eitaa logo
‌ترمه
1.2هزار دنبال‌کننده
56 عکس
14 ویدیو
0 فایل
دیگر اشتباه نمی‌کنم‌ | بین‌الظالمین به‌خاطر یه سگ نیست، تو فکر می‌کنی به‌خاطر سگه.
مشاهده در ایتا
دانلود
«وَ» شب، همان‌طور که روی خنکای‌ زمین دراز کشیده بودم، جایی که دیگر نیازی نبود نقش بازی کنم، جواب دهم یا تحمل کنم، یک حس تلخِ آشنا کنارم نشست. این حس که زندگی مثل یک راهرویِ بلند است که آخرش را نمی‌بینی، اما تنها کاری که از دستت برمی‌آید این است که قدم بعدی را برداری، حتی اگر مطمئن نباشی به کجا می‌رسد.
‌ترمه
«وَ» شب، همان‌طور که روی خنکای‌ زمین دراز کشیده بودم، جایی که دیگر نیازی نبود نقش بازی کنم، جواب دهم
«وَ» صبح، مثل هر روز دیگری که بی‌دلیل فکر می‌کنی قابل‌تحمل است، از خواب بیدار شدم. با همان حس نصفه‌کاره‌ای که نه امید است نه ناامیدی، یک چیزی میان این‌دو که آدم را وادار می‌کند بلند شود، حتی وقتی دوست ندارد بلند شود. حتی وقتی دوست ندارد نفس بکشد.
آسمون حالی‌به‌حالیه.
‌ترمه
«وَ» صبح، مثل هر روز دیگری که بی‌دلیل فکر می‌کنی قابل‌تحمل است، از خواب بیدار شدم. با همان حس نصفه‌ک
«وَ» شاید همین کافی باشد. همین که هنوز هستم، هنوز می‌نویسم، هنوز می‌سوزم و باز هم ادامه می‌دهم. همین هست بزرگ‌ترین دستآورد‌ من است بین این همه نبودن‌های کوچکِ آن‌هایی که می‌خواهم باشند، اما نیستند.
برای امیرخانی دعا می‌کنم، برای علی، برای ارمیا.
‌ترمه
«وَ» شاید همین کافی باشد. همین که هنوز هستم، هنوز می‌نویسم، هنوز می‌سوزم و باز هم ادامه می‌دهم. همین
«وَ» در مسیر همیشگیِ مدرسه و کلاس و شلوغی، همان‌طور که به آدم‌هایی که انگار بی‌آنکه بدانند برای چه؟ همیشه عجله دارند نگاه می‌کردم، حس کردم من هم جزئی از همین جریان بی‌معنا شدم. با این تفاوت که یک صدای کوچک در من می‌گفت که از تکرار بیزار است. حتی اگر هیچ‌کس نبیند، حتی اگر هیچ‌کس نفهمد.
2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
برود هرکه دلش خواست شکایت بکند، آمریکا باید به منِ هیئتی عادت بکند.
کسی که می‌نویسد همیشه خودخواسته پشت میز ننشسته. گاهی کلمات زیر پوست قِل می‌خورند، گاهی پشت چشم می‌جوشند، تا بالأخره یک روز آن‌ها را به تسلیم وا می‌داری. خودکار را در دست می‌گیری، انگشتانت را می‌چرخانی، و تمام آن‌چه در سرت فریاد می‌زد را آرام روی خط‌ها می‌نشانی. نوشتن یعنی زنده ماندن بی‌سر و صدا، یعنی راه‌ باریک نجات وقتی بقیه‌ی راه‌ها آجر شده‌اند.