طیــــطه| روزمرگی بانوی طبیب🇮🇷
#هواتو_دارم 🌱با اینکه خواستگاری با شرایط بهتر داشتم، وقتی میدیدم آقامرتضی خودش پا پیش گذاشته و
.
#هواتو_دارم
🌱 اگر یه بار به هم دروغ بگن، دیگه تا
آخر تردید دارن که الان راسته یا دروغه؛
چون اون زلالی و شفافیت قبل با دروغ از
بین رفته.»
🌱آقامرتضی از این تعبیر که مامانم به
کار میبرد، خیلی خوشش آمد. از یک
جایی بهبعد، بحثهایمان خیلی جدی شد.
او از چیزهایی حرف میزد که من حتی
توان درکش را نداشتم؛ مثلاً وسط
صحبتها بیمقدمه گفت: «من از همین
حالا بگم، مسئولیت زندگی خواهر و مادرم
تا همیشه با منه!»
🌱با شنیدن این حرف خیلی تعجب کردم
و برایم قابلدرک نبود که چرا باید یک پسر
در چنین سنی از چنین مسئولیتی صحبت
کند؛ آنهم وقتی پدر خانواده هست. مگر
خواهر و مادر آقامرتضی مشکلی دارند که
نیاز به حمایت کسی داشته باشند؟! وقتی
آقامرتضی دید در فکر فرورفتهام، توضیح
داد: «خدا انشاءالله سایه پدرم رو بالای
سر ما نگه داره. تا وقتی پدرم هستن هیچ
مشکلی نیست و ایشون خودشون حامی
همهی ما هستن؛ ولی عمر دست
خداست. به هر دلیلی اگه شرایط طوری
پیش بیاد که خانواده نیاز به سرپرستی
داشته باشه، چون من پسر بزرگ خانواده
هستم، شما بدونید که اگر نیاز باشه، باید
با مادر و خواهرم زندگی کنیم.»
🌱چانهی مرتضی حسابی به صحبت گرم
شده بود که وسط جلسهی خواستگاری،
برقها رفت. خواهرم سارا که دیگر حالا
موافق جدی این وصلت شده بود، خیلی
سریع برایمان شمع و گل آورد و گفت:
«خدا خواسته فضای صحبتتون رمانتیک
بشه تا برای همیشه یادتون بمونه.»😁
🌱بحثهای سنگین فلسفی زیر نور
شمع ادامه داشت . . .
.
طیــــطه| روزمرگی بانوی طبیب🇮🇷
. #هواتو_دارم 🌱 اگر یه بار به هم دروغ بگن، دیگه تا آخر تردید دارن که الان راسته یا دروغه؛ چون او
.
#هواتو_دارم
🌱آقا مرتضی گفت: «اگه ما با هم
ازدواج کنیم، هیچوقت با هم کربلا
نمیریم! اجازه میدم با خانواده خودم
یا خانواده خودت کربلا بری؛ ولی خودم
هیچوقت شما رو کربلا نمیبرم.»😳
🌱هضم این حرفها آنهم در جلسات
ابتدایی آشنایی اینقدر برایم سنگین بود
که حتی دیگر توان نداشتم بپرسم چرا.
🌱اصلاً نمیتوانستم تشخیص بدهم این
حرفها در مسائل زندگی چه جایگاهی
دارد. فقط برای اینکه من هم حرفی زده
باشم، گفتم: «حتماً در جریان هستید که
من تازه چادری شدم. زمان میبره تا جا
بیفتم و نیاز دارم با هم همکاری بشه.»
🌱مرتضی گفت: «خوش به سعادتتون با
این انتخاب خوب، اما یادتون باشه وقتی
این حجاب رو انتخاب میکنید، منتظر
خاکیشدنش، طعنه شنیدن و کنایه
خوردن هم باشید. این راه سختی و بالا و
پایینی زیاد داره و آدم زیاد آزمایش
میشه.»
🌱آن جلسهی خواستگاری در حد یک
جلسهی معرفتی کامل و آزمون اعتقادی،
آنهم در زیر نور شمع برگزار شد. اولین
هدیهای که آقامرتضی به من داد، بیربط
به این فضا نبود. کتاب «اسرار آل
محمد(ص)» همراه با یک شاخه گل
نرگس. با اینکه خیلی گل نرگس را دوست
داشتم، چیزی در این مورد به آقامرتضی
نگفته بودم. حدس زدم وقتی دیده
جایجایِ خانهی ما گل نرگسِ خشکشده
هست، فهمیده بود به این گل علاقه دارم
#قسمت_سیزدهم
.
طیــــطه| روزمرگی بانوی طبیب🇮🇷
. 🔺غلبه حرارت و صفرا داخل معده: 🍃مصرف بیش از حد غذاهای سرخشده 🍃 استفاده مکرر از ادویههای تند 🍃
.
بریم ادامه پرهیزات مناسب
برای معده 👌
.
طیــــطه| روزمرگی بانوی طبیب🇮🇷
. 🔺غلبه حرارت و صفرا داخل معده: 🍃مصرف بیش از حد غذاهای سرخشده 🍃 استفاده مکرر از ادویههای تند 🍃
.
🔺 تولید سودای ناشی از غذاهای
آماده:
🍃مصرف گسترده غذاهای کنسروی،
سوسیس، کالباس و فستفودها که در
طب «غذاهای سودازا» نامیده میشن،
اصلیترین عامل افزایش خلط سودا و
و سنگینی و مشکلات معده هستن.
🍃 سودا باعث خشکی بدن میشه و
باعث میشه هی آب بخوریم و معده
مثل اسنفج، آب رو جذب خودش کنه
و باعث بیماری و عفونت معده بشه 😣
.
#معده
.
💢سرکار خانم دکتر حسین نژاد، جهت ارائه خدمات تخصصی مشاورهی سلامت و خدمات یداوی، در روز شنبه مورخ ۱۴۰۵/۰۷/۱۱ در مرکز حضور خواهند داشت.
⏰ساعات ارائه خدمات: ۱۲:۳۰ الی ۱۶:۰۰
جهت کسب اطلاعات بیشتر و رزرو وقت ملاقات، لطفاً از طریق پیامرسان ایتا با شماره زیر در ارتباط باشید:
💬 ۰۹۰۲۶۴۸۰۵۳۷
.
🍃حضوری امروز در خدمت عزیزان
هستم 😊
.
.
🌱دوتا از دوستان که اومده بودن
برا ویزیت، از اعضای کانال بودن،
خیلی خوشحال میشم میبینمتون 😍
.
طیــــطه| روزمرگی بانوی طبیب🇮🇷
. 📌معده خیلی حساسه، چون اولین جایی که غذای خورده شده میره داخلش و تاثیر میذاره، معده هست. 🍃متاس
.
🍃خوب موافقید بریم ادامه
باید و نباید های معده ؟
🌱بهم بگید که این بحث براتون
مفید هست ؟ اگه دوست ندارید
ادامه ندیم 🤔
.