🚫🩸𝓣𝔀𝓸 𝓢𝓲𝓭𝓮 𝓞𝓯 𝓛𝓪𝔀🩸🚫
تموم نشد من پارت میخوام
چرا چند دقیقه دیگه میفرستم دارم عکس واسه شخصیت جدید درست میکنم😅😁😉
فصل دوم — #پارت_۶۲
«گلوله»
صدای شلیک در ساختمان پیچید.
رها ناخودآگاه سرش را پایین آورد.
سام خودش را جلوی او انداخت.
— همه سالمین؟
دانیال از کنار دیوار گفت:
— من سالمم!
ساحل هم سریع جواب داد:
— منم!
رها سرش را بالا آورد.
نیهان چند قدم آنطرفتر ایستاده بود.
مرد مسن هنوز اسلحه دستش بود.
اما کسی که افتاده بود...
نیهان بود.
رها برای یک لحظه خشکش زد.
— نیهان!
با سرعت خودش را به او رساند.
سام فریاد زد:
— رها، صبر کن!
ولی رها گوش نکرد.
کنار نیهان زانو زد.
— نیهان؟!
نیهان چشمهایش را باز کرد.
— من خوبم.
رها با عصبانیت گفت:
— این اسمش خوب بودنه؟!
نیهان دستش را روی شانهاش گذاشت و به سختی بلند شد.
— فقط خراش برداشتم.
سام به سمت مرد مسن رفت، اما مرد قبلاً از راهرو فرار کرده بود.
دانیال گفت:
— رفت!
سام برگشت سمت رها.
— باید از اینجا بریم.
رها سرش را تکان داد.
— نه.
سام با تعجب نگاهش کرد.
— چی؟
رها به نیهان نگاه کرد.
— اینجا یه چیزی هست که هنوز پیدا نکردیم.
نیهان آرام گفت:
— درست میگی.
رها بلند شد.
— پس بگو کجاست.
نیهان چند ثانیه سکوت کرد.
بعد به دیوار پشت سرشان اشاره کرد.
— پشت اون.
دانیال جلو رفت و دیوار را بررسی کرد.
— اینجا یه چیزی عجیبه.
چند ضربه زد.
صدای توخالی آمد.
سام گفت:
— عقب برید.
دانیال کنار رفت.
سام با فشار به قسمت مشخصشده ضربه زد.
یک پنل کوچک باز شد.
پشت آن یک فضای مخفی بود.
داخلش فقط یک جعبهی فلزی قرار داشت.
رها جعبه را بیرون آورد.
— کلیدش؟
نیهان گفت:
— نداره.
رها نگاهش کرد.
— پس چطور بازش کنیم؟
نیهان جواب داد:
— با اثر انگشت.
همه به جعبه خیره شدند.
رها دستش را روی قسمت مشخصشده گذاشت.
چراغ کوچکی روشن شد.
سبز.
قفل باز شد.
سام با تعجب گفت:
— چرا با اثر انگشت رها باز شد؟
رها چیزی نگفت.
داخل جعبه چند عکس، چند برگه و یک فلش کوچک بود.
رها اولین عکس را برداشت.
یک عکس قدیمی از پدرش بود.
کنارش یک مرد جوان ایستاده بود.
رها به عکس خیره شد.
— این کیه؟
نیهان عکس را دید.
چهرهاش درجا تغییر کرد.
رها متوجه شد.
— میشناسیش.
نیهان جواب نداد.
— نیهان، گفتم میشناسیش؟
— آره.
— کیه؟
نیهان به عکس اشاره کرد.
— پدر واقعی تو.
سکوت.
رها عکس را محکمتر گرفت.
— این مرد؟
— آره.
— پس چرا اسمش هیچجا نیست؟
نیهان گفت:
— چون قرار نبود هیچکس بفهمه تو دختر اونی.
رها نفس عمیقی کشید.
— اسمش چیه؟
نیهان جواب داد:
— کامران.
رها آرام تکرار کرد:
— کامران...
سام یکی از برگهها را برداشت.
— بچهها، اینو ببینید.
روی برگه چند تاریخ و اسم نوشته شده بود.
دانیال نزدیک شد.
— اینا پروندههای بیمارستانه.
رها برگه را از دست سام گرفت.
تاریخ تولد خودش بود.
اما چیزی که پایین صفحه نوشته شده بود، همه را ساکت کرد.
«مادر: نامشخص»
رها به نیهان نگاه کرد.
— یعنی حتی اسم مادرم هم ثبت نشده؟
نیهان گفت:
— چون پرونده از اول دستکاری شده بود.
رها گفت:
— توسط کی؟
نیهان چیزی نگفت.
رها صدایش را بالا برد.
— توسط کی؟!
نیهان به فلش داخل جعبه نگاه کرد.
— جواب اونجاست.
رها فلش را برداشت.
— پس بریم.
سام گفت:
— کجا؟
رها مستقیم به نیهان نگاه کرد.
— جایی که بتونیم اینو باز کنیم.
نیهان گفت:
— یه مشکل هست.
— چی؟
— اون فلش فقط روی یک کامپیوتر خاص باز میشه.
رها اخم کرد.
— کجاست؟
نیهان چند ثانیه به او نگاه کرد.
— خونهی آراد.
رها همانجا متوقف شد.
سام گفت:
— ولی خونهی آراد الان تحت نظره.
رها فلش را در دستش فشرد.
— پس میریم همونجا.
ساحل با نگرانی گفت:
— رها، ممکنه تله باشه.
رها جواب داد:
— میدونم.
بعد به نیهان نگاه کرد.
— ولی اگه جواب گذشتهی من اونجاست، خودم میخوام پیداش کنم.
همه آماده حرکت شدند.
اما درست قبل از خروج، گوشی رها لرزید.
یک پیام ناشناس.
رها صفحه را باز کرد.
فقط یک جمله نوشته شده بود:
«اگه میخوای آراد رو زنده ببینی، قبل از رسیدن به خونهش به هیچکس اعتماد نکن.»
رها سرش را بالا آورد.
نگاهش آرام روی تکتک اعضای گروه چرخید.
سام.
دانیال.
ساحل.
و بعد...
نیهان.
پایان پارت ۶۲🔪❤️
دوستان گلم ،من امروز خیلی سرم شلوغ بود ،نتونستم چند تا دیگه بنویسم ولی اینو تا جایی که تونستم طولانی نوشتم
فردا جبران میکنم🥀🫂
🚫🩸𝓣𝔀𝓸 𝓢𝓲𝓭𝓮 𝓞𝓯 𝓛𝓪𝔀🩸🚫
کامران نام: کامران سن: ۵۵ سال شغل: تاجر / پدر بیولوژیکی رها ویژگی: سختگیر، تودار، باهوش،منضبط، محاف
چرا منو یاد مجید واشقانی میندازه