ترمه
یکی از همکلاسیهام گفت خوشبهحال آدمایی که توی متنهات جا دارن. کاش منم توی متن کسی جا داشتم. پس من
خبرهای مراسم خامنهای رو که میخونم یاد روز اول جنگ میفتم. تو راه برگشت از مدرسه با خودم میگفتم کاش این روزا رو بنویسی که یادت بمونه، ننوشتم. بخش زیادیش هم یادم رفت. فقط تا لحظهی آخر درس دادن دبیر زبانمون یادمه، مبحث ولایت فقیه و تلفیقش با خبر بیت و زدن و صدای یاس خلیلی یادمه. جنگ حتی اگه یه روز باشه بازم جنگه یادمه. و یادمه از بغلدستیم پرسیدم آیا همانقدر خوبی که سالها پیش از این بودی؟ جوابمو نداد، چنددقیقه بعد گوشهی جزوهم نوشت: بالأخره زدن.