𝑻𝒉𝒆 𝑬𝒏𝒅𝒖𝒓𝒊𝒏𝒈 𝑾𝒐𝒓𝒅🎧
حرف بزنیم؟
یه سوال تو خونه هم تو رو مبینا صدا میزنن ................. نه خوب ... بعضی وقتا مبینا صدام میکنن بعضی وقتا هم چیزای دیگه
همه باید حداقل یکبار این نوشتهی پریسا زابلی پور رو بخونن؛
ما آدمها خوب بلدیم
بعد از شنیدن داستان زندگی دیگران
در دلمان بگوییم:
اگر من بودم هرگز این کار را نمیکردم
اما
بی برو برگرد روزی خواهد رسید
که آن «هرگز با اطمینان» ما را وسط همان داستان پرت میکند و مشغول
همان عمل نکوهش شده...
کاش میدانستیم قصههای زندگی تکراریاند،
فقط جای شخصیتها
عوض میشوند...
حالم خوب نیست و میترسم با کسی حرف بزنم. که اینروزها حرف زدن، بیشتر غمگینم میکند. چیزهایی هست که نمیخواهی حتی در ذهن خودت مرورشان کنی و بازگو کردنشان، به همزدن خاکستر میماند و آتش خفتهی درونت را شعلهور میکند. دردهایی هست که نپذیرفتهای، که نمیپذیری، که نمیخواهی بپذیری!
در زندگی همهی ما زمانهایی میرسد که قویترین آدم زمین هم اگر باشیم، حریف ارتش مسلح اندوه نیستیم.
دارم یکتنه میجنگم و هر شب با سربازانی خسته و زخمی از نبردی نابرابر، به رختخوابم باز میگردم...