- 𝟤𝟥:𝟣𝟧 ꩜ ᮫࣭
یهو دلم برات تنگ شد ،
اومدم برات بنویسم چشام پُره اشک شد .
- 𝟤𝟥:𝟣𝟧 ꩜ ᮫࣭
- پسرهِ با بغض و صدایِ گرفته میگفت :
من كنارت بودم توى تاريک ترين شباىِ زندگيت، تو كجا بودى وقتى من روى زانوهام خم شده بودم و چشمام خون بود ?!('