eitaa logo
تیـام.
34 دنبال‌کننده
19 عکس
0 ویدیو
0 فایل
- یک نگاهت به من آموخت که در حرف زدن ؛ چشم‌ها بیشتر از حنجره ها می‌فهمند.. - https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_j0m68dt&btn=Tiam
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
می‌خوام این تیکه رو جمع کنم برسیم جاهای خوبش 🫣
تیـام.
‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ • 𝘗𝘢𝘳𝘵 6 #Ep • امیرعلی متعجب دست از زیرورو کردن غذا برداشت و پشت سر
‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ • 𝘗𝘢𝘳𝘵 7 • + کِی تو بچگی باهام اینطوری رفتار کردی؟ کی آرزوها و هدفای منو مسخره کردی؟ تو که همیشه پشتم بودی همیشه حمایتم کردی چرا الان تو روم وایسادی؟ امیرعلی حس می‌کرد پناهش را از دست داده، درحالی که درست روبه‌رویش ایستاده بود. + تو که تنها کسی بودی که من داشتم، تنها کسی که همیشه صداش زدم و مطمئن بودم نجاتم میده، پس چرا الان باعث میشی دلم بخواد از خودت فرار کنم؟ زخمی عمیق و قدیمی سر باز کرده بود که فقط ضاربش می‌توانست درمانش کند. + تو که تا تونستی منو وابسته خودت کردی. یهو یه روز اومدی گفتی من دارم میرم. بورسیه شدم، دارم میرم درس بخونم، علی. منی رو که هرکی اذیتم می‌کرد، هرچی ناراحتم می‌کرد، تنها پناهم تو بودی و یه روز ول کردی و رفتی! رفتی و چهار سال لعنتی منو ول کردی. بعدم که اومدی و بهت گفتم آزمون دادم، قبول شدم و می‌خوام برم دوره ببینم، شروع کردی که تورو چه به آتش‌نشانی؟ مگه احمقی؟ مگه قرار نبود بیای پیش خودم کار کنی؟ نفس لرزانی کشید تا بتواند ادامه دهد. صدرا همانطور سر جایش ماتش برده بود. + گفتم خودت می‌دونی من آدم قانون از بَر کردن نیستم، آدم پشت میز نشستن، آدمی که ساعت‌ها بشینه یه جا نیستم. گفتی الان بچه‌ای، نمی‌فهمی. درستو بخون، بزرگ که شدی خودت می‌فهمی چی خوبه چی بده. بدنش از شدت فشار سوزن سوزن می‌شد. تمام آن لحظه‌ها، تمام آن حرف‌هایی که زده بود، از جلوی چشم‌های صدرا رد می‌شد. چه بلایی سرش آورده بود؟ + بازم رفتی و نبودی. جسمت بود، حضورت نبود. حضوری که من به عنوان برادرت نیازش داشتم نبود. اون حمایتی که همیشه بود، یهو پودر شد، نابود شد.. کمی مکث کرد تا نفس کم نیاورد. چیزی در سینه‌اش گره خورده بود که انگار با هر کلمه، یک رشته‌اش باز می‌شد. + تو پیشرفت کردی، تو اسمت افتاد سر زبونا، ولی بازم دست از سر من برنداشتی! دست از تیکه و کنایه‌هات برنداشتی. هیچ‌وقت نفهمیدی من راهیو رفتم که براش ساخته شدم! اشک‌هایش یکی پس از دیگری روی صورتش می‌چکیدند و نگاه صدرا آزرده‌تر می‌شد. + دیدی نمی‌تونی حریفم بشی، سرد شدی، دور شدی. انگار برات غریبه شدم! گفتی: می‌خوام مهاجرت کنم. اینجا دست و بالم بستس، نمی‌تونم پیشرفت کنم. من که عادت کرده بودم به همون حضور نصفه نیمه‌ت و تو می‌خواستی همونم ازم بگیری. گفتم هر وقت میری تا برگردی، یه خاکی تو سرم می‌ریزم، ولی کلاً بری، برنگردی چی؟ من چه غلطی کنم بدون تو؟ برگشتی گفتی.. گفتی.. اشک‌هایش انگار مستقیم از قلبش نشأت می‌گرفتند و روی صورتش سرازیر می‌شدند. + گفتی پس کارتو ول کن، بیا پیشم، با هم بریم. گفتم پس مامان چی؟ گفتی اون از پس خودش برمیاد. نیومدم، رفتی! رفتی و دوباره دو سال تموم پاتو نذاشتی اینجا.. زنگ زدم، گفتی سرکارم. زنگ زدم، گفتی سرجلسه‌م. زنگ زدم، گفتی سرم شلوغه.. با به یاد آوردن تمام روزهایی که از دلتنگی گوشه اتاقش کز کرده بود و عکس‌ها و خاطراتشان را مرور کرده بود، قلبش تیر کشید. + زنگ زدم، جواب ندادی.. الانم یهو دلت هوای وطنتو کرده، برگشتی و اومدی اینجا، ولی نه برای اینکه دلت واسم تنگ شده! نه برای اینکه دلت می‌خواست اولین نفر منو ببینی! اومدی تحقیرم کنی، تیکه‌بارم کنی، ببینی دیگه چی پیدا می‌شه که بکوبونیش تو سرم.. قفسه سینه‌اش از شدت حرص بالا پایین می‌شد و نفس نفس می‌زد. + خسته شدم ازت! از برادر بزرگترم نه‌ها، از تویی که این همه سال به همه آرزوها و هدفام با حرفات تودهنی زدی.. تن صدایش آرام‌تر شد و با حالتی درمانده گفت : + از تویی که حتی نخواستی بغلم کنی..
