eitaa logo
𝑻𝒉𝒆 𝑬𝒏𝒅𝒖𝒓𝒊𝒏𝒈 𝑾𝒐𝒓𝒅🎧
401 دنبال‌کننده
448 عکس
1.2هزار ویدیو
195 فایل
جایی برای دل های خسته... جایی که میتونید موسیقی رو با تمام وجود درک کنید... به یاد اون شبی،که با گریه موزیک گوش دادیم... 𝒞ℴ𝓂ℯ 𝓉ℴ 𝓊𝓈 𝓉ℴ ℓ𝒾𝓈𝓉ℯ𝓃 𝓉ℴ 𝓂𝓊𝓈𝒾𝒸 -اصکی؟ در شان شما نیست، فقط و فقط با ذکر منبع قابل استفاده است. -فوروارد؟ با کمال میل...
مشاهده در ایتا
دانلود
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝 🌾🌝 دستاش و تو هم قفل کرد و با چهره عادی گفت - تموم شد؟ خیلی تاثیر گذار بود آه خدایییی منننن چراا انقدررر خونسرد رفتاررر میکنهه چرا انقدر حرص من و در میارههه...چرااااا تمام حرصم و فقط با یه بیشعور گفتن خالی کردم آروم کنار تخت رفتم و پشت به مهراب نشستم مسخره خنده ای کرد و اومد کنارم نشست. - االن قهری؟ جوابی ندادم...واقعا نفهم بود نمیفهمید؟! اینم سوال داره آخه معلومه قهرم ، خیلی واضحه دستش و روی شونه ام گذاشت و با خنده گفت - خوشگله با شمام سعی کردم به حرفش واکنشی نشون ندم و موفق هم شدم - باشه فهمیدم قهری... بازوم گرفت و من و به سمت خودش چرخوند بازوم و ول کرد این دفعه با دستاش صورتم و قاب گرفت 🤍Soogndman✨ 🌾🌝 🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝 🌾🌝 ببین دکتر مملکت و به چه کارایی وادار میکنی سرد گفتم + مگه کاری کردی که بخوام ببینم؟ سری به نشونه منفی تکون داد - نخیر خانومم االن میکنم منتظر نگاهش کردم که با لبخند سرش و جلو اورد و تو یه حرکت غافلگیرانه با کله کوبید تو کله ام و پرتم کرد روی زمین و بلند خندید پهن زمین شده بودم بدجوررر تمام تنم تو یه لحظه سوخت... درد سرم که بدتر لعنت بهت مهراببب با ناله به زور نشستم و دستم و روی سرم گذاشتم و با بغض گفتم + مهراب خیلی بدی در حالی که از خنده صداش تو گلوش خفه شده بود سری به نشونه مثبت تکون داد که یعنی میدونم نیاز به گفتنت نیست سرم و محکم گرفتم و با صدای بلند زدم زیر گریهه تا صدای گریه ام بلند شد! همون خنده بی صدای مهراب هم قطع شد آروم بلند شد و روی زانو رو به رو ام نشست 🤍Soogndman✨ 🌾🌝 🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝 🌾🌝 آروم بلند شد و روی زانو رو به رو ام نشست - سوگند گریه میکنی؟ با پشت دست روی چشمم کشیدم و آروم گفتم + خیلی بدی که همیشه اذیتم میکنی! دستاش و دورم حلقه کرد و تو یه حرکت تو آغوشش کشیدم و کنار گوشم گفت - گریه نکن یکی یدونه ام من اشتباه کردم هر چند زیادم دردم نگرفته بود و اشک ریختنم نداشت ولی شروع کردم به اشک تمساح ریختن و لوس کردن خودم واسه مهراب با لحن لوسی گفتم + آخه درد دارم چطور گریه نکنم؟ تو گریه نکن چشم قشنگم دردات یادت میره اصال دردات بیاد تو جون من بازم فاز جنتلمن بودش زد باال... سرم و باال بردم و چونه اش و بوسیدم + چشم گریه نمیکنم آقای دکتر حس کردم یه لحظه تو آسمونا اوج گرفته... یعنی من انقدر روش تاثیر دارم؟! نه بابا...خوشمان آمد 🤍Soogndman✨ 🌾🌝 🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝 🌾🌝 دست خودم نبود ، یکی بهم خوبی میکرد بدیاشو یادم میرفت و بهش خوبی میکردم هر چند از مهراب بدی ندیده ام ، هر چی بودش از داداشم سهیل سر تر بود نه خونم تو رگاش بود! نه وظیفه داشت ازم محافظت کنه...ولی غیرت و وجدان داشت! انسانیت داشت و به حرمت نون و نمکی که با بابام خورده بود ناموس بابام و از کف خیابون ها جمع کرد...درسته دیر ولی کار خودش و کرد مثل سهیل نمکدون نشکست؛ من خواهر سهیل بودم! همدمش...ناموسش...هم خونش... ولی برام برادری نکرد! زد زیر پام و خالی کرد به خاطر یکی دیگه گذاشت رفت و من بیشعورم که هنوز دوسش دارم و میخوام بیاد دنبالم و بهش دوباره فرصت بدم چرا...؟ چون داداشمه و میدونم یه اشتباهه که هنوز خاطر خواهشم! ولی چه میشه کرد...هر چی ام بگم اون بازم داداشمه و من خواهرش - میدونم زیادی جذابم ولی قرار نیست که من و بخوری خوشگلم تازه از فکر و خیال زدم بیرون ، خاک تو سرم! تا االن غرق به مهراب داشتم به سهیل فکر میکردم 🤍Soogndman✨ 🌾🌝 🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝 🌾🌝 از روی زمین بلندم کرد و روی تخت گذاشتتم و خودش ایستاد آخه قد و باالش و قربون واسه خودش نردبونیه زبونت بند اومد زبون دراز...