eitaa logo
کتابخانه‌مخفی‌عمارت‌هاثورن
203 دنبال‌کننده
73 عکس
68 ویدیو
5 فایل
کتابخانه‌مخفی‌عمارت‌هاثورن دقیقا همون جاییه که باید به نجوای کتاب ها گوش بدی و رمز و راز ها رو پیدا کنی🕊 نامه هایت همگی خوانده خواهند شد؛ ✷ https://abzarek.ir/service-p/msg/4725922 کپی؟ فروارد قشنگ تره🤝🏻🌷
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
این چالش رو انجام بدین و رمان خودتونو تشکیل بدین: ¹ سرزمین اخرین رمانی که خوندین میشه سرزمین رمان تون ² کراش تون توی یکی مونده به اخرین کتابی که خوندین دشمن تونه ³ توی سومین کتاب از اخر، کسی که توی مثلث عشقی (اگه داشت. اگه نداشت، بدبختِ داستان مثلا یا ویلن) میشه کراشتون ⁴ ویلن اخرین کتابی که خوندین یا کتابی که الان میخونین نامزد تونه ⁵ شخصیت اصلی کتاب مورد علاقتون دوست صمیمی تونه ⁶ سرنوشت خانواده ی شخصیت اصلی کتاب فعلیتون سرنوشت خانواده تونه ⁷ کراش تون توی اخرین مجموعه چند جلدی که خوندین، در نهایت پارتنر تون میشه اینو انجام بدین بفرستین تو https://abzarek.ir/service-p/msg/4725922
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
𝑇𝐻𝐸 𝑆𝐻𝐴𝐷𝑂𝑊𝑆 𝐵𝐸𝑇𝑊𝐸𝐸𝑁 𝑈𝑆 لازمه قبل شروع نقد کتاب "سایه های میان ما" به این موضوع اشاره کنم که این دیدگاه شخصی منه و ممکنه حاوی اسپویل باشه من این رمان رو به تازگی تموم کردم و به اصرار یکی از دوستان خونده بودمش. به طور کل بخوام نظر بدم از نظر من بشدت ضعیف بود. استدلال هام رو بهتون میگم نکته اول؛ پادشاه کالایاس مردی بود که بشدت ترس جونش رو داشت. نمیذاشت کسی نزدیکش بشه و شکاک بود. اما همین پادشاه بعد از دیدن آلساندرا به سرعت بهش پیشنهاد داد تظاهر کنن نامزدن و یه نقشه دوتایی بچینن. چطور به دختری که صرفا داخل رقص از نظرش جالب اومد(چون اون مثلا توجهی بهش نداشت) اینقدر سریع اعتماد کرد؟ اصلا فکر نکرد یهو ظاهر شدن متفاوت الساندرا میتونه از روی نقشه باشه؟ نکته دوم؛ آلساندرا زنی نمایش داده شد که دنبال برابری زن و مرد حتی روی تخت بود. یعنی معتقد بود زن ها میتونن بدون ازدواج با هر کسی بخوابن و معشوقه های متفاوتی داشته باشن. خودشم دختر بی بند و باری بود که رودا و هستیا (دوستاش) رو هم به اینکار تشویق میکرد به نظر من این تیکه یه تبلیغ بشدتتت بد بود. اصلا نمیخوام درموردش صحبت کنم چون به شخصه بنظرم بسیار غیرقابل قبول بود. درسته بعضیا میگن فرهنگ غرب همینه. اوکی. فرهنگیه که توی زمان حال متاسفانه پدید اومده و اسمش روشن فکری نیست. اما وقتی رمان دوران سلطنتی و با اون حال و هوای شیرینه نباید همچین موضوعی اینقدر واضح بولد بشه و توی یه کتاب بیاد. نکته سوم؛ گفته شد آلساندرا توی سن پونزده سالگی رابطه داشته!!!! و زده پسره رو کشته و پدرشم هیچ مشکلی با رابطه داشتن دخترش و هرروز صبح رو تخت یه مرد جدید دیدنش نداشته! تازه الساندرای پونزده ساله تک و تنها جسد رو هم بیرون برده و دفن کرده. نمیدونم واقعا درمورد این موضوع باید چی بگم نکته چهارم؛ نقشه آلساندرا برای دک کردن نامزدِ روبن. خب از طرف اورین برای اون دختر نامه نوشت بعد گل خرید و به اورین گفت باهاش بیاد تا سر یه موضوعی گل رو به دختره بده و روبن و باباشم از یه سمت دیگه برسن و ببینن اورین داره گل میده و آلساندرا جیم بزنه. فکر کنم نویسنده یه لحظه حس کارگردان بودن گرفت ولی گند زد. بهم خوردن نامزدی دوتا اشراف زاده که الکی نیست. چطوریه که اورین نرفت به پدر روبن بگه نامه ها رو ننوشته؟ و نگفت حتی گل رو هم آلساندرا گرفته بوده؟ میگیم مهر و دستخط جعل شده، بسیار خب. ولی باز هم خیلی غیرمنطقیه که هیچ تحقیقی درموردش نشه و اورین هم چیزی نگه نکته بعدی؛ درمورد قلم نویسندست. کل رمان انگار سگ نویسنده رو دنبال کرده بود و تندتند مینوشت میرفت جلو. نه جملات ادبی قوی داشت. نه توصیفات قوی. طوری که به شخصه اصلا با فضای داستان انس نگرفتم و فقط دنبال این بودم که وقتی هر صفحه کلی تایم اسکیپ میخورد از داستان جا نمونم. هیچ رویدادی طولانی نمیشد و همش از شاخه ای به شاخه دیگه میپرید. نکته ششم؛ اسپویل داره❌ تنها بخش داستان که مثلا معما داشت بخش مربوط به لئاندروس بود. اما لئاندروس هم همون شخصیت مرد کلیشه ای که با دختر داستان مهربونه و اخر معلوم میشه ویلن داستانه بود. یعنی وقتی الساندرا از قصر بیرون انداخته شد من کاملا اینطوری بودم که: یعنی اشتباه حدس زدم؟ لئاندروس ویلن نبود؟ و بعد بوم ویلن شد. که معلوم شد زانتوسه و برادر بزرگ کالایاسه. منم اینطوری بودم که یعنی کالایاس و کلللل دربار اینقدر کور بودن که بخاطر یه رنگ مو نفهمیدن طرف شاهزاده ست؟ نکته هفتم؛ اینم اسپویل داره اون دختر بچه که کالایاس رو لمس کرد و توی مهمونی اومد، سریع به همه چی اعتراف کرد. ایا واسکوی باهوش به عقلش نرسید یه ادم بالغ رو اجیر کنه تا توی کلاب کالایاسو لمس کنن؟ نمیدونست دختربچه رو بگیرن همه چیزو لو میده؟ جلل خالق نکته اخر هم درمورد پایان داستان بود پایان سریع. مختصر. بی شاخ و پر بود. انگار نویسنده نسخه ازمایشی رمانشو به چاپ رسونده. نه دیالوگ تاثیرگذاری نه هیچی. همون خوبی و خوشی ابدی که کاملا قابل حدس بود درکل، کل داستان نه تنها هیچ سوپرایز و هیجانی نداشت، بلکه هیچ دیالوگ تاثیرگذار، جملات قشنگ، تمثیل های جذاب. هیچ هیچ. فقط یه شخصیت زن بی پروا یا بهتره بگم بی بند و بار داشتیم که مثلا خاص و بی احساس بود. و یه شخصیت مرد که اول از عشق میترسه ولی بعد اعتراف میکنه و خیلی قدرتمند و جذااابه. بجز اینا هیچ چیز دیگه ای به شخصه ندیدم ایده رمان نسبتا خوب بود. سایه وار بودن کالایاس و اینکه نمیتونست لمس کنه خوب بود. اما طرز پیاده سازی از نظر من به شدت ضعیف بود اما برخلاف بسیاری از رمان ها ادم وسطش ریدینگ اسلامپ نمیشد و این یه نکته مثبته. من خودم توی سه شب تمومش کردم. اینم از نقد این کتاب اگه نکته ای دارین میتونین تو ناشناس بگین
سووشون.pdf
حجم: 4.5M
سووشون ؛ سیمین دانشور یکی از معروف‌ترین رمان‌های معاصر فارسی که حتما نام آن را شنیده‌اید، رمان سووشون نوشته سیمین دانشور است. رمان سووشون را می‌توان نماینده‌ای از ادبیات معاصر ایران دانست. این رمان زندگی یک خانواده ایرانی در جریان اشغال ایران توسط متفقین در جنگ جهانی دوم را روایت می‌کند و این دوره را بدترین وضعیت ایران در صده‌های اخیر می‌داند. این رمان به طرز درخشانی جوهر و روح آن دوران را از نگاه زنی جوان به تصویر می‌کشد. @mymusiclist