آهوها باز میگَردند.
آهوهای ماهپیشونیِ من. تا برسیم به لونهی خفاشها، این پیام رو فوروارد کنید و کلمهای بگید و من نیز
پرستوها که کوچ میکردند و بار میبستند و بال میگشودند، آسمان بسیار میگریست. زمین به حیرت چرایی میپرسید. ای آسمان! گریهٔ تو بهر چیست؟ تو که تا همیشه، پرواز پرستوها را دارایی... آسمان میگریست، بسیار میگریست و پرستوها از فرط اشکهایش، سقوط میکردند. آسمان میگفت مرگ به از آنکه باز ظلمی به ظلمی دگر و غمی به غم دگر، کوچ کرد. تو ظالمی ای زمین، یا ریشهی درختهای بامبویی که آدمها در خاکت دواندهاند، چنین جای به جایت را به ظلم آراستهاند و پرستوها را چنین عاجز ساختهاند؟ بگو زمین. بگو.
زمین سر به زیر انداخت و گفت: مرا به گناهِ ریشههایی مؤاخذه میکنی که به دستو میلِ من نروییدهاند؟ من تنها خاکم؛ این آدمیاناند که در من، به جای درخت، دار میکارند.
رسیدیم. باقی رو حتماً بهتون تقدیم میکنم. البت مشکلی ندارم همچنان فوروارد کنید و کلمه بگید، در حد چند دقیقه هم تو خونهتون بمونه کافیه. به مرور برای حضور پر نورتون مینویسم _ در هر وقت آزادی _ و درد رو کلمه میکنم. مواظب خودتون باشید 🤍
آهوها باز میگَردند.
در تلگرام چه میگذرد.
سلم خُبی رو واقعاً دریابید. کاش میشد ویس رو شیر کنم اینور.
آهوها باز میگَردند.
آهوهای ماهپیشونیِ من. تا برسیم به لونهی خفاشها، این پیام رو فوروارد کنید و کلمهای بگید و من نیز
برای تو هم که شده، قلمم رو دوباره و صدباره زنده میکنم گر مُرد. خون خودم رو جوهرش میکنم، اشک خودم رو. همین من رو کافیه که تو بخونیشون.
دست من بهت نمیرسه نیکخوی هورزاد، امّا با صمیم قلبم دست بلند کردم سمت خدام و خواستم که همیشه مواظب تو و قلب ملیحت باشه. دوستت دارم، عطر گلهای لاله رو پیرهنت کن و سپس، برو روی تاج ابرها بهدور از خشم طوفان و سرانگشتان خاکستری آدمها.
ازت ممنونم.
خیلی خیلی خیلی حالم رو ملایمو ملیح کردی، از غمو اندوه نیز زدودی. بارانبوسهای و قاصدک فرستادم بالای اتاقت.
امیدوارم که تمام قاصدکهای تو، آرزوهات رو بهخدا برسونن و پس از اون، به دستان مهربونت. 🤍