رمان: (مدرسه ترسناک)
پارت10
آماده شدم رفتم تو کوچه همه بودیم بجز روژا مانی گفت پس روژا؟ نیما هم گفت وایسا الان زنگش میزنم.. نیما زنگش زد گفت من نمیام.
بعد گفت تو دوست بی وفایی نبودیا تو با سارینا بیشتر همه مون جور بودی الان میخوای تنهاش بزاری؟گوشی قطع کرد و ۵ دقیقه بعد اومد ولی هیچی نمی گفت.
راه افتادیم دقیقا ۳ اونجا بودیم یه خونه متروکه بود یواش یواش در رو باز کردیم ولی چیزی نبود.
یه طرف پله های بالا بود یه طرف پایین مانی گفت بالا رو بریم چون پایین به احتمال زیاد زیر زمین هست.
رفتیم بالا رسیدیم به یه جای خیلی بزرگ که دیدیم یهو صدا اومد که انگار یه چیز افتاد زمین ری اکشنی نشون ندادیم و راه مون رفتیم.
یه قاب عکس بود.
ما وایسادیم و نگاهش کردیم یهو دیدیم صدا پا میاد نیما رفت جلو ببینه کیه وقتی رفت جلوتر یهو دیدیم با یکی داره میاد بیرون سرش رو بالا که اورد دیدیم...
@TheEnduringWord
شما
حمایتمون میکنی؟ https://eitaa.com/SpITok ممنون در ضمن عاشق رماناتم❤️❤️❤️
...
حتما . شما هم ما رو حمایت کن
ممنون
دوری از بعضی آدما نه تنها بد نیست بلکه باعث میشه زندگی سالم تری داشته باشی!
🕊️:
آخرین پرنده را هم رها کرده ام
اما هنوز غمگینم
چیزی
در این قفس خالی هست که آزاد نمی شود.
- تو را نه بخاطر کسی که هستی ...
بلکه بخاطر کسی که در کنار تو میشوم دوست دارم.
شما=ویکتور هوگو و راستی لطفا رمان سوگند رو هم ادامه بده ......................... چشم عصر 30 پارت میزارم