eitaa logo
طیــــطه| روزمرگی بانوی طبیب🇮🇷
5.8هزار دنبال‌کننده
897 عکس
111 ویدیو
0 فایل
🌱طیطه یعنی بانوی محترمِ صاحبِ منزلت مثل بانوی ایــــــرانی🇮🇷 ❣اینجا دفترچهٔ روزمره‌نویسی‌های طبیبِ مفتخر به مقام «مادری» هست که اومده به شما مشاورهٔ سلامتی بده. ارتباط با من: @Titeh_admin نوبت مشاوره: @visit_h_njhad
مشاهده در ایتا
دانلود
طیــــطه| روزمرگی بانوی طبیب🇮🇷
. #هواتو_دارم 🌱بزرگ‌تر که شدیم، خونه‌ ما اومد سمت ونک و یه کم بین ماها فاصله افتاد. من پیش‌دانشگ
. 🌱با حوصله همه را جواب می‌داد. خیلی صبورانه مسئله را جوری باز می‌کرد که انگار جلوی یک طلبۀ سطح‌بالای حوزه نشسته‌ای. جایی نشد که مرتضی بگوید برو خودت مطالعه کن یا جوابش را از اینترنت پیدا کن. خودش هم آن دوره حسابی افتاده بود به جان کتاب‌های استاد مطهری و می‌گفت جواب خیلی از چراهای من داخل کتاب‌های شهید مطهری پیدا می‌شود. 🌱هر وقت هم دربارۀ مسائل زندگی خودمان یا حتی بقیۀ رفقایش به سؤال جدی برمی‌خورد، سریع می‌رفت پیش استادها و مربی‌های مسجد صفا مثل حاج‌آقا شمس و ازشان مشورت می‌گرفت تا بهترین راه را انتخاب کند. 🌱گذشت تا بالاخره یک شب جمعه پای من برای اولین بار به مسجد صفا باز شد. نیم ساعت مانده به اذان، با اینکه پیش خودم فکر می‌کردم این ساعت از روز در مسجد پرنده پر نمی‌زند، در همان نگاه اول، تعداد زیاد جوان‌هایی که این‌طرف و آن‌طرف می‌رفتند، به چشم می‌آمد. جوان‌هایی که رفتارشان، نوع صحبت‌کردن‌هایشان و حتی تیپ و لباس‌هایشان انگار در دهۀ ۱۳۶۰ و همان فضای فیلم‌های جنگی که همیشه دیده بودم گیر کرده بود. 🌱 یک روح معنوی خاص که نشان می‌داد مسجد کاملاً زنده و پویاست. 🌱نماز که تمام شد، پردۀ خانم‌ها را کمی کنار زدند. روحانی باصفای سیدی رو به جمعیت روی منبر نشستند و به‌حالت کلاس درس، شروع کردند به صحبت. حدس زدم این آقا همان حاج‌آقا علوی استاد مرتضی باشند که شب‌های جمعه یک ساعت کلاس عمومی داشتند. متوجه شدم دربارۀ کتاب گناهان کبیرۀ آیت‌الله دستغیب صحبت می‌کنند. 🌱موضوع بحثشان رسیده بود به گناه اسراف. صحبت‌های حاج‌آقا دربارۀ عظمت گناه اسراف، وحشت به جانم انداخت. پیش خودم گفتم ببین چقدر ما گناه کبیره سر همین اسراف داشته‌ایم ولی حواسمان نبوده. 🌱کم‌کم من هم شدم پای ثابت جلسات. کلاس‌ها واقعاً جذاب و البته کاربردی بودند. چهارشنبه‌ها حاج‌آقا با محوریت کتاب مواعظ العددیة۱ آیت‌الله مشکینی صحبت می‌کردند. کتاب جالبی که حتی اسمش را هم نشنیده بودم. پر از پندهای اخلاقی که از عدد یک شروع می‌شود و احادیث مربوط به عدد یک در فصل اول آن است؛ مثلاً یک چیز است که انسان را عاقبت‌به‌خیر می‌کند، یک چیز است که خدا آن را نمی‌بخشد. فصل بعدی احادیث مربوط به عدد دو، مثلاً دو چیز است که انسان نباید فراموش کند و تا آخر. 🌱 برای اینکه بتوانم مفاهیم دینی را عمیق‌تر یاد بگیرم، مطالعات خودم را از کتاب حجاب شهید مطهری شروع کردم و از نوع نگاه علامه به حجاب خوشم آمد. 🌱هم‌زمان با خواست من، خدا از در و دیوار برایم نشانه و گواه می‌فرستاد. تلویزیون را روشن می‌کردم، می‌دیدم یک بحث جالب دربارۀ حجاب است. تابلوی سر خیابان را می‌دیدم، یک طرح مفهومی دربارۀ حجاب، داخل مسجد، حاج‌آقا بحثشان با محوریت حجاب، زمین و آسمان دست‌به‌دست هم داده بودند تا من از مسیری که می‌روم خسته نشوم. .
