𝑻𝒉𝒆 𝑬𝒏𝒅𝒖𝒓𝒊𝒏𝒈 𝑾𝒐𝒓𝒅🎧
بالا.. ۱۸ ...هم نوشتی توششش؟
اگه منم بنویسم بله هست.☺✨
𝑻𝒉𝒆 𝑬𝒏𝒅𝒖𝒓𝒊𝒏𝒈 𝑾𝒐𝒓𝒅🎧
حالا بنظرتون شروعش کنم یا نه؟ https://abzarek.ir/service-p/msg/2948725
سوگند و رمان جدید رو نزارم؟؟؟
جان من بودی و حالا جان فدایش میکنی
جان من راست بگو ، جانم صدایش میکنی؟
🥲
- آره من درو بستم ولی خودمم پشت اون در نشستم گریه کردم ..
چون امیدی به آدم پشت در نداشتم .
- عاشق کساییم ك بهم چیزای گرون میدن :
‹ زمان ، وفاداری ، احترام و صداقت ›
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝
🌾🌝
#سوگند
#پارت_۳۸۱
امکان نداشت! یعنی خودش بود
حتی به ثانیه نکشید که چشمام پر از اشک شد و قیافه اش یه دفعه واضح میشد یه دفعه
تار...
ولی مطمئن بودم خودش بود...
داداشم سهیل بود!
به زور زبونم چرخوندم و لب زدم
+ سهیلل!!
منتظر بودم اسمم و صدا بزنه ولی با ضربه محکمی که به سرم خورد اختیارم و از
دست دادم و محکم به زمین خوردم و همچی تاریک شد...!
" مهراب "
دمنوش و روی میز گذاشتم و به میالد که سرش تو گوشیش بود زل زدم
انگار نه انگار که مهمونشم ، بالخره سرش و از گوشیش باال اورد و نگاهی به من
انداخت
- چیه؟! چیزی رو صورتمه؟
🌾🌝
🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝
🌾🌝
#سوگند
#پارت_۳۸۲
سری به نشونه مثبت تکون دادم
+ آره جاهلیت و بیشعوری خیر سرت مهمونتم
گوشیش رو کنارش گذاشت و به جلو خم شد
- اوکی رفیق عزیز من بگو دردت چیه؟
بالخره رفت سر اصل مطلب و راحتم کرد! از اون موقع که اومدم دنبال یه چیز بودم تا
سر حرف و باهاش باز کنم که خودش پیش دستی کرد
دستی به پیشونی ام کشیدم و کالفه لب زدم
+ نمیدونم کلی دوراهی تو ذهنمه که بین همشون موندم
سری تکون داد و گفت
- حتما کسی که همه این دوراهی ها رو تو ذهنت انداخته سوگند خانمه!
با شنیدن اسمش دوباره یادش افتادم ، نگاهی به ساعت روی مچم کردم
+ ساعت از 12 هم گذشتههه
میالد هم مثل من نگاهیی به ساعتش انداخت و گفت
- آره گذشته چطور مگه؟
Soogndman✨
🌾🌝
🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