eitaa logo
آهوها باز می‌گَردند.
512 دنبال‌کننده
29 عکس
22 ویدیو
0 فایل
🦌`🪽 کلاغ به خانه نرسیده مرد، بال پرستوها شکست، خورشید زمین فُتاد، درخت‌ها کج شدند، پای اسب‌ها شکست‌و چَشم آهوها کور شد. همه رفته‌اند. ما مانده‌ایم. ما، مانده‌ایم. چون من من یقین دارم به آبی آسمان و بازگشت آهو_آهوها. آهوها باز می‌گردند. می‌دانم، می‌دانم.
مشاهده در ایتا
دانلود
زن زن زن زن زن زن زن زن زن زن زن زن زن زن زن زن زن زن زن!
یکی را به جرمِ نپوشاندن، از فردا محروم می‌کنند و دیگری را به جرمِ پوشاندن؛ یکی را به زور زیرِ حجاب پنهان می‌کنند، دیگری را به جرمِ حجاب از جهانِ دانش پنهان؛ یکی را از آن‌چه بر سر دارد، دیگری را از آن‌چه در سر دارد محروم می‌کنند. و هر دو، در دو سوی یک جهان، سهمی جز سلبِ اختیار ندارند. هیچ زنی آزاد نیست، تا وقتی که آزادیِ زنی دیگر را به خاک سپرده‌اند؛ خون‌و ظلم، مرز نمی‌شناسد و ریشه‌های اسارت، به هم می‌رسند.
تمامِ کلمات‌و تن‌و جونم درد می‌کنه از ظلم و درد و خون.
آهوها باز می‌گَردند.
من هیچ‌جای دنیا آزادی نمی‌بینم؛ نه در دختران آمریکایی‌ای که از نه‌سالگی با واقعیتِ بارداری روبه‌رو می‌شن، نه در زنان افغانستان که به‌زور از زندگی پوشیده می‌شن، و نه در زنان آذربایجانی‌ای که به‌جرم حجاب، از حق‌های بدیهی‌شون محروم می‌شن. من آزادی نمی‌بینم. فقط سلبِ اختیار می‌بینم، با اسم‌های مختلف، زیر پرچم‌های مختلف و با دهان‌هایی که از آزادی حرف می‌زنن. کلمه‌ی آزادی رو بشکنید اگه قراره معنیش این باشه؛ امّا این‌قدر بی‌حرمتش نکنید که هر سلبِ اختیاری خودش رو آزادی جا بزنه. کلمه آزادی رو بشکنید امّا این‌چنین به تمسخر نگیریدش. کلمه‌ی آزادی رو بشکنید، امّا معنیش رو به اسارت نکشید. مسئله فقط این نیست که چه کسی آزاده، مسئله اینه که چه کسی حق داره آزادی رو برای دیگری تعریف کنه. متأسفم.
آهوها باز می‌گَردند.
من هیچ‌جای دنیا آزادی نمی‌بینم؛ نه در دختران آمریکایی‌ای که از نه‌سالگی با واقعیتِ بارداری روبه‌رو م
نخست، صدای شکستن چیزی مهیب و در پی آن، گریه‌ای بلند در دنیا را شنیدیم. بار دوم که صدا برخاست، به خود گفتیم اشتباه شنیده‌ایم. بار سوم، صدایمان را بلند کردیم تا که صدای جیغ، گُم گردد در میان خنده‌ها. بار صدم، دیگر حتی سرمان را هم برنگرداندیم و ردِ اشک‌ها را از خاک نپرسیدیم. و هیچ‌کس نفهمید دقیقاً چه‌هنگام، شکستن، خرد شدن و گریستن کسی، به بخشی از سکوتِ خانه‌مان تبدیل شد. بعضی فاجعه‌ها برای ادامه یافتن، به بی‌رحمیِ تازه‌ای احتیاج ندارند؛ کافی‌ست حافظه‌ی ما از تکرار خسته گردد و چشمانمان نیز از گشوده ماندن. شاید باید بیشتر از آنچه یک‌بار ما را تکان می‌دهد، از آنچه هزاربار تکرار می‌شود و دیگر تکانمان نمی‌دهد، بترسیم.
آهوها باز می‌گَردند.
نخست، صدای شکستن چیزی مهیب و در پی آن، گریه‌ای بلند در دنیا را شنیدیم. بار دوم که صدا برخاست، به خود
به یاد کودکانِ فلسطینی که هنوز دستان کوچکشان زخم می‌شود، لبانشان از بی‌آبی ترک بر می‌دارد و زیر آوار با خون خود نقاشی می‌کشند بر بومِ زمین، و رنجی که چون رویش درختان از خاک و رنگ آبی آسمان، عادی شد در دیده‌ی دنیا.
گر به آن‌جا رَسیدی که ملتسمانه چنگ به دلیل و برهان کشیده، گُواه خواستار شدی از خدای که بر زخمت آگاه بود، و دامن ادبیات را با اشکانت خیساندی؛ بل به او رنجی که بر جانت چیره شده بود را به اثبات رسانی، دست از او بشوی و پیشانی‌اش را به بوسه‌ی وداعی بیارای؛ که رنجِ زیسته را چه حاجتی‌ست به گواهِ نازیسته، "تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجل" و "آن‌کس که نداند و نداند که نداند."
نه ببین من مطمئنم تو با چت‌ جی‌پی‌تی متن می‌نویسی. ببخشید ولی چت جی‌پی‌تی: