eitaa logo
آهوها باز می‌گَردند.
525 دنبال‌کننده
35 عکس
22 ویدیو
0 فایل
🦌`🪽 کلاغ به خانه نرسیده مرد، بال پرستوها شکست، خورشید زمین فُتاد، درخت‌ها کج شدند، پای اسب‌ها شکست‌و چَشم آهوها کور شد. همه رفته‌اند. ما مانده‌ایم. ما، مانده‌ایم. چون من من یقین دارم به آبی آسمان و بازگشت آهو_آهوها. آهوها باز می‌گردند. می‌دانم، می‌دانم.
مشاهده در ایتا
دانلود
آهوها باز می‌گَردند.
من هیچ‌جای دنیا آزادی نمی‌بینم؛ نه در دختران آمریکایی‌ای که از نه‌سالگی با واقعیتِ بارداری روبه‌رو م
نخست، صدای شکستن چیزی مهیب و در پی آن، گریه‌ای بلند در دنیا را شنیدیم. بار دوم که صدا برخاست، به خود گفتیم اشتباه شنیده‌ایم. بار سوم، صدایمان را بلند کردیم تا که صدای جیغ، گُم گردد در میان خنده‌ها. بار صدم، دیگر حتی سرمان را هم برنگرداندیم و ردِ اشک‌ها را از خاک نپرسیدیم. و هیچ‌کس نفهمید دقیقاً چه‌هنگام، شکستن، خرد شدن و گریستن کسی، به بخشی از سکوتِ خانه‌مان تبدیل شد. بعضی فاجعه‌ها برای ادامه یافتن، به بی‌رحمیِ تازه‌ای احتیاج ندارند؛ کافی‌ست حافظه‌ی ما از تکرار خسته گردد و چشمانمان نیز از گشوده ماندن. شاید باید بیش از آنچه یک‌بار ما را تکان می‌دهد، از آنچه هزاربار تکرار می‌شود و دیگر تکانمان نمی‌دهد، بترسیم.
آهوها باز می‌گَردند.
نخست، صدای شکستن چیزی مهیب و در پی آن، گریه‌ای بلند در دنیا را شنیدیم. بار دوم که صدا برخاست، به خود
به یاد کودکانِ فلسطینی که هنوز دستان کوچکشان زخم می‌شود، لبانشان از بی‌آبی ترک بر می‌دارد و زیر آوار با خون خود نقاشی می‌کشند بر بومِ زمین، و رنجی که چون رویش درختان از خاک و رنگ آبی آسمان، عادی شد در دیده‌ی دنیا.
گر به آن‌جا رَسیدی که ملتسمانه چنگ به دلیل و برهان کشیده، گُواه خواستار شدی از خدای که بر زخمت آگاه بود، و دامن ادبیات را با اشکانت خیساندی؛ بل به او رنجی که بر جانت چیره شده بود را به اثبات رسانی، دست از او بشوی و پیشانی‌اش را به بوسه‌ی وداعی بیارای؛ که رنجِ زیسته را چه حاجتی‌ست به گواهِ نازیسته، "تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل" و "آن‌کس که نداند و نداند که نداند."
نه ببین من مطمئنم تو با چت‌ جی‌پی‌تی متن می‌نویسی. ببخشید ولی چت جی‌پی‌تی:
«بهار را چگونه به این ویرانهٔ پر دود آوریم، مادر؟» «گل‌های سرخ بر تنِ ظروف، و حسرتِ باغی که هیچ‌گاه نداشته‌ایم و بهاری که دیرزمانی‌ست نمی‌آید.»
آهوها باز می‌گَردند.
تو نیز در قصّه‌ها، بوسه می‌گرفتی؟ مگر نیست که مجرم، آثار جرم را پاک می‌کند؟
آهوها باز می‌گَردند.
خلقِ گل‌ها و خالق زیبا، گناه، گناهِ خورده شده، سیب سیب سیب، دعوت پرواز، بال‌های پرنده یا بال‌های فرشته؟ خدای بال‌ها. ساعت خوابیده، هفت. هفت. هفت پرستو و هفت آرزو...
آهوها باز می‌گَردند.
ادراکِ رنج و امتناعِ تسکین.
فروغِ محتضر و ظلامِ مستقر. امیدِ مستدام و اجابتِ ممتنع. سپیده‌ی مستور و شبِ مستولی. اصرارِ جوانه و انجمادِ زمین. وفورِ تمنّا و ندرتِ وصال. انتظارِ دراز و نصیبِ ناپایدار. یقینِ انتظار و تردیدِ اجابت‌. امیدِ اندک و محنتِ بسیار. آرزویِ دیر و دریغِ زود. وفورِ فقدان و قحطیِ حضور. انکارِ عیان و اقرارِ نهان. حضورِ غایب و غیبتِ حاضر. نصیبِ کم و مصیبتِ بسیار. ازدحامِ خاطره و خلوتِ واقعیت. کثرتِ دیدار و ندرتِ رؤیت. اقبالِ خفته و ادبارِ بیدار. تشییعِ آرزو و تولدِ تمنّا، تشییعِ آرزو و تولدِ تمنّا، تشییعِ آرزو و تولدِ تمنّا...