طیــــطه| روزمرگی بانوی طبیب🇮🇷
#هواتو_دارم 🍃خونه بابات نیست بخوای هر روز یه جور پوششی یا برات خدمه بگیریم که کارهات رو انجام بد
.
#هواتو_دارم
🌱 با حساب دو دو تا چهار تا جلو
میرفتی، حق با آنها بود. شاید خودم
هم جای خانواده بودم، اصلاً قبول
نمیکردم. بار آخری که بحث پیش آمد،
پدرم گفت: «این زندگی برای خودته؛ هر
گلی بزنی به سر خودت زدی. هر تصمیمی
هم بگیری خودت باید پاش واستی. من یا
مادرت یا خواهرت اگر این حرفها رو
میزنیم، برای اینه که میخوایم زندگی
خوبی داشته باشی؛ وگرنه من و مادرت
هم از صفر شروع کردیم و مسائل مالی
از اولش برامون اهمیت نداشته.»
🌱با همه این حرفها، دلم گواهی خوب
میداد. یک اطمینان قلبی پیدا کرده بودم؛
برای همین، وقتی آقامرتضی بعد از چند
جلسه صحبت پرسید: «شما من رو به
عنوان همسر میتونید قبول کنید؟ با
معیارهای شما جور هستم؟» خیلی با
آرامش و مطمئن گفتم: «بله؛ ولی باید
خانواده رو همراه کنیم.»
🌱با خوشحالی جواب داد: «میدونم
خانوادهها نگران هستن؛ ولی شما بقیه
رو بسپار به من.»
🌱این وسط، علاوه بر خواهرم سارا،
زن دایی هم طرفدار پروپاقرص آقامرتضی
بود. میگفت: «ما سالهاست با خانواده
عبدالهی توی یه کوچه زندگی میکنیم. من
از این پسر جز محبت و خوبی چیزی
ندیدم. حتی وقتی سجاد رفت روسیه،
معمولاً مرتضی من رو که میدید، احوال
میپرسید، جویـا میشد که خریدی چیزی
نیاز نداشته باشیم و حسابی هوای ما رو
داشت.»
🌱با فشارهای آقامرتضی، جلسات
مذاکره هفتگی شده بود. اینقدر محکم
حرف میزد که دلم قرص میشد.
🌱 احساس میکردم پشتش به کوه
است. اصلاً حرفی از حالا ببینیم چی
میشه و این حرفها نبود
.
طیــــطه| روزمرگی بانوی طبیب🇮🇷
. #هواتو_دارم 🌱 با حساب دو دو تا چهار تا جلو میرفتی، حق با آنها بود. شاید خودم هم جای خانواده ب
.
#هواتو_دارم
🌱 محکم میگفت: «ما میتونیم زندگی
خوبی داشته باشه باشیم. من کار میکنم،
برای زندگی وقت میذارم. همه تلاش رو
میکنم، توکلمون هم به خداست.»
🌱جوری محکم حرف میزد که خواهرم
سحر میگفت: «من شک ندارم آقا
مرتضی یه سرمایهای داره که اینطور داره
با اطمینان حرف میزنه. آخه مگه فقط با
توکل میشه ازدواج کرد؟ هزاری هم بگی
روزیرسان خداست و این حرفها، فردا
مریض بشین دفترچه بیمه هم ندارین از
کجا پول میخواد بیاره؟!»
🌱چون ما هر دو رضایت داده بودیم،
خانوادهها هم آسانتر میگرفتند. از
خان سن آقا داماد و توان مالی که
گذشتیم، رسیدیم به خان مهم مهریه
و شیربها. 😁
🌱هر بار هم اول بحث و اختلاف و بعد
هم سفره شام و پذیرایی و بگو بخند.
🌱مخصوصاً سر مهریه خیلی بحث
داشتیم. مرتضی اصلاً مهریه بالا را
قبول نداشت و میگفت از نظر شرعی
هم درست نیست چیزی را قبول کنم
که میدانم در توانم نیست. بهشدت
مخالف این جمله بود که «مهریه رو
کی داده کی گرفته» و میگفت اگر با
این نیت عقد بخوانیم، عقد مشکل دارد.
🌱 بابا هم که هنوز ته دلش نگران بود
بعد از مدتی آقا مرتضی باد به سرش
بخورد و پشیمان بشود، میگفت: «تا
زمانی که شما زیر یک سقف برید، باید
مهریه بالای هزار تا سکه باشه. ما هم
مینویسیم امضا میکنیم، هر وقت
درستون تموم شد و سر خونه زندگی
رفتید، همه مهریه رو میبخشیم. حتی
مراسم عروسی هم نمیخوام؛ ولی باید
مهریه اولش هزار و خردهای سکه باشه.»
🌱خانه ما شده بود درست مثل اخبار
روزهای مذاکرات هستهای. دستآخر
حق مسکن و حق طلاق و حق اشتغال
را به من دادند.😊
#قسمت_پانزدهم
.
.
⚜خوب
📌امروز میخوام درمانهای عمومی
برای معده سرد رو بگم
🔺و البته یه نشونه که تشخیص بدید
معده سرد هست یا نه، بعد درمان رو
شروع کنید.😊
🌱این پیام رو به ۵ نفر بفرستید تا
شروع کنیم 😁
.
@Titeh1
.
⁉️میدونستی از کجای زبان
میفهمن معده مشکل داره یا نه؟
جایگاه معده، اون تهِ تهِ
🔸اگر این قسمت سفید بشه یعنی
معده سرد شده.
🔸این قسمت ممکنه زرد یا کمی
خاکستری یا سبز هم بشه که هر
کدوم نشونه یه بیماری هست. 😊
.
#معده
#علم_تشخیص
.
@titeh1
.
🍃همراه یـکی از اسـاتید اومــدیم
برای تدریس #سبک_زندگی_سالم
در مساجد
🔸چایی نباشه نمیشه که 😁
البته چایــی سالم
.
6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
.
🌱زیباییِ تابستان جای خودش
رو به زردی پاییز داده
🔸باران پاییزی هرچقدر لذتبخشه
باد پاییزی همونقدر خطرناکه
.
🌱مراقب سلامتیتون باشید مخصوصا بچهها
🥰🥰
❣دوستانی که تازه اومدن روی پیوستن
بزنید و اینجا رو از دست ندید 👇
.
🍃زندگی عشق میخـواهد، عشقی
سـاده و بـیریــا
🍃به زندگی باور داشته باشید بــاوری
از جــنــس امـــیـــد
🌱امروز برات اون حس خوبِ مختص
خودت آرزو میکنم امــــروزتـــون پُــر از
حــس و حــــــال خــــــوب❤️
.
روزتون پر از خیر و برکت و عشق و امید