eitaa logo
𝑻𝒉𝒆 𝑬𝒏𝒅𝒖𝒓𝒊𝒏𝒈 𝑾𝒐𝒓𝒅🎧
401 دنبال‌کننده
448 عکس
1.2هزار ویدیو
195 فایل
جایی برای دل های خسته... جایی که میتونید موسیقی رو با تمام وجود درک کنید... به یاد اون شبی،که با گریه موزیک گوش دادیم... 𝒞ℴ𝓂ℯ 𝓉ℴ 𝓊𝓈 𝓉ℴ ℓ𝒾𝓈𝓉ℯ𝓃 𝓉ℴ 𝓂𝓊𝓈𝒾𝒸 -اصکی؟ در شان شما نیست، فقط و فقط با ذکر منبع قابل استفاده است. -فوروارد؟ با کمال میل...
مشاهده در ایتا
دانلود
جلوی خونه از ماشین پیاده شدم و تند داخل خونه شدم میلادم فکر کنم نگران شده بود + کو سوگند ؟ شونه ای بالا انداخت - باور کن نمیدونم پکر گفتم + نکنه با اون ورپریده دست به یکی کردین من و سرکار بزارین؟؟ دستاش و بالا اورد و گفت - نه به جون سوگلی ات + جون اون و قسم نخور... - باشه ولی باور کن نمیدونم کجاست دستی به چونه ام کشیدم کجا غیبش زد این دختره؟ هر چی فکر میکردم به این میرسیدم جایی رو نداره بره پس بهتره برم کلانتری دوباره از خونه بیرون زدم و به طرف ماشین رفتم و میلادم دنبالم میومد سوار ماشین شدم و میلادم نشست و از اون جایی که کرم داره آهنگ بندری برای خودش پلی کرد... ♡- - - - - - -‹🌾🌝
نه به من که دارم از نگرانی میمیرم نه به این پسر حق میدم اون که جای من نیست و حال من و نمیفهمه بیخیال آهنگ سریع به سمت کلانتري رانندگی کردم ماشین و پارک کردم و وارد کلانتری شدم داخل اتاقی که سرباز بهم نشون داد شدم و در محکم بستم که صدای داد میلاد به هوا رفت فکر کنم بینی اش و نابود کردم آروم در و باز کردم و با قیافه نابودش مواجه شدم + بیا داخل - خواهش میکنم کاری نکردید منم میبخشمتون سری از تاسف براش تکون دادم و روی صندلی نشستم ♡- - - - - - -‹🌾🌝
سرهنگ سرشو از پرونده ها بالا اورد و گفت - بفرمایید + گمشده داریم - چند ساعته گمشده؟ میلاد: دقیق نمیدونیم ولی پیداش نیست سرهنگ اخم کرد - مسخره کردید + نه جناب سرهنگ یه دختر 14 ساله بی کس و کار گم شده یعنی تمام کس و کارش منم - مشخصاتش و بگید + اسمش سوگنده 14 سالشه و خیلی خنگه سرهنگ نگاهی بهم انداخت + باور کنید خیلی خنگه میلادم با سر تایید تکون داد و گفت میلاد: راست میگه اصلامعلم خنگاست همه خنگا رو این دختر خانم درس داده سرهنگ خندید و گفت - عکس این دختر خنگ و بدید میلاد: نداریم جدی گفتم + زر نزن میلاد گوشیم و در اوردم و عکس پس زمینه رو نشونش دادم + این دختر خانم سوگنده...!! میلاد سرش و کج کرد و آروم گفت - بیشعور عکس دختر مردم و گذاشتی صفحه گوشیت! از حرفش خنده ام گرفت ولی چیزی نگفتم عکس باحالی از سوگند گرفته بودم ♡- - - - - - -‹🌾🌝
لبش که همیشه به خنده بود ولی ژست باحالی گرفته بود در حال مثلا کمک کردن به سوسن خانم بود خدا رو شکر خودش عکس ندیده ببینه مطمئنم کله امو میکنه و برای دکور تو خونه استفاده میکنه... سرهنگ مشخصات و گرفت و عکس سوگندم یه جوری درست کرد و داد به سربازا پیدا کنن از کلانتری بیرون اومدیم هوا خیلی سرد بود حتما الان سوگند یخ میزنه تو این هوا چه غلطی کردما امروز تنهایی گذاشتم بره قبرستون یکی نبود بگه چرا نمیفهمی؟ اون یه بچه خنگه...!! یکم فکر کردم و با دست زدم پس کله ام خاک تو سرم کنم تقصیر من بود ، راننده نفرستادم حتما هنوز تو قبرستونه...! تند سوار ماشین شدم و میلادم و سوار نکردم تا رو مخم نره با سرعت زیادی به طرف قبرستون میرفتم *** از ماشین پیاده شدم و به سمت سرایداری رفتم در اتاق سرایدار و باز کردم + سلام پیرمرد که مشغول خوردن بود بلند شد ♡- - - - - - -‹🌾🌝
بفرمایید اینم ادامه ی پارت های سوگند