طیــــطه| روزمرگی بانوی طبیب🇮🇷
. #هواتو_دارم 🌱با حوصله همه را جواب می‌داد. خیلی صبورانه مسئله را جوری باز می‌کرد که انگار جلوی
. 🌱در این میان بدترین برداشت ممکن این بود که خیلی از اطرافیان فکر می‌کردند این تغییرات به اجبار مرتضی اتفاق افتاده و مرتضی من را مجبور کرده محجبه شوم و در رفتارم تغییر ایجاد کنم. 🌱 این نکته بیشتر از هر چیزی از من انرژی می‌گرفت که بقیه را متوجه کنم قبل از آمدن مرتضی، چادر سر کرده‌ام، مرتضی هم واقعاً کمکم می‌کرد و روزبه‌روز در چند ماه گذشته، حجابم کامل‌تر شده بود. 🌱تابستان آن سال، خدا حسابی بغلمان کرده بود. قسمت شد من و مرتضی به فاصلۀ یک هفته راهی مکه و زیارت خانۀ خدا شدیم. اول من و بابا و مامان به حج عمره رفتیم و یک هفته از برگشتن ما نگذشته بود که مرتضی هم همراه با دوستان هم‌دوره‌ای مسجد صفا عازم زیارت خانۀ خدا شد.😍 🌱سفر ما هم‌زمان شده بود با عمرۀ رجبیه و اولین نگاهم به قبله، به خانۀ امن الهی وصف‌نشدنی بود. هرچند دوست داشتم در این نگاه اول مرتضی هم کنارم باشد، ولی دلخوش بودم که به فاصلۀ کمی، مرتضی هم درست همین جایی که من ایستاده‌ام، نگاهش به کعبه، خانۀ باعظمت خدا، خواهد افتاد. 🌱وقتی برگشتیم، همه به استقبالمان آمده بودند و کلی بنر خوشامدگویی روی دیوارها بود. تنها کسی که بنر چاپ نکرده بود، مرتضی بود. می‌گفت: «وقتی من خودم با پای خودم اومدم فرودگاه دنبالت، برات گل خریدم، دیگه بنر برای چیه؟ این کارها اسرافه. اگر بنر نزنیم نه آسمون به زمین می‌آد، نه اتفاقی می‌افته.» 🌱اعتقاد داشت وقتی زائر از راه می‌رسد، باید اسپند دود کنیم، ریسه بزنیم، چاووش‌خوان بیاوریم که با سلام و صلوات از زائر استقبال بشود. . .
. سلام 🤗 آخر هفته‌تون به خیر باشه 🌱بدو بدو آخر هفته‌ی ما، این هفته تو تهرانه 🔺ساعت ۵ راه افتادیم سمت تهران کلاس تخصصی ماساژ دارم .
. سرِ کلاس تخصصی 😊 .