*اسپویل*
همه فکر میکنن آخر فیلم که تاد بلند شد و روی میز ایستاد داشت راه نیل رو به جاش ادامه میداد اما درواقع منظور فیلم این بود که تاد یه راه جدید رو شروع کرده و به قول آقای کیتینگ صدای خودش رو پیدا کرده؛ چون نیل خیلی افراطی برخورد کرد و به چیزی که آقای کیتینگ میخواست یادشون بده نرسید و به جاش خودشو به کشتن داد. چارلی هم همینطور، اونم از اونور بوم افتاده بود اما تاد تنها کسی بود که واقعا درس آقای کیتینگ رو فهمید
تاد یه شعر نوشته بود. میگفت حقیقت مثل پتوییه که توی زندگیت درحالی که گریه میکنی صورتت رو میپوشونه و پاهای سردت رو گرم نمیکنه. مشکل از اون پتو نیست مشکل اینه که تو کشیدیش روی صورتت (یا نمیتونی کنارش بزنی و به جاش بندازیش روی پات.)
به خاطر همین هم جلوی چشماتو میگیره هم پاهات سرد میمونه
ژانوس ؛
دقت کرده بودین؟
طرف روشن صورتش خیلی احساسات توش دیده میشه ولی طرف تاریک عین رباتا داره نگاه میکنه