هدایت شده از ای وااای | A Y
بسم رب العرش العظیم .
بیانیه ای منتشر میشود با این مضمون ؛
در آغاز اینجا صدتایی نشد ولی ما صدها داستان با هم ساختیم . کلام بعدی این که چند وقت خیلی مشغول بودم وحضور مستمر نداشتم ، یک سری تقدیمی ها رو از دست دادم که واقعا از صمیم قلب ناراحت شدم .
و اما از هرچه بگذریم سخن دوست خوشتر است . بیاین یه کاری با هم انجام بدیم ؛ یکی از اپیزود های supernatural که سم و دین میمیرن و به بهشت میرن ، بهشت اون ها خاطرات خوبیِ که دارند . حالا ما میخوایم چه کار کنیم؟! شما میآید و بهشتتون که بهترین خاطرتون هست رو تعریف میکنید .
عزیزانی که چنل دارید فور میکنید اونجا ، بعد لینک پیامتون رو برام تو ناشناس میفرستید .
*زیرا سرچ ایتا خراب است !
و عزیزانی هم که چنل ندارن در لینک ناشناس برای من پیام میذارید . حتما نیک نیمتون رو انتهای پیام بذارید . شاید بپرسید چرا ؟ به سه نفر از اون هایی که متن ادبیشون قشنگتر بود تقدیمی میدم (میخوام بعد از مدت ها نقاشی بکشم) .
ظرفیت؟! اعلام میشود .
ایگنورم نکنید .
امضا خانم Y
_Some things once you've loved them, become yours forever
And if you try to let'em go, they'll only circle back and return to you
They become a part of who you are.
Or... they destroy you.
ژانوس ؛
بسم رب العرش العظیم . بیانیه ای منتشر میشود با این مضمون ؛ در آغاز اینجا صدتایی نشد ولی ما صدها داس
ندید بگیرید*
از جهنمم مینویسم.
از شعلهای که هرروز صبح طلوع میکرد و من رو دوباره و دوباره و دوباره میسوزوند
مثل جسدی که به آتیش کشیده شده، اما دوباره متولد میشه تا از نو بسوزه و رنج بکشه.
دنیا تموم میشه و با این که دنیا تموم شده من دوباره زنده میشم و از اول سرم مثل بمب منفجر میشه و شعله میکشم و میسوزم و تموم میشم و دوباره زنده میشم و سرم مثل بمب منفجر میشه و شعله میکشم و میسوزم و تموم میشم و دوباره زنده میشم و...
میمیرم. و زنده میشم. و بر میگردم.
و وارد پناهگاهی میشم که درِ آهنیش نمیذاره آتیشی که به سرم چسبیده باهام بیاد توو.
و بهشت؟ بهشت لازم نبود یه باغ بزرگ با گل های زیبا باشه. بهشت کافی بود دیواری باشه که بین من و شعلههاست.
بهشت لبخند واقعیای بود که وقتی وارد میشدم روی لب بقیه میدیدم
بهشت نورِ توی چشماشون بود که هروقت وارد میشدم برق میزد
بهشت همون لحظهای بود که آدما توی چشمام نگاه میکردن و دستمو میفشردن و بعد از یهلحظه تردید نمیتونستن نهایتا به آغوشام نکشن
بهشت اون شبی بود که توی کوچه پس کوچه های مشهد گشتیم و توی حرم چایی خوردیم و هتلا رو سرکار گذاشتیم و سوت زدیم و شوخی کردیم و دویدیم و سردمون شد.
بهشت قهقهه های بلند و غیرقابل تشخیص منه، صداییه که خودم تازه داشتم می شناختم وقتی برای اولین بار بالاخره آزاد شده بودم و از آتیش دورم کرده بودن.
بهشت صدای خنده ی من توی کوچه های تاریک و بیصدای مشهده، و صدای آروم و خسته ی کسی که خودش جرات خندیدن بهم داده بود.
بهشت اون ذوقِ واقعی، بچگانه و شاید احمقانهی منه که آدما وقتی میبیننش خودشون هم یه لحظه از پوچی و بیمعنایی در میان و نمیتونن لبخند نزنن و موهامو به هم نریزن.
بهشت اون کتیه که به زور و با دلخوری روی شونهم انداخته میشه...
بهشت یه اتفاق بزرگ نیست.
بهشت لحظههای روشن کوچیکیه که لابهلای شعلهها پخش شده.
بهشت همون شاخهی لاغر و نحیفی بود که بهش چنگ زدم و بهخاطرش از دره سقوط نکردم.
و من بهشتم رو دقیقا وسط جهنم پیدا کردم. :)
Lana Del ReyUltraviolence-Lana-Del-Rey-320.mp3
زمان:
حجم:
10.2M
Heaven is on earth.
من و دوستام: چرا مردم انقدر بد نگاهمون میکنن؟
همچنان ما:
اگر میدیدمش احتمالا بهش میگفتم که زندگیه. شبیه زندگی نیست، مثل زندگی نیست، خود خود زندگیه که به شکل یک انسان در اومده. غمش همیشه بزرگ و فراگیره، خیلی بیشتر از شادیش؛ دردش واقعی و گیراست و همیشه به وضوح حس میشه. اما «زنده»ست. زندهست، و میخواد چیزی بیشتر از «زنده» باشه. شور و هیجان داره، حس و معنا داره و نهایتا همون ها رو از دست میده. واقعبینانه زشته، ولی میتونه زیبا باشه. به شعف میاد و ذوقش رو همهجا پخش میکنه و توی ذوقش زده میشه و دوباره از نو به شوق میاد و میخنده و میخندونه. طنز زیادی داره و طنزش گاهی طعنهدار و تلخه.
اون درواقع همون زندگیه که لباس آدم پوشیده.