eitaa logo
طیــــطه| روزمرگی بانوی طبیب🇮🇷
5.3هزار دنبال‌کننده
858 عکس
102 ویدیو
0 فایل
🌱طیطه یعنی بانوی محترمِ صاحبِ منزلت مثل بانوی ایــــــرانی🇮🇷 ❣اینجا دفترچهٔ روزمره‌نویسی‌های طبیبِ مفتخر به مقام «مادری» هست که اومده به شما مشاورهٔ سلامتی بده. ارتباط با من: @Titeh_admin نوبت مشاوره: @visit_h_njhad
مشاهده در ایتا
دانلود
.. سلام 🌱 روزهای آخر شهریورتون بخیر باشه برای مدرسه، آماده شدید ؟ 😁 🌱خونه ما نزدیک مدرسه هست، امروز از صبح کلاس اولی‌ها مراسم دارن دیگه با پوست و خون، رسیدن مدرسه رو حس کردم 🥴 ..
طیــــطه| روزمرگی بانوی طبیب🇮🇷
.. 📌بعدِ پاکسازی حجامت کنید. اونم پاکسازی این مدت دوستان به به چه شود . . . 🌱 سه روز قبل و بعد ح
.. 🌱این هفته ۲ و ۴ و ۵ و ۷ مهرماه روزهای خوبی برای حجامت هستن. 🔺اگه رژیم انگور داشتی و بدن رو پاکسازی کردی، حجامت انجام بده برات خوبه.👌 .. 🌱غذاهایی که داخل گروه رژیم انگور گفته شد برای روزهای قبل از حجامت خوب هستن. 🔺تو این چند روز سعی کنید یبوست و خشکی بدن رو برطرف کنید تا بتونید یک حجامت فوق‌العاده داشته باشید. ..
.. 📌داستان زنی که از شدت خون‌ریزی، رو به مرگ بود! 😱 🌱تا حالا شده احساس کنید بدنتون دیگه کشش نداره و فقط می‌خواید استراحت کنید؟ حکایت امروز ما درباره زنی از آمریکا بود که با بدترین حالت ممکن، پیش ما اومد . . . ..
طیــــطه| روزمرگی بانوی طبیب🇮🇷
.. #داستانک 📌داستان زنی که از شدت خون‌ریزی، رو به مرگ بود! 😱 🌱تا حالا شده احساس کنید بدنتون دیگه
.. 🌱این خانم مدت‌ها بود که دچار خون‌ریزی‌های شدید شده بود. اونقدر ضعیف شده بود که انگار دیگه هیچ رمقی در بدنش نمونده! حتی توان راه رفتن هم نداشت. 🔺چطور بیماریش رو تشخیص دادیم؟ وقتی نبضش رو گرفتم ، نبضش خیلی ضعیف، کند و بی‌جون بود؛ دقیقاً مثل یه کامیون سنگین که داره از یه سربالایی خیلی سخت بالا میره و به زور حرکت می‌کنه! 🌱این یعنی بدن داره تمام توانش رو برای رسوندن خون به اندام‌ها می‌ذاره و در واقع داره برای بقا می‌جنگه. 🩺 مشکل اصلی چی بود؟ خون‌ریزی‌های طولانی‌مدت باعث شده بود قلب و کبدش به شدت ضعیف بشن و بدن دیگه توان گردش خون طبیعی رو نداشته باشه.😱 ..
طیــــطه| روزمرگی بانوی طبیب🇮🇷
.. 🌱این خانم مدت‌ها بود که دچار خون‌ریزی‌های شدید شده بود. اونقدر ضعیف شده بود که انگار دیگه هیچ
.. 📌 مسیر درمان (گام به گام): 🍃 یه برنامه دو مرحله‌ای و خیلی دقیق ۱. مرحله اول (توقف خون‌ریزی و تقویت فوری): 🌱هدف اول این بود که خون‌ریزی رو بند بیاریم و بدنی که تخلیه شده رو دوباره پر کنیم. 🔺 استفاده از داروهای قابض برای بستن مجاری خون‌ریزی. 🔺 استفاده از «شربت و حب خبث‌الحدید» برای خون‌سازی سریع. 🔺داروهای مروارید برای آرامش قلب و اعصاب. 🔺 استفاده از «اطریفل‌ها» (مثل اطریفل کشمش) که خیلی خاص هستن؛ چون هم بدن رو مصفا می‌کنن و هم اجازه نمی‌دن اخلاط از بدن ریزش کنه. 🔺 استفاده از ضماد (مثل قرص کمر و آرد نخود) برای تقویت کمر. ۲. مرحله دوم (بازگشت توان و جلوگیری از عود بیماری): 🍃بعد از دو ماه که کمی جون گرفت، درمان رو تغییر دادم تا از سوداهای لطیف (افزایش استرس و اضطراب که باعث خون‌ریزی میشه) جلوگیری کنه. ..
