eitaa logo
ژانوس ؛
157 دنبال‌کننده
194 عکس
56 ویدیو
0 فایل
و اگر دیری در مغاکی چشم بدوزی بقیه‌شو میدونید ‌ | برگرفته از «حملات طویل» https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_dy19yze&btn=مشکی - you can also call me Mishka.
مشاهده در ایتا
دانلود
_Some things once you've loved them, become yours forever And if you try to let'em go, they'll only circle back and return to you They become a part of who you are. Or... they destroy you.
ژانوس ؛
بسم رب العرش العظیم . بیانیه ای منتشر می‌شود با این مضمون ؛ در آغاز اینجا صدتایی نشد ولی ما صدها داس
ندید بگیرید* از جهنمم می‌نویسم. از شعله‌ای که هرروز صبح طلوع می‌کرد و من رو دوباره و دوباره و دوباره می‌سوزوند مثل جسدی که به آتیش کشیده شده، اما دوباره متولد می‌شه تا از نو بسوزه و رنج بکشه. دنیا تموم میشه و با این که دنیا تموم شده من دوباره زنده میشم و از اول سرم مثل بمب منفجر میشه و شعله میکشم و می‌سوزم و تموم میشم و دوباره زنده میشم و سرم مثل بمب منفجر میشه و شعله میکشم و می‌سوزم و تموم میشم و دوباره زنده میشم و... می‌میرم. و زنده می‌شم. و بر می‌گردم. و وارد پناهگاهی می‌شم که درِ آهنیش نمی‌ذاره آتیشی که به سرم چسبیده باهام بیاد توو. و بهشت؟ بهشت لازم نبود یه باغ بزرگ با گل های زیبا باشه. بهشت کافی بود دیواری باشه که بین من و شعله‌هاست. بهشت لبخند واقعی‌ای بود که وقتی وارد می‌شدم روی لب بقیه می‌دیدم بهشت نورِ توی چشماشون بود که هروقت وارد می‌شدم برق می‌زد بهشت همون لحظه‌ای بود که آدما توی چشمام نگاه می‌کردن و دستمو می‌فشردن و بعد از یه‌لحظه تردید نمی‌تونستن نهایتا به آغوش‌ام نکشن بهشت اون شبی بود که توی کوچه پس کوچه های مشهد گشتیم و توی حرم چایی خوردیم و هتلا رو سرکار گذاشتیم و سوت زدیم و شوخی کردیم و دویدیم و سردمون شد. بهشت قهقهه های بلند و غیرقابل تشخیص منه، صداییه که خودم تازه داشتم می شناختم وقتی برای اولین بار بالاخره آزاد شده بودم و از آتیش دورم کرده بودن. بهشت صدای خنده ی من توی کوچه های تاریک و بی‌صدای مشهده، و صدای آروم و خسته ی کسی که خودش جرات خندیدن بهم داده بود. بهشت اون ذوقِ واقعی، بچگانه و شاید احمقانه‌‌ی منه که آدما وقتی می‌بیننش خودشون هم یه لحظه از پوچی و بی‌معنایی در میان و نمیتونن لبخند نزنن و موهامو به هم نریزن. بهشت اون کتیه که به زور و با دلخوری روی شونه‌م انداخته می‌شه... بهشت یه اتفاق بزرگ نیست. بهشت لحظه‌های روشن کوچیکیه که لابه‌لای شعله‌ها پخش شده. بهشت همون شاخه‌ی لاغر و نحیفی بود که بهش چنگ زدم و به‌خاطرش از دره سقوط نکردم. و من بهشتم رو دقیقا وسط جهنم پیدا کردم. :)
هدایت شده از Trailers After Dark
یادش به‌خیر، یه زمانی راه فرار داشتم(باشگاه).
اگر می‌دیدمش احتمالا بهش می‌گفتم که زندگیه. شبیه زندگی نیست، مثل زندگی نیست، خود خود زندگیه که به شکل یک انسان در اومده. غمش همیشه بزرگ و فراگیره، خیلی بیشتر از شادیش؛ دردش واقعی و گیراست و همیشه به وضوح حس می‌شه. اما «زنده»ست. زنده‌ست، و می‌خواد چیزی بیشتر از «زنده» باشه. شور و هیجان داره، حس و معنا داره و نهایتا همون ها رو از دست میده. واقع‌بینانه زشته، ولی می‌تونه زیبا باشه. به شعف میاد و ذوقش رو همه‌جا پخش می‌کنه و توی ذوقش زده می‌شه و دوباره از نو به شوق میاد و می‌خنده و می‌خندونه. طنز زیادی داره و طنزش گاهی طعنه‌دار و تلخه. اون درواقع همون زندگیه که لباس آدم پوشیده.
هدایت شده از برکینگ خوب؛
:))))))
وقتی آدم ها رو در حال با هم خندیدن می‌بینم دلم روشن می‌شه.
3.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
I didn't have a clear idea of where I wanted to go or what I wanted to do, when I was 18 years old. For those who have that passion and that drive and that clear understanding of where they wanna be/what they wanna be: more power to you! I did not.