عثطاردو
[ ⚜ ] داستان بازی و پیدایش روستا همهاش این پایین هست میتونید بخونید
[ ▫️ ] روزگار باستان و نژادهای مرموز
قبل از اینکه انسان پا به این سرزمین بذاره دره ستارگان یا همون استاردوولی جایگاه موجودات افسانهای بود... کوتولهها که خودشون رو دوورف معرفی میکردن با فناوری پیشرفته زندگی میکردن و در قسمتی دیگه از سرزمین سایهنشینها توی اعماق زمین پنهان بودن این دوتا نژاد یه جنگ سخت به نام جنگ عناصر با هم داشتن همچنین روحهای جنگل (همون جونیموها) جادوگر و ساحره و نژاد کهن الفها هم توی این سرزمین زندگی میکردن[ ▫️ ] تاسیس روستا و دوران طلایی
با گذشت قرنها انسان وارد دره شد و روستای پلیکان رو ساخت، پدربزرگ شما از اولین کشاورزایی بود که یه زمین حاصلخیز رو توی روستا آباد کرد و مزرعهای پر رونق راه انداخت توی اون دوران تالار مرکزی شهر (یا پلیکانتاون) قلب تپنده مردم بود و جشنها و گردهماییها توی اون برگزار میشدن
عثطاردو
[ ▫️ ] روزگار باستان و نژادهای مرموز قبل از اینکه انسان پا به این سرزمین بذاره دره ستارگان یا همون
[ ▫️ ] تاریکی قبل از طلوع
متاسفانه سالها قبل از ورود شما دره به سمت افول رفت، با مرگ پدربزرگ مزرعه آبادش به علفزار هرز و درختی خشکیده تبدیل شد، تالار مرکزی شهر به دلیل بیتوجهی سقفش ریخت و آخرش هم تعطیل شد، فروشگاه زنجیرهای جوجا پا به شهر گذاشت و با قیمتهای ارزونش بساط مغازه محلی پیر رو به هم ریخت و مردم فقیرتر شدن و شهر حال و هوای گذشته رو نداشت از طرفی شهردار لوییس هم دستپاچه شده بود و حتی فکر میکرد تالار قدیمی رو به جوجا بفروشه تا اون رو به انبار کالا تبدیل کنن، مردم شهر هرکدوم درگیر غم و مشکلات شخصی خودشون بودن و روحیه جمعی از بین رفته بود[ ▫️ ] نوبت شماست
دقیقا در اوج این افسردگی و روزمرگی، نامه پدربزرگ از قبر به دستتون میرسه شما از شغل کسل کنندهتون توی اداره خسته شدید و حالا کیفتون رو برمیدارید سوار اتوبوس میشید و از پایتخت بیرون میزنید تا پا به همین دره رو به نابودی بذارید
یه ماد پیدا کردم برای کسایی که پیسی بازی میکنن، به شدتتتت بازی رو گسترش میده، یه عالمه دنیای جدید به بازی اضافه میکنه با آیتم های خفن، داستان بازی رو بهتر میکنه و اون حالت خشکی که اسپیدرانرها ازش حرف میزنن رو دیگه تجربه نمیکنید، آمار ۱۰۰ معرفی میکنم