🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝
🌾🌝
#سوگند
#پارت_۳۸۶
چون بداخالق و رو مخی ولی میدونم که سوگندم یه حسی بهت تا االن پیدا کرده
مطمئن باش حاال هم برو
نفس عمیقی کشیدم و بدون حرف به سمت پایین رفتم ، حوصله منتظر بودن برای
آسانسور و نداشتم و آهسته از پله ها پایین میرفتم
دلم برای سوگند تنگ شده بود! ولی...از اینکه اون هیچ حسی از من رو درک نمیکرد
دلشکسته ام میکرد و یهو دلم میخواست سرد بشم ولی وقتی فکر میکردم طاقتشو ندارم
نمیتونستم سرد بشم
کاش فقط یکم مغزش درک میکرد که چقدر برام عزیزه!
به خستگی به طبقه پایین رسیدم و سوار ماشین شدم
و از پارکینگ بیرون اومدم و به
سمت خونه حرکت کردم ، با صدای زنگ گوشیم از جیب کتم بیرون اوردمش و به
صفحه اش خیره شدم نگین بود ، این موقع شب چیکار داره آخه؟
تماس و وصل کردم و جواب دادم
+ بله؟
- سالم داداش خوبی؟
+ آره خوبم چیکار داری؟
Soogndman✨
🌾🌝
🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝
🌾🌝
#سوگند
#پارت_۳۸۷
کجایی تو؟
+ بیرون
- سوگندم پیشته؟
+ نه خونست
- عه...
ابرویی باال انداختم و کنجکاو پرسیدم
+ چیزی شده؟
جوابی نداد ولی صداش اومد که داره با عمه حرف میزنه
نگین : عمه خانم داداش مهراب میگه خونه نیست سوگندم پیشش نیست خونست!
عمه تقریبا با جیغ گفت
- یعنیی چییی؟ پسره بیشعور زن حاملش و تا این موقع شب تنها گذاشته؟ سوگند تلفن
خونه رو جواب نمیده حتما غش کرده از ترس
خنده ریزی کردم ، چه فکری بود عمه میکرد
آخه تا خواستم بگم عمه نگران نباش
صدای بلندش اومد
- مهراب تا ۱۰ دقیقه دیگه خونه باش منم دارم میام
Soogndman✨
🌾🌝
🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝
🌾🌝
#سوگند
#پارت_۳۸۸
سریع گفتم
+ عمه نیازی نیست
جوابی نداد و فقط صدای بوق آخر تماس ا ومد
سرعتم و بیشتر کردم تا زودتر برسم
رو به روی در ماشین و پارک کردم و پیاده شدم و سریع وارد خونه شدم
با دیدن روشنایی که از خونه میومد دلم یکم آروم گرفت ، نشون میداد خونست
با قدم های بلند خودم و به داخل رسوندم و در باز کردم و بلند گفتم
+ سالم
صدای جوابی نیومد!
در و بستم و وسط خونه رفتم
+ سوگندد! کجایی؟
با فکر اینکه خوابیده خواستم به سمت باال برم که صدای آیفون اومد
برگشتم و در و برای نگین و عمه باز کردم ، کاش نمیومدین این موقع شب! ولی نمیشد
دیگه حاال اومدند
Soogndman✨
🌾🌝
🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝
🌾🌝
#سوگند
#پارت_۳۸۹
به سمت بالا رفتم ، در اتاق سوگند باز کردم که با اتاق خالیش مواجه شدم.
نفسم بند اومد! کجاست این دختر
بلند گفتم
+ سوگند اذیت نکن من و بگو کجایی؟!
بازم صدایی نیومد ، در اتاق و بستم و خواستم برم بقیه اتاق ها رو بگردم که توجه ام به
سمت کاغذ چسبیده روی در رفت
کاغذ و کندم و تو دستم فشردم
( متن کاغذ )
سالم مهراب...شاید وقتی این نامه رو میخونی من خیلی از اینجا دور باشم و دیگه
نزدیکت نباشم! میخواست م تشکر کنم بابت اینکه بهم جا و پناه دادی و مثل برادر ازم
مراقبت کردی ولی وقتی فکرش و میکنم میبینم من خیلی زیادی پیشت موندم و این
درست نیست خودم قبول دارم که تو زندگیت اضافی ام ولی خب دیگه من تصمیم گرفتم
برم
امیدوارم همیشه خوشبخت باشی و به هر چی که میخوای برسی بازم بابت همه خوبی
هات ممنونم
خداحافظ مهراب...
* * •
Soogndman✨
🌾🌝
🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝
🌾🌝
#سوگند
#پارت_۳۹۰
با تعجب تک تک خط ها رو بارها و بارها خوندم ولی هیچی نمیفهیدم
فقط تو ذهنم یه جمله اش تکرار میشد
خداحافظ مهراب...خداحافظ!
دستی روی صورتم کشیدم ، رفته بود؟!
واقعیت نداشت...بازم میخواست اذیتم کنه
بلند داد کشیدم
+ سوگند بگو کجایی؟! بیا خودتو نشون بده
سکوت خونه بهم نهیب میزد!
رفته! سوگند رفته مهراب...ترکت کردهه
قلبم از این حجم فشار داشت به درد میومد ، بی توان به دیوار تکیه دادم و روی زمین
فرود اومدم
Soogndman✨
🌾🌝
🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
اوه
خیلی زیاد بود و سخت
نظرتون؟
https://abzarek.ir/service-p/msg/2948725
𝑻𝒉𝒆 𝑬𝒏𝒅𝒖𝒓𝒊𝒏𝒈 𝑾𝒐𝒓𝒅🎧
انقددویده بودم که نفس نفس میزدم به دیوار تکیه دادم و چند تا نفس عمیق کشیدم پاهام انقدری خسته شده بود
رمان سوگند هم مهراب و سوگند روی بنر هست
بقیه رو هم میفرستم
𝑻𝒉𝒆 𝑬𝒏𝒅𝒖𝒓𝒊𝒏𝒈 𝑾𝒐𝒓𝒅🎧
رمان سوگند هم مهراب و سوگند روی بنر هست بقیه رو هم میفرستم
اینها از رمان سوگند بودن👆🏻👆🏻