ژانوس ؛
And eventually, deep down – like, very deep – I did know how to save myself. It was just a matter o
″ هرچه چشمها را بیشتر میشویم خاکستر سنگینتر بر تن منظره مینشیند و هربار که درها را محکمتر میبندم طوفان نرمتر به درون میآید هر کلید جدیدی که از جیبم بیرون میکشم درْ قفل های زنگزده تکهتکهتر میشکند و همزمان که پنهانی پشت درهای بسته ایستادهام لا به لای موریانههایی که مغزم را پر کردهاند لا به لای گرههایی که از سرم باز نمیشوند لا به لای کوری و ظلمت محکم ابهامها در و جیب و طوفان و کلید و قفل را دوباره گم میکنم. ″
هدایت شده از انجمن بیکاران کتابخون
لندن، خیابون بیکر، 221، سر قطع شده توی یخچال، فنجون چای با سرنگ، صدای محلول، شیمی، دانشنامه، خونهی بهم ریخته، خیابون بارونی، کوکائین هفت درصد، لباس خواب بلند، وبلاگ جان، خانم هادسون، دیوار سوراخ شده، سوسکهاش خشک شده روی شومینه، ویولن، شرلوک، لعنت بهت شرلوک.
هدایت شده از 0000
برای:حملات طویل
ویرانهٔ ما حوصله منت معمار ندارد .
ویرانهٔ مارا بگذارید که ویرانه بماند ....
0000