.. 📌بفرمایید انرژی سرِ ظهری ..
طیــــطه| روزمرگی بانوی طبیب🇮🇷
.. 📌بفرمایید انرژی سرِ ظهری ..
.. 🌱یه نکته درمانی در مورد سیب بگم بهتون که اگه انجام بدید تیروئید درمان میشه ؟ .. طرفداراش دستا بالا 🤚🤚🤚 ..
طیــــطه| روزمرگی بانوی طبیب🇮🇷
.. 📌 مسیر درمان (گام به گام): 🍃 یه برنامه دو مرحله‌ای و خیلی دقیق ۱. مرحله اول (توقف خون‌ریزی و تق
.. ⚜ توصیه‌های طلایی : - تغذیه باید غلیظ و خون‌ساز باشه، اما مراقب باشید زیاد «گرمی» مصرف نکنید که دوباره خون‌ریزی شروع بشه! - استرس، گرسنگی و خستگی شدید، دشمن اصلی شماست. استراحت مطلق حرف اول رو می‌زنه. ✨ نتیجه چی شد؟ خون‌ریزی متوقف شد، رنگ از زردی و بی‌جانی به سرخی و نشاط برگشت و بدن دوباره جون گرفت. ✨ ..
.. 🔺مریض اورژانسی های دیروزمون ماساژ هم نیاز داشتن، دارم میرم مرکز برا ماساژ 🌱میام پیشتون ..
.. مکان قابل پخش فقط اینجاست 😁 ..
.. 🔺بریم قسمت بعدی . . . ..
طیــــطه| روزمرگی بانوی طبیب🇮🇷
.. 🔺بریم قسمت بعدی . . . ..
. 🌱کم‌کم روسری‌های ساده جای مقنعه و شال‌ها را گرفت. 🌱هرکس که من را با چادر و این حجاب می‌دید، چشم‌هایش چهار تا می‌شد؛ از فامیل گرفته تا دوستان و هم‌ دوره‌ای‌های مؤسسه‌ی زبان. چون بین خانواده و فامیل تقریباً تنها من بودم که چادر سرم می‌کردم و برای همین، خیلی زود به چشم می‌آمدم. برای همه سؤال بود چه شده که من یک‌دفعه به اینجا رسیده‌ام. 🌱 فکر می‌کردند جوگیر شده‌ام و یکی-دو ماه بعد خسته که شدم، دوباره می‌شوم همان ستاره‌ی سابق. 🌱به‌رغم همه‌ی طعنه‌ها و تمسخرها و حرف‌هایی که از این‌ و آن می‌شنیدم، به بقیه حق می‌دادم؛ چون گذشته‌ی خودم را خوب می‌شناختم. تا پیش از این، همیشه سعی می‌کردم به‌روز باشم و هر چیزی که مد می‌شد بپوشم. حجاب برایم چندان اهمیتی نداشت. از ۳۶۵ روز سال، فقط دو شب چادر سرم می‌کردم؛ آن‌هم تاسوعا و عاشورا. 🌱دوست نداشتم در این دو روز، وقتی هیئت می‌روم یا کنار دسته‌ی زنجیرزنی می‌ایستم، بدون چادر باشم. دختری بودم که زندگی‌ام شده بود درس. فضای فکری خوبی نداشتم. سیاست هم که حرفش را نزنید؛ نه با انقلاب کاری داشتم نه به این خط و خطوط و نسبت به انتخابات‌ها و راهپیمایی‌ها کاملاً خنثی و بی‌تفاوت بودم. 🌱تا این سن، فقط یک‌بار در بچگی مشهد و قم رفته بودم و برایم مهم نبود که حتماً جور کنیم و زیارتی برویم؛ با اینکه نماز و روزه‌هایم سر جایش بود، از کل مناسبت‌های مذهبی سال، شب‌های قدر و دهه‌ی اول محرمش برایم معنا داشت؛ آن‌هم به‌خاطر حساسیت‌هایی که مادرم به این روزها و شب ها داشت . . . ..