eitaa logo
•صومعه‌درخت‌نارنگی•🍊
196 دنبال‌کننده
355 عکس
35 ویدیو
14 فایل
میخوام خودمو بکشم با مداد مرگی! بله؟ 🍊https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_o2a09m&btn=هیوا
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از Evergarden Family
سالی پیش در چشم خویش، همتای مجنون بودم فارغ از این چرخ گردون، بسته‌ی افسون بودم سرخوش از این سادگی، در پیِ لیلای خویش با همان عشقی که خود پرداخته، مفتون بودم چرخِ دوران گشت و آن جامِ تصور هم شکست چشم وا کردم، تهِ این قصه من دلخون بودم رفت آن زمان و این دل، شد عرصه‌ی شطرنجِ غم بی‌رُخ، زِ کیشِ چشمِ او، مات و سرنگون بودم آن دل که با هر غمزه می‌شد بحرِ طوفانی، گذشت سنگی درونِ سینه‌ام، خالی ز هر چه خون بودم دیگر غمی در دل نماند، این خلأ بی‌انتهاست از عالمی کز عشق بود، فرسنگ‌ها بیرون بودم غرقِ سکوتِ خویش و فارغ ز هر بود و نبود تا آمدی و ناگهان، آشفته از اکنون بودم آن سنگِ ساکت در دلم، از این تلنگر جان گرفت من بار دیگر تشنه‌ی این طعمِ چون افیون بودم آن سنگِ خاموشی که بود، محکومِ سردی تا ابد با معجزِ لبخندِ تو، یکباره دیگرگون بودم آن جوی خشکیده‌ی جان، در حسرت یک قطره، حیف! از سیلِ چشمانت ولی، یکباره رودی جیحون بودم آن چشم‌های بی‌فروغ، آن فانوسِ خاموش و تار درگیرِ یک آشوبِ خوش، از جنسِ نابِ جنون بودم در برهوتِ سینه‌ام، جایی که خاکستر نشست با بارشِ خندیدن‌ات، غرقِ همان افسون بودم پشتِ بلورِ عینکت،  دوصد نیل خفته است من صیدِ آن موجِ نگاه، گویی که من فرعون بودم شرطِ وصالِ تو، عبور از این منِ فرسوده بود در کوره‌ی رنج و طلب، در حالِ محزون بودم اما در این آتش‌فشان، در این سلوکِ سوختن از سایه‌ی هر دیگری، ترسان و زار و مشحون بودم امیررضا محققی یک شاعر تصنعی
•صومعه‌درخت‌نارنگی•🍊
سالی پیش در چشم خویش، همتای مجنون بودم فارغ از این چرخ گردون، بسته‌ی افسون بودم سرخوش از این سادگی،
من خوندم و از لحاظ موضوعی و جملات و غیره واقعا زیبا بود و لذت بردم. اما از نظر آهنگین بودن و لحن شعر میتونم بگم یه مقدار پیدا کردن وزنش سخته و بهتر بود روی این موضوع برای برخی بیت ها وسواس بیشتری به خرج میدادید و همین. در کل زیبا بود لذت بردم.
اجازه دارم ویرایش کنم و برای خودتون بفرستم؟
https://eitaa.com/evergardenfamily/963 پس یه مقدار صبر کنید... تشکر
https://eitaa.com/evergardenfamily/976 نوشتم منتها سواد خودمم نم کشیده خیلی خوب نشد.
•صومعه‌درخت‌نارنگی•🍊
https://eitaa.com/evergardenfamily/976 نوشتم منتها سواد خودمم نم کشیده خیلی خوب نشد.
نسخه غیر رسمی و بروز شده بنده از کارتون: (سال پیش در چشم خویش، همتای مجنون بوده ام فارغ از این چرخ، در افسار افسون بوده ام سرخوش از این سادگی، من در پیِ لیلای خویش با همان عشقی که خود پرداخته، واله و مفتون بوده ام چرخِ دوران گشت و آن جامِ تصور هم شکست چشم وا کردم، تهِ قصه ولی من، دل پرِ خون بوده ام آن زمان رفت و دلم شد عرصه‌ی شطرنجِ غم بی‌رُخ، زِ کیشِ چشمِ او، مات و سرنگون بوده ام رفت آن دمی، دریای دل هر غمزه ایش طوفان بود سنگی به جا مانده از آن، خالی ز هر خون بوده ام دیگر غمی در دل نماند، چون این خلأ بی‌انتهاست از عالمی کز عشق بود، فرسنگ‌ بیرون بوده ام غرقِ سکوتِ خویشم و فارغ ز هر بود و نبود تا آمدی تو ناگهان، بی تاب اکنون بوده ام آن سنگِ ساکت در دلم، از این تلنگر جان گرفت من بار دیگر تشنه‌ی این طعمِ افیون بوده ام آن سنگِ خاموشی که بود، محکومِ اثبات ابد با معجزِ لبخندِ تو، یکباره دیدم که دگرگون بوده ام آن جوی خشکیده‌ی جان، در حسرت یک قطره، حیف! از سیلِ چشمانت ولی، من رود جیحون بوده ام آن چشم‌های بی‌فروغ، فانوسِ تار و خامُشت درگیرِ یک آشوبِ خوش، از جنس جنون بوده ام در برّ خشک سینه‌ام، جایی که خاکستر نشست با بارشِ خندیدن‌ات، غرقِ همان افسون بوده ام پشتِ بلورِ عینکت، رودی دو چون نیل خفته است من صیدِ آن موجِ نگاه، گویی که فرعون بوده ام شرطِ وصالِ تو، عبور از این منِ فرسوده بود در کوره‌ی رنج و طلب، در حالِ محزون بوده ام اما در این آتش‌فشان، در این سلوکِ سوختن از سایه‌ی هر دیگری، ترسانِ مشحون بوده ام امیررضا محققی)