<< پروانه شدن،
شده تفریح شب و روزم،
رقصیدن و رقصیدن و رقصیدن،
پروانه شدم،
بال پرم را بدهید،
پرواز کنم،
پر بکشم،
سویِ تو آیم... >>
#JO_Oliver
@Texts_DPS
<< نویسنده همیشه با مخاطب سروکار دارد؟ >>
اگر بخواهیم معیارهایی را که خودِ نویسندگان با قلم خود برایمان مشخص کردند را درعرصه مقایسه قرار بدیم میرویم سراغِ: هوگو،شکسپیر،تولستوی یا داستایوفسکی.اگر خط زمان را کمی جلوتر بکشیم میرسیم به:جین آستین،ماد مونتمگوری و یا امیلی برونته. کسانی که خود معیار های نویسندگی را جابجا کردند.تک به تک بررسی کردن نوشته های هریک زمانگیر است؛
پس درهر سری به یک نویسنده میپردازیم.
_شکسپیر_
هملت،شاه لیر،رومئو و ژولیت.
همیشه بعد از نام او این اسم هارا شنیده ایم.نمیتوانیم بگوییم همه آثار وی فاخر و جذاب هستند اما،میشود گفت قلمِ حماسی شکسپیر بسیار تاثیرگذار تر از نوشته های عاشقانه اوست.
شکسپیر عمدتا راجع به،
ظلم و نابرابری درنظام پادشاهی سخن گفته است. راجع به فقر مردم،جهلِ نادان و کم هوشی عاشقان.
نویسه های او بسی گره خورده با منطق و روایت داستان ظلمِ ظالم و حقِ مظلوم است.
بی شک؛اغلب نوشته های او که درچنین قالب هایی جای گرفته است مخاطب و مقصود خاصی دارد.او همواره با منظوری خاص مطالب را ارائه میکند و باایجاد درگیری های عاطفی یا حسی آنهارا ظاهر میکند.
برای درک بهتر این مطلب،
جامع ترین گزینه برای مطالعه،
کتاب شاه لیر است که خواننده یا مخاطبِ مقصود را درگیر داستان حسی و حماسی خود میکند.
((کوردلیا خطاب به پادشاه گفت:
من شمارا،همانقدر که یک دختر باید پدرش را دوست داشته باشد دوست دارم،نه بیشتر و نه کمتر!
گزیده ای از کتاب لیرشاه))
#a_little_hint
#JO_Oliver
@Texts_DPS
خونی کِه اَز گَلویَم،بَر رویِ تُو بِریزَد،
جانِ مَن اَست و عِشقی،کَز خاک بَرگُزیدَم،
خاکی کِه اَز وُجودَم،روح مَرا بَراَنگیخت،
روحی کَه دَرکلامَم،شِعرِ مَرا سُرایید...
#JO_Oliver
@Texts_DPS
بَرایِ مَن اَزآن عِشقی بِگو کِه،
دَرونِ سینِه اَم عُمری است مُردِه...
اَزآن عِشقی کِه جانَم را دَریدِه،
اَزآن جانی کِه پُشتَم را خَمیدِه...
دُرودِ مَن بَرآن جِسمِ مُقُدَس،
دُرودِ مَن بَرآن جانِ خَزیدِه...
#JO_Oliver
@Texts_DPS
شهر از صدا پر است،
کسی صدایم نمیکند،
غرق هیاهو و ترس،
کسی امانم نمیدهد،
شهر از دیار خود شبی کوچ کرده است،
دیگر کسی به نگاهم،نگاهی نمیکند،
از اتش درد کمی دور شده ام،
حالا کسی برای خریدنم،قرض هم نمیکند،
شهر از ترانه شبنم بریده است،
دیگر خیال عاطفه اینجا نفس نکشیده است،
مردم در این حوالی سوگ گرفته اند،
حالا برای نفس کشیدن،
کمی دیر شده است...
#JO_Oliver
@Texts_DPS
_Text's_🇮🇷
شهر از صدا پر است، کسی صدایم نمیکند، غرق هیاهو و ترس، کسی امانم نمیدهد، شهر از دیار خود شبی کوچ کرده
ضمنا فقط یه چیز دلی بود ربطی به قضایای اخیر نداره🙏🏻
اندکی حوصله ام جای چایم را گرفته است،
هرروزم با یکی دو فنجانِ سرریز میگذرد،
آنقدر که به هیچ وابسته ام کرده اند،
و انقدر که از هیچ طلبکار شده ام،
جایی برای زندگی باقی نمانده است،
چه بگویم،
دلتنگی هایم مرا پریشان کرده اند،
هرروزم یکجور،
و هر ثانیه ام،بی تفاوت با دیگری ها میرود...
#JO_Oliver
@Texts_DPS
بچه ها،
یکم هوای تلگرامو داشته باشید،
سوت و کوره شده بی شماها:
https://t.me/Texts_DPS
سفری کرده ام به اعماق وطن
آنجا که تو آنرا خانه میخوانی
درکوچه پس کوچه های خورشید
هنگامی که سحر ترانه میخواند
که اگر قرار است شبنم بساطش را جمع کند
پس لااقل مرا با ستارگان تنها بگذارید
شاید اما تو اورا کاهل میپنداری
بیم نیست که روزی هم تو به او دچار شوی
چه میدانی تبسم
چندی است که مرا ترک گفته ای،
دگر راه و روش زندگی کردن را فراموش کرده ای...
#JO_Oliver
@Texts_DPS
گاه مرا ترک گفته ای،
از دور حواسم هست،
این بازارچه حسرت،
عشقم را حراجت کرد،
بگسل پیمان لطفت را
مرا حاجت نیست،
سوختن و ساختن پروانه ها
مرا عبرت زندگانی بخشید،
یک عمر به خود میپیچی،
یک روز نفس میکشی...
#JO_Oliver
@Texts_DPS
یک کنیزی که درِخانه تورا کوفته است،
بگشا در که نباشد امیدی جز به درِخانه تو...
#JO_Oliver
@Texts_DPS