بیصبرانه منتظر پاییزم
برای هوایی که بوی باران میدهد، برای بوی خاکی که پس از باران جان میگیرد، برای صدای خشخش برگها که زیر گامهایم آواز میخوانند، برای چایی که میان انگشتانم گرمیاش را از دست میدهد، و برای قطره هایی که روی شیشه های ماشین، میلغزند...
لطفا یکی پیدا شه، وقتی داره بارون میاد دست هم و بگیریم بریم زیر بارون و آهنگ بخونیم
شاید تمام چیزهایی که برامون موندن، چندتا عکس و چندتا آهنگ و خاطراتی هست که جایی میان روز های شلوغ ثبتشون کردیم. برای همین مینویسم، عکس میگیرم و نگه میدارم تا روزی که دلم برای این روزها تنگ شد؛ بدونم یه زمانی این لحظه هارو زندگی کردم.