eitaa logo
_Text's_🇮🇷
36 دنبال‌کننده
36 عکس
0 ویدیو
0 فایل
نمیدانم شاید آنقدر مرا درگیر کرده است که دیگر نمیدانم از انواع و اقسامِ _تکست ها_ کتاب،موسیقی،دست نوشته، _گردهماییِ یادبودِ انجمن شاعران مرده_ چه میگویی مارکو؟! نمیشنوم،اینجا _بنویس_ : https://daigo.ir/secret/6927678407 @Sky_78 کپی؟!هیچوقت.فوروارد قشنگه:)
مشاهده در ایتا
دانلود
بَرایِ مَن اَزآن عِشقی بِگو کِه، دَرونِ سینِه اَم عُمری است مُردِه... اَزآن عِشقی کِه جانَم را دَریدِه، اَزآن جانی کِه پُشتَم را خَمیدِه... دُرودِ مَن بَرآن جِسمِ مُقُدَس، دُرودِ مَن بَرآن جانِ خَزیدِه... @Texts_DPS
شهر از صدا پر است، کسی صدایم نمیکند، غرق هیاهو و ترس، کسی امانم نمیدهد، شهر از دیار خود شبی کوچ کرده است، دیگر کسی به نگاهم،نگاهی نمیکند، از اتش درد کمی دور شده ام، حالا کسی برای خریدنم،قرض هم نمیکند، شهر از ترانه شبنم بریده است، دیگر خیال عاطفه اینجا نفس نکشیده است، مردم در این حوالی سوگ گرفته اند، حالا برای نفس کشیدن، کمی دیر شده است... @Texts_DPS
اندکی حوصله ام جای چایم را گرفته است، هرروزم با یکی دو فنجانِ سرریز میگذرد، آنقدر که به هیچ وابسته ام کرده اند، و انقدر که از هیچ طلبکار شده ام، جایی برای زندگی باقی نمانده است، چه بگویم، دلتنگی هایم مرا پریشان کرده اند، هرروزم یکجور، و هر ثانیه ام،بی تفاوت با دیگری ها میرود... @Texts_DPS
بچه ها، یکم هوای تلگرامو داشته باشید، سوت و کوره شده بی شماها: https://t.me/Texts_DPS
سفری کرده ام به اعماق وطن آنجا که تو آنرا خانه میخوانی درکوچه پس کوچه های خورشید هنگامی که سحر ترانه میخواند که اگر قرار است شبنم بساطش را جمع کند پس لااقل مرا با ستارگان تنها بگذارید شاید اما تو اورا کاهل میپنداری بیم نیست که روزی هم تو به او دچار شوی چه میدانی تبسم چندی است که مرا ترک گفته ای، دگر راه و روش زندگی کردن را فراموش کرده ای... @Texts_DPS
گاه مرا ترک گفته ای، از دور حواسم هست، این بازارچه حسرت، عشقم را حراجت کرد، بگسل پیمان لطفت را مرا حاجت نیست، سوختن و ساختن پروانه ها مرا عبرت زندگانی بخشید، یک عمر به خود میپیچی، یک روز نفس میکشی... @Texts_DPS
یک کنیزی که درِخانه تورا کوفته است، بگشا در که نباشد امیدی جز به درِخانه تو... @Texts_DPS
گذری تو شده ای در همه فصل مرا، با وجودت به هوای نَفَسِ نَفس مرا خواهی کشت، تو بگو عجزِ من از آتشِ پندارِ وجود است، شبانگاه ولی بسترِ خالی دلِ من کرده هوایِ نفست را... @Texts_DPS
من بجایِ تو دراین خانه نشستم ایکاش که مارا نِگهی بگذرد این یار... @Texts_DPS
سالیانی است که من در ره میخانه تو، سرو جانم بفدای قدح عشق شده است، همه سالَم به زمان حرمت میگذرد، یک سحر مهلت دیدار بده...
ازتو میخواهم که از دورم تماشایم کنی، حیف ما نیست که اینطور وداعی بکنیم، هرکه از راه رسید جانی ز ما کند و برفت، لااقل زنده بمان یک نفسم باقی نیست... @Texts_DPS