eitaa logo
- 𝟤𝟥:𝟣𝟧 ꩜ ᮫࣭
15.5هزار دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
472 ویدیو
0 فایل
دلهای ما که به هم نزدیک باشد دیگر چه فرق میکند که کجای این جهان باشیم🪴؟ ‌‌شروعِ‌‌ ما : 1401.2.28
مشاهده در ایتا
دانلود
- انصاف نیست ك :
- 𝟤𝟥:𝟣𝟧 ꩜ ᮫࣭
- انصاف نیست ك :
من گوشیم تو شارژ و سر پا باهات حرف بزنم و تو بخاطر شارژ نداشتن گوشیت ، بری !
همیشه رو تک نیمکت آسایشگاه می‌نشست . آروم ، بقیه رو نگاه میکرد . اینقدر نگاه میکرد که شب می‌شد میرفت تو اتاقش . یه روز نشستم بغلش گفتم" چیو نگاه میکنی ؟" گفت " آدمارو ." گفتم " منظورت دیوونه هاس دیگ ؟" خندید دستشو کشید بغل لبش " هه ، دیوونه !" گفتم " چیه ؟" گفت " هیچی مزاحم نشو بزار دیوونه هارو ببینم ." گفتم " اصلا ، تو واسه چی اینجایی ؟ بهت نمیاد دیوونه باشی ..." یکم چرخید سمتم " من از همه‌ی اینا دیوونه ترم ." گفتم " اداشونو در میاری ؟! تو که سالمی .. نمیخوای بری بیرون ؟" بلند خندید ،" بیرون ؟ میدونی من برم بیرون چی میشه ؟ همین که اکسیژن خارج از اینجا رو بخوام نفس بکشم دستبند میزنن میبرنم . اینجا خیلی از اتاقای تاریک اونجا بهتره .." متعجب نگاش میکردم ؛ دو تا دستاشو کشید تو موهای یه سانتیش ادامه داد " خب حالا میدونی چرا ؟ چون من ابدو یک روز خوردم . میدونی یعنی چی ؟ یعنی تا یک روز بعد مرگمم باید تو اون خراب شده بمونم ." فقط تونستم زمزمه کنم " چرا ؟" زل زد به روبروش " به خاطره اینکه ک ش ت مش . من نمیخواستمااا ،." صداش خش افتاد .. " بابا من اونو از خودمم بیشتر میخواستم ." چشماش پر اشک شد " میدونی چیکار کرد ؟ هه " بلند شد راه افتاد سمت اتاقش، بلند پرسیدم " اسمت چی بود ؟" گفت " یادم نیست ..." بعدا وقتی داشتم پرونده هارو نگاه میکردم دیدم ، سیاوش طهرانی .. لیسانس ادبیات نمایشی .. قسمت توضیحات بیماری خالی بود ..
- 𝟤𝟥:𝟣𝟧 ꩜ ᮫࣭
دیدمش ندیدمرا، بیشتر دیدمش ندیدمرا .
± دلِ دیگه
- 𝟤𝟥:𝟣𝟧 ꩜ ᮫࣭
± دلِ دیگه
یه شبایی میگیره و توی اوجِ این روزای دلگیر و سیاه ، یادِ دلتنگی هاش میکنه .
- 𝟤𝟥:𝟣𝟧 ꩜ ᮫࣭
اغراق نمی‌کند ، غمش بلندای آسمان را گریان می‌کند .
یادتونه قدیما وقتی یه بچه اذیت میکرد میبردنش تو اتاق ؟! بعد از یقه بلندش میکردن ومیگفتن : ببین بچه پرو ! یه دونه میخوابونم زیر گوشِت ك دفه بعد دیگه از این غلطا نکنی .. بعد ك میخواست گریه کنه میگفتن : صدات دربیاد خفت میڪنما ! میخواستم بگم الان دلم میخواد همونطوری این دلتنگی رو ببرم تو اتاق و یه چك افسری نثارش ڪنم تا دفه آخرش باشه تخس بازی دربیاره .. همینقدر خشن ! همینقدر دلتنگ ..