تیـام.
‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ • 𝘗𝘢𝘳𝘵 7 #Ep • + کِی تو بچگی باهام اینطوری رفتار کردی؟ کی آرزوها
پ‌.ن¹ : " زخمی عمیق و قدیمی سر باز کرده بود که فقط ضاربش می‌توانست درمانش کند. " دلم می‌خواد با این جمله کار داشته باشم حالاحالاها. پ‌.ن² : بچه فوران کرد :) پ‌.ن³ : دیدید دست خدا عیان شد شغل امیر بیان شد؟ 🫵🏻( گیر دادم بله! ) پ‌.ن⁴ : کم کم صدرا باید بره به کارای زشتش فکر کنه.
بدون عضویت نخونید لطفا خوشگلا، رضایت نیست 🫴🏻
تیـام.
‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ • 𝘗𝘢𝘳𝘵 7 #Ep • + کِی تو بچگی باهام اینطوری رفتار کردی؟ کی آرزوها
‌ ‌ ‌ ‌ ‌ • 𝘗𝘢𝘳𝘵 8 • گره بین ابروهای صدرا کم کم درحال باز شدن بود. امیرعلی تازه فهمیده بود که چقدر گریه کرده، نگاهش را از صدرا گرفت و آستین لباسش را تندتند روی صورتش کشید. + اگه هنوزم می‌خوای بری.. دست انداخت داخل جیب شلوارش، سرمای کلید به تنِ ملتهبش لرزی خفیف وارد کرد. + حرفی نی- ولی با حلقه شدن دست های صدرا دور بدنش و کشیده شدنش به سمت او حرف در دهانش ماسید. تا به خودش بجنبد صدرا او را چفت خودش کرده بود و بوسه‌‌ای روی شانه‌اش کاشته بود. - تو از دست منم باید به خودم پناه بیاری، بازم باید بیای تو بغل من.. بوی عطرش حسی را که مدتها بود در رگ‌های امیرعلی جریان پیدا نکرده بود ساطع می‌کرد، حسی از جنس امنیت که فقط در آغوش او می‌یافتش. یک دستش بالا آمد و موهایش را نوازش کرد. + خیلی بدجنسی بخدا.. از پشیمانی و دلتنگی پر بود و همین از فشار دست‌هایش معلوم بود. لب‌هایش را به گوشش نزدیک کرد : - بیشتر بگو، بدجنسم وحشیم عوضیم- امیرعلی دستش را محکم کوبید روی کتفش. + بس کن.. صدرا سرش را از روی شانه امیرعلی برداشت و به چشم های طوسی خیسش که مانند بچگی‌هایش مظلوم و بامزه شده بودند خیره شد. - آخه فرق تو با اون نوجوون شونزده هیفده ساله‌ای که پاسپورتمو برمی‌داشت میرفت بالای درخت چیه؟ + هیچی.. خیسیِ گوشه چشمش آزارش می‌داد، قبل اینکه خودش دستش را بالا ببرد صدرا نوازش وار انگشت شصتش را روی نم چشمش کشید. + هردوشون دلتنگ داداششونن و هیچ راهیم برای برطرف کردنش پیدا نمی‌کنن.. صدرا با غم نگاهش کرد، راست می‌گفت. هنوز همان بچه‌ای بود که یک ساعت از او دور می‌شد بهانه‌اش را می‌گرفت، فقط کمی بزرگتر شده بود، فقط کمی کارشان سخت شده بود. طبق عادت چشم راستش را بوسید. - بخدا تو همه کسِ داداشی.. چشم چپش را هم بوسید و با دو دستش صورتش را قاب گرفت. - می‌دونم زیاده روی کردم، ولی من فقط.. فقط نگرانت بودم..نگران بودم تورم عین بابا از دست بدم، نگران بودم چون دلم نمی‌خواست توام عین اون فکر کنی که باید یه قهرمان باشی.. می‌خواستم بیشتر داشته باشمت. حلقه دست امیرعلی شل شد، نگاهش بین چشم‌های تیره صدرا دودو می‌زد. - اما راه اشتباهیو انتخاب کردم.. دست‌های امیرعلی سر خوردند و روی دست‌های صدرا که حصارِ صورتش شده بودند نشستند. - جفتمونو اذیت کردم.. امیرعلی هنوز از این‌که صدرا طوری رفتار کرده بود انگار تنها کسی که دلتنگ بوده خودش است دلخور بود. + این‌که از وقتی پاتو گذاشتی تو خونه حرفاتو از سر گرفتی‌‌ام بخاطر ترست بود؟ اینکه حتی یه سلامم نکردی از ترس بود؟
آروم گریه کنید بچها دیروقته همسایه‌ها خوابن.
- خوبه خوبه فعلاً ذوقاتونو بکنید 🫣
- بخون بخون پایان هر بخش امتحان می‌گیرم 🫶🏻 - راحت باش - چرا خشونت 😭😭 منو بکشی بقیه‌شو کی بنویسه ( چاکر داداش )