#سوگند
#پارت۱۹۹
سرهنگ سرشو از پرونده ها بالا اورد و گفت
- بفرمایید
+ گمشده داریم
- چند ساعته گمشده؟
میلاد: دقیق نمیدونیم ولی پیداش نیست
سرهنگ اخم کرد
- مسخره کردید
+ نه جناب سرهنگ یه دختر 14 ساله بی کس و کار گم شده یعنی تمام کس و کارش منم
- مشخصاتش و بگید
+ اسمش سوگنده 14 سالشه و خیلی خنگه
سرهنگ نگاهی بهم انداخت
+ باور کنید خیلی خنگه
میلادم با سر تایید تکون داد و گفت
میلاد: راست میگه اصلامعلم خنگاست همه خنگا رو این دختر خانم درس داده
سرهنگ خندید و گفت
- عکس این دختر خنگ و بدید
میلاد: نداریم
جدی گفتم
+ زر نزن میلاد
گوشیم و در اوردم و عکس پس زمینه رو نشونش دادم
+ این دختر خانم سوگنده...!!
میلاد سرش و کج کرد و آروم گفت
- بیشعور عکس دختر مردم و گذاشتی صفحه گوشیت!
از حرفش خنده ام گرفت ولی چیزی نگفتم
عکس باحالی از سوگند گرفته بودم
♡- - - - - - -‹🌾🌝
#سوگند
#پارت۲۰۰
لبش که همیشه به خنده بود
ولی ژست باحالی گرفته بود در حال مثلا کمک کردن به سوسن خانم بود
خدا رو شکر خودش عکس ندیده
ببینه مطمئنم کله امو میکنه و برای دکور تو خونه استفاده میکنه...
سرهنگ مشخصات و گرفت و عکس سوگندم یه جوری درست کرد و داد به سربازا پیدا
کنن
از کلانتری بیرون اومدیم
هوا خیلی سرد بود
حتما الان سوگند یخ میزنه تو این هوا
چه غلطی کردما امروز تنهایی گذاشتم بره قبرستون
یکی نبود بگه چرا نمیفهمی؟
اون یه بچه خنگه...!!
یکم فکر کردم و با دست زدم پس کله ام
خاک تو سرم کنم
تقصیر من بود ، راننده نفرستادم
حتما هنوز تو قبرستونه...!
تند سوار ماشین شدم و میلادم و سوار نکردم تا رو مخم نره
با سرعت زیادی به طرف قبرستون میرفتم
***
از ماشین پیاده شدم و به سمت سرایداری رفتم
در اتاق سرایدار و باز کردم
+ سلام
پیرمرد که مشغول خوردن بود بلند شد
♡- - - - - - -‹🌾🌝