver
@Texts_DPS
سحر شد و برای تو
گریه بی صدا کنم،
جان به لبم رسیده است،
شکوه نابجا کنم،
کیست دوای درد تو؟
تاکه غمت روا کند؟
کیست قرار جان من؟
تاکه دلم جلا دهد؟
جفت منی بهار من،
دردِ من و قرار من،
بالِ منی،سرای من،
جان من و جهان من...
#JO_Oliver
@Texts_DPS
<< آیا نویسنده ها غُر میزنند؟ >>
اگر بخواهیم بگوییم _بله_ این پاسخ به عوامل بسیاری بستگی دارد. اول اینکه ما باید بدانیم هرکسی نویسنده نیست. گاهی یک نفر فقط برای تخلیه ابرازات وجودی خود با چیدن یکسری کلمات ادبی کنارهم سعی میکند تا خودرا فردی محزون در قالب یک نویسنده جا کند؛ هرچند اینطور نیست و خواننده با کمی دقت متوجه خواهد شد. اما نویسندگان واقعی، چه آنها که شاهکار و اسطوره ادبیات هستند و چه کسانی که دستی برقلمِ مفهومی دارند_با ذکر این نکته که هیچگاه شبیه آن اسطوره ها تکرار نخواهد شد_کسانی هستند که دیدگاهشان نسبت به دردها و رنج های انسانی،دیدی والاتر از یکسری کلمات تکراری است. به عقیده من آنها معتقدند که نباید هرچیزی را صرفا آنطور که هست و درهمان سطح بیان و یا توصیف کرد.و از آنجاییکه آنها افرادی هستند که بیشتر فکر میکنند تا حرف بزنند و شریکی برای عمق حرفهای خود ندارند، پس بهترین رفیقشان قلم و کاغذ میشود. اگر بعضی نوشته های نویسنده یا شاعر آلوده به غم و ناله و شکوه از مردم،اجتماع،شکست های عاطفی و روحی و... است به این دلیل است که او تنها توانسته درد های خودرا با قلم و کاغذ شریک شود. بعلاوه که عمق درد از جانب یک نویسنده به خوبی بیان میشود، پس درنتیجه آنها زخم های خموش و زیادی برتن دارند که تنها نوشتن آنهارا مرهم میگذارد.
پس نتیجه میگیریم که،
شاعر یا نویسنده جعلی بله، او غُر میزند.
اما یک نویسنده واقعی،درد ها و زخم های همگان از محیط پیرامون را با زیرکی و بدرستی به قلم جاری میسازد.
<< میلیون ها کلمه فرق هست،
بین مفهوم و منظور،
آنکه با مفهوم سروکار دارد،
واقعی است... >>
#a_little_hint
#JO_Oliver
@Texts_DPS