3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
https://eitaa.com/TheEnduringWord 𝒞ℴ𝓂ℯ 𝓉ℴ 𝓊𝓈 𝓉ℴ ℓ𝒾𝓈𝓉ℯ𝓃 𝓉ℴ 𝓂𝓊𝓈𝒾𝒸 𝓉ℴℊℯ𝓉ℎℯ𝓇. 𓂃بعضےوقتابعضےآهنگاومتن هاروباگوشت وپوست استخونتבرك میکنی،این آهنگاومتنهاבقیقاهمونان:)
1.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
https://eitaa.com/TheEnduringWord 𝒞ℴ𝓂ℯ 𝓉ℴ 𝓊𝓈 𝓉ℴ ℓ𝒾𝓈𝓉ℯ𝓃 𝓉ℴ 𝓂𝓊𝓈𝒾𝒸 𝓉ℴℊℯ𝓉ℎℯ𝓇. 𓂃بعضےوقتابعضےآهنگاومتن هاروباگوشت وپوست استخونتבرك میکنی،این آهنگاومتنهاבقیقاهمونان:)
459.4K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
https://eitaa.com/TheEnduringWord 𝒞ℴ𝓂ℯ 𝓉ℴ 𝓊𝓈 𝓉ℴ ℓ𝒾𝓈𝓉ℯ𝓃 𝓉ℴ 𝓂𝓊𝓈𝒾𝒸 𝓉ℴℊℯ𝓉ℎℯ𝓇. 𓂃بعضےوقتابعضےآهنگاومتن هاروباگوشت وپوست استخونتבرك میکنی،این آهنگاومتنهاבقیقاهمونان:)
6.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
https://eitaa.com/TheEnduringWord 𝒞ℴ𝓂ℯ 𝓉ℴ 𝓊𝓈 𝓉ℴ ℓ𝒾𝓈𝓉ℯ𝓃 𝓉ℴ 𝓂𝓊𝓈𝒾𝒸 𝓉ℴℊℯ𝓉ℎℯ𝓇. 𓂃بعضےوقتابعضےآهنگاومتن هاروباگوشت وپوست استخونتבرك میکنی،این آهنگاومتنهاבقیقاهمونان:)
وقتی حین گریه کردن خوابت میبره
بیدار میشی دوباره یادت میاد ،
باز میشینی گریه میکنی ...
هدایت شده از گســترده مــبینا|4 ســاعت بمونه🦢
#قـراردادِعـشـق🥴🔥
جواب آزمایش رو جلوی آرتین گذاشتم و با ذوق گفتم:
«فکر کنم این خبر، همه چیزو بینمون عوض کنه...»حتی برگه رو هم نگاه نکرد.سرد و بیاحساس گفت:«اگه بارداری... بچه رو نگه ندار.»
با ناباوری خشکم زد.
«چی گفتی...؟»دستش رو روی دستگیره در گذاشت و بدون اینکه برگرده گفت:
«من هنوز عاشق نازگلم... نمیخوام از تو بچهای داشته باشم.»
در بسته شد...و من، با برگهای که از شدت لرزش دستم مچاله شده بود، روی زمین نشستم...
https://eitaa.com/joinchat/1362822832C7c0f69cc49
🥺🤭😶🌫
هدایت شده از گســترده مــبینا|4 ســاعت بمونه🦢
صدای خنده آرتین از توی حیاط میاومد...
از پشت پنجره نگاهش کردم.داشت با گوشی حرف میزد .آروم نزدیکتر شدم...«دیگه طاقت ندارم نازگل... قول میدم این زندگی رو تمومش کنم. فقط یکم دیگه صبر کن.»نفسم برید.خواستم برگردم که پام به گلدون خورد.
آرتین برگشت و چشمش به من افتاد.
چند ثانیه فقط نگاهم کرد...
بعد بدون ذرهای عذاب وجدان گفت:
«حالا که شنیدی، دیگه لازم نیست نقش زن خوشبخت رو بازی کنی.» 🚷🔥
https://eitaa.com/joinchat/1362822832C7c0f69cc49
꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚
بنر تا ســاعت 19 بمونه💕
گســترده 4 ســاعته مــبینا
#قـراردادِعـشـق👀🔥
«آرتین... فقط یه دقیقه حرفمو گوش کن...»
دکمههای سرآستینش رو بست و حتی نگاهم هم نکرد.«حرفی نمونده، سارا.»صدام لرزید.«یعنی از ازدواجمون حتی یه ذره هم امیدوار نیستی؟»لبخند تلخی زد و گفت:
«امیدوار!؟ من از روز اول اصلاً این ازدواجو نمیخواستم. فقط به خاطر اصرار مادرم قبول کردم... کسی که میخواستم، نازگل بود؛ نه تو.»انگار تمام دنیا روی سرم خرابشد.خواست بره که گوشیش لرزید.
نگاهی به صفحه انداخت و برای اولین بار اون شب لبخند زد...نازگل...کتش رو برداشت و فقط یک جمله گفت:«منتظر من نمون.»در که بسته شد، روی مبل نشستم و به حلقهای که هنوز توی دستم بود خیره شدم...اما نمیدونستم چند دقیقه بعد، قراره حقیقتی رو بفهمم که همه چیز رو عوض میکرد...😱📵⁉️
https://eitaa.com/joinchat/1362822832C7c0f69cc49
«آرتین... این ر.ژ. روی پیراهنت مال کیه؟»
برای چند ثانیه سکوت کرد.فکر کردم میخواد انکار کنه...اما فقط لبخند زد.«دوست داری راستشو بشنوی؟»اشک توی چشمام جمع شد.آروم ادامه داد:«مال نازگله... همون دختری که باید زنم میشد، نه تو.»زانوهام سست شد.داشتم میافتادم که آخرین جملهش، تمام امیدم رو کشت...😭🔥❌
https://eitaa.com/joinchat/1362822832C7c0f69cc49
꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚
بنر تا ســاعت 23 بمونه💕
گســترده 4 ســاعته مــبینا
هدایت شده از 𝗚𝗼𝘀𝘁𝗮𝗿𝗱𝗲 𝗠𝗲𝗹𝗶𝗸𝗮🍷🕊
287.6K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این آخرین نبرده پهلوی خوابشو ببینه که برگرده✌🏻🇮🇷🤣 .
اگه کلیپ های طنز سیاسی میخوای رو متن کلیک کن
https://eitaa.com/joinchat/2411070514C791b9a014f
هدایت شده از 𝗚𝗼𝘀𝘁𝗮𝗿𝗱𝗲 𝗠𝗲𝗹𝗶𝗸𝗮🍷🕊