🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝
🌾🌝
#سوگند
#پارت_۳۵۹
"مهراب"
سوگند سرش روی شونه ام بود و غرق در خواب
کاش همیشه این لحظه فقط قسمت من باشه که تو خواب خیره باشم بهش
صورت مظلومش و در عین حال شیطونش واسه من باشه ، خنده هاش و...
اصال خودش تا لحظه ای که نفس میکشم کنار من برای من باشه
کاش هیچوقت لحظه های خوب در کنارش برام تموم نشه
به سختی چند تا گیره آخر رو هم از سرش بیرون کشیدم و کنار گذاشتم
سوگند و آروم روی تخت خوابوندم ، امیدوار بودم لباسش اذیتش نکنه ، جرعت در
اوردن لباس زنمم ندارم یعنی...
بیدار بشه بفهمه کلمو میکنه باهاش فوتبال بازی میکنه
🤍Soogndman✨
🌾🌝
🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝
🌾🌝
#سوگند
#پارت_۳۶۰
اینم زندگی منه دیگه ، حتما باید زن ذلیل بشم در آینده
المپ اتاق و خاموش کردم و کنار سوگند دراز کشیدم
متفاوت ترین دختری بود که تو عمرم دیدم
با آرایش به اون سنگینی و لباس مجلسی خوابش میبرد...
از عجایب بود برام...
طرز رفتارش ، کاراش ، حرفاش همه چیزش فرق داشت
عالیقش که بدتر گیجم میکرد ، اصال آدم باید با خود سوگند تمام زندگیشم عوض میکرد
بلکه درکش کنه
همیشه دنبال دردسر بود و نمیدونم چه دشمنی با من داشت که میخواست از همون اول
بدبختم کنه
االنم که به خیال خودش داره نقش زنم و بازی میکنه همش از زیر سر دردسرای
خودشه!
یکم جلوی کرم درونش و میگرفت ای ن اتفاقا نمیوفتاد ، ولی نمیتونه دیگه عادتش شده
گاهی هم من جلد عوض میکردم و امروزم حسابی اذیتش کردم با حرفام ولی مجبور شدم
، محیا خیلی بی درک بود نسبت به همه چیز و همیشه وادارام میکرد با دروغ بازیچه
اش کنم
🤍Soogndman✨
🌾🌝
🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
- گفت باورت میشه؟!
همه تلاشهای این مدتم فقط برایِ برداشتن آوار بوده ..
من هیچی نساختم :))
- از یجایی به بعد شاید بارها بهش فکر کنی ..
ولی دیگه با کسی راجبش حرف نمیزنی .