eitaa logo
ع‍‌م‍‌ارت ف‍‌اوْل؛𝑇𝑜𝑚 𝑅𝑖𝑑𝑑𝑙𝑒
77 دنبال‌کننده
978 عکس
156 ویدیو
1 فایل
-درسواحل اسرارآمیز جزیره ایرلند، عمارتی با دیوار های خاکستری و شیروانی های سیاه رنگ خفته است... عمارت فاوْل در تسخیر ریدل، جایی که حتی او هم نمی داند کیست... برایم نآمه بنویــــس←https://eitaa.com/Tom_Iduna/3977 -فقط خواهران🌚✨ @witch_writer←چنل اصلی
مشاهده در ایتا
دانلود
بله...مشخصا بچه خوبیه ------ بلا تو که طرفش بودی تو دیگه چرا😂 فلوریا
فلور چرا اینقدر ساکتی توی عمارت🙄 -------- خوب حرفی ندارم خیلی فلوریا
فلور وایب خاندان بلک رو میدی ------ خاندان بلک اوکین ولی نه😂 فلوریا
توی یه مدرسه اید؟ تصورش سخته که توی واقعیت چجوری هستید 😂 -------- اره خیلی فرقی نداریم تو واقعیتم همینیم😂 فلوریا
فلوریا؛ پارت دومـ: توی اون سالن سرد و تاریک و مه الود دروغ نگم مطالعه توش لذت بخش و ترسناک بود همینطور داشتم ