یه چیزیم نامربوط به پیام قبلی بگم
لبنان در این جنگ جزو متحدین ایران به شمار میرفت. که به حمایت از متحدش آتش بسی که با بدبختی به دست آورده بود رو نقض کرد. عاشق ایران نبود متحد بود، این حرف ها و شعار های عاشقانه هم مال یه سری خوانندست. هیچکس به خاطر عشق و علاقه یه کشورو به خطر نمیندازه. همه چیز به خاطر منافع دو طرفست...
همونطور که اسراییل و آمریکا و بحرین و امارات و کشورهای عربی منطقه متحد همدیگه بودن. میبینید متحد نه عاشق پیشه و فدایی، متحد.
سادست... وقتی که در دو جناح آتش بس میشه، آتش بس برای همه ی متحدین دو جناحه. این جنگ به اسم آمریکا و ایرانه اما متحدین مثل کشور های حاشیه خلیج فارس و اسراییل و لبنان و حتی عراق که به حمایت از این جناح یک کارهایی انجام داد، همه و همه جزو اون بند ها هستن و این از عشق و محبت و جاندادگی نمیاد این عاشقانه نیست فداکاری نیست که تنها برای تنها متحد سیاسیت در این جنگ آتش بس بخوای.
همونطور که آمریکا در شروطش راجب اسراییل حرف هایی داره و با اون هماهنگه.
ایران به خاطر روابط سیاسی ضعیفش سرزنش میشه و به من بگید آیا این هم یک اشتباه بزرگ توی روابط سیاسی نیست؟ هست برادر من. اینکه متحدی که واقعا در جناح تو میجنگه رو رها کنی خیانت سیاسیه. قدرت تو زیر سوال میره و دیگر کشور ها دیگه میل نمیکنن متحد تو باشن... این خودش باعث افول قدرته.
ما هم میتونیم بگیم آتش بس فقط با آمریکاست، پایگاهتو نمیزنیم و به جنگ با اسراییل ادامه میدیم و بزن بریم توافق کنیم و آمریکا بگه چشم هرچی تو بگی من پایگاه هامو از اسراییل بیشتر دوست دارم؟
اینکه بگیم سیاستمداران ما رفتن و جنوب ایرانو با جنوب لبنان معاوضه کردن و ایران رو فدای لبنان کردن یکم... برخورد احساساتیه میدونید؟ این دو تنها در نقض شروط مذاکره به هم مرتبطن، علت و معلول نیستن.
بغض برای وطن و ملت و زندگی و اتفاقات ناگوار طبیعیه و نشان از انسانیت توعه که خشمگینی. نشونه ی اینه که قلبت هنوز به رنج دیگران بی تفاوت نیست و این خیلی خیلی ارزشمنده.
اما بیا کاری که در راستای این اندوه انجام میدی رو یکم بررسی کن دوست من... همه چیز با عواطف و قصه سرایی ها و مفاهیم ما پیش نمیره. این حرف ها شاعرانن منتها توی جنگ کشور ها شاعرانه رفتار نمیکنن بر اساس سود و زیان و حفظ حقوق یا حتی کندن حقوق دیگران برخورد میکنن... متاسفانه.
جدای روابط عاصم و جاسم و باقر و عباس و دونالد، بی اعتنایی هم به کشتار ادمها هم خیلی قابل توجیه و درست نیست. نمیشه فقط برای یک گوشه ی دنیا قلبت به درد بیاد. مرزها شیوه ی زندگی و حکومت رو از هر هم سوا میکنن، نه انسان رو از انسان و انسان با ارزش رو از انسان بی ارزش.
خیلی از فاجعه ی آخر نگذشته. ۱۳۰۰ نفر غیر نظامی رو در چند ساعت زخمی کردن و کشتن. باقی روزها که...
من جزو اونایی بودم که روز قدس و چمیدونم چیزهای مربوط به این کشور ها میگفتم د آخه به من چه...
شناخت خاصی هم ازشون نداشتم. علاقه ای هم.
اما وقتی پای آدمکشی و تخریب زندگی وسط میاد دیگه نتونستم رضایت بدم و خودمو بکشم کنار. دیگه نمیتونستم بگم به من چه... راستش حس میکردم تمام اون به من چه ها داشتن مغزمو میخوردن، عذاب وجدان از حرفی که زدم و بی اعتناییم در گذشته آزارم میداد... یه جای کارم اشتباه بود. احساس شرم داشتم... این اتفاقات درست نبودن.
ما هممون انسانیم و این قضیه ی همدردی و ناراحتی چیز طبیعی ای و مثبتیه. ضروریه تا اجازه ندیم که ادمهای قدرتمند زندگی انسان ها رو به بازی بگیرن.
اینکه مثلا از جنایت در سودان صبحت کنی، اینکه برای کشور خودت نگرانی رو نفی نمیکنه. مگر اینکه کلا حرفی از کشورت در میون حرف هات نباشه، کلا.
ما با سیاستمداران کشور ها و سیاست هاشون مشکل داریم ولی در نهایت انسان های عادی و حتی سربازای کم سنِ امیدوار به هزار آرزو ان که قتل عام میشن.
حتی قضایای روسیه و اوکراین هم واقعا ناراحتم میکنه. مردمان اونها فقط انسانن، موجوداتی دارای روح و زندگی... خیلی ظالمانست که به دید جناحی به کشته شدن و تخریب و غارت و بیخانمانی و سربازی های اجباری برای یه جنگ بی رحمانه نگاه کرد.
فرقی نمیکنه در کجا... وقتی درباره ی جان و حقوق آدمها ظلم میشه بی انصافی نکنیم. ما تو جناح آدم کش ها نیستیم، ما از اونا نیستیم، مجبور نیستیم که باشیم.
داستان های سیاسی نمیتونن انسانیت مارو در خودشون جا بدن حتی اگه نقاب بشر دوستانه دارن.(حتی همین کشور خودمون.) در زیر سایه ی اونها حرکت نکنیم.