بشین دعا کن شوهر جذابتو کسی ندزده که دق کنی اونوقت نمیتونی بهم خیره شی درد میکشی سکته میکنی چپ چپ بهش نگاه کردم و با خنده گفتم + خیلی خود شیفته ای مهراب کجای تو جذابه شونه ای باال انداخت. - همجام جذابه تو چشم دیدن نداری + آره اصال تو جذاب کمیاب خوب که چی؟ کمی خودش و خم کرد و گونه اش و جلو اورد - ببوس با خنگی سری تکون دادم و گفتم +بله...؟! - 🤍Soogndman✨ 🌾🌝 🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝 🌾🌝 بله نداره جانکم میگم ببوس نمیفهمی؟ + نفهم نیستم جنتلمن ولی چرا باید ببوسم؟ - از 10 تا بوس که قول دادی8 تاش مونده یادت که نرفته ماشاهلل به ذهنش...چقدر دقیق همچی یادش میمونه! حاال من اصال یادم نمیاد ناهار چی خوردم چه برسه به چند روز پیش - منتظرما زود باش ای بابا...چه غلطی کردیما یبار با خودم حوله نبردم اینم شرط بود این گذاشت آروم لبم و روی گونه های داغش گذاشتم ولی قبول نبود من همجوره باید حرص بخورم، به چه دلیل پوستش از من نرم و لطیف تره؟ چرا...آخه؟؟؟ دیگه بسش بود و ازش فاصله گرفتم ، صاف شد و دستاش و تو جیبش گذاشت االن 7 تا دیگه اش مونده ها یادت باشه تا گفتم بوس وظیفت و اجرا کنی شیطونه میگه بلند شم برم یه سیلی شاهکار رو صورتش بخوابونم ولی شیطونه غلط میکنه - چشم نشنیدما + چشم چشم چشم یادم نمیره از اینکه حرصی شده بودم خنده اش گرفت و هم میخندید هم نگاهم میکرد 🤍Soogndman✨ 🌾🌝 🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝 🌾🌝 دستام و باالی سرم بردم و شروع کردم به ور رفتن با موهام ، نگین چند تا گیره رو مخ روی سرم زده بود که بدجور اذیتم میکرد ، اصال نمیدونستم چجوری جداشون کنم وقتی اصال نمیبنمشون مهراب آروم اومد و پشتم نشست و دستام و از سرم جدا کرد - بزار من گیره هاتو در بیارم خانمم + راضی به زحمت نیستم آقا... کنار گوشم قشنگ خندید - وظیمه بانو نیم نگاهی بهش انداختم + اگر وظیفتونه که شروع کنید با لبخند چشمی گفت و خیلی یواش یواش کارش و شروع کرد و یجورایی شبیه نوازش بود برام یکی از عادتام این بود که یکی با موهام مشغول میشد خوابم میگرفت و بدجور خمار خواب بودم گردنم و کج کردم و روی شونه مهراب گذاشتم و چشمامو بستم و آروم خواب رفتم 🤍Soogndman✨ 🌾🌝 🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝 🌾🌝 "مهراب" سوگند سرش روی شونه ام بود و غرق در خواب کاش همیشه این لحظه فقط قسمت من باشه که تو خواب خیره باشم بهش صورت مظلومش و در عین حال شیطونش واسه من باشه ، خنده هاش و... اصال خودش تا لحظه ای که نفس میکشم کنار من برای من باشه کاش هیچوقت لحظه های خوب در کنارش برام تموم نشه به سختی چند تا گیره آخر رو هم از سرش بیرون کشیدم و کنار گذاشتم سوگند و آروم روی تخت خوابوندم ، امیدوار بودم لباسش اذیتش نکنه ، جرعت در اوردن لباس زنمم ندارم یعنی... بیدار بشه بفهمه کلمو میکنه باهاش فوتبال بازی میکنه 🤍Soogndman✨ 🌾🌝 🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝 🌾🌝 اینم زندگی منه دیگه ، حتما باید زن ذلیل بشم در آینده المپ اتاق و خاموش کردم و کنار سوگند دراز کشیدم متفاوت ترین دختری بود که تو عمرم دیدم با آرایش به اون سنگینی و لباس مجلسی خوابش میبرد... از عجایب بود برام... طرز رفتارش ، کاراش ، حرفاش همه چیزش فرق داشت عالیقش که بدتر گیجم میکرد ، اصال آدم باید با خود سوگند تمام زندگیشم عوض میکرد بلکه درکش کنه همیشه دنبال دردسر بود و نمیدونم چه دشمنی با من داشت که میخواست از همون اول بدبختم کنه االنم که به خیال خودش داره نقش زنم و بازی میکنه همش از زیر سر دردسرای خودشه! یکم جلوی کرم درونش و میگرفت ای ن اتفاقا نمیوفتاد ، ولی نمیتونه دیگه عادتش شده گاهی هم من جلد عوض میکردم و امروزم حسابی اذیتش کردم با حرفام ولی مجبور شدم ، محیا خیلی بی درک بود نسبت به همه چیز و همیشه وادارام میکرد با دروغ بازیچه اش کنم 🤍Soogndman✨ 🌾🌝 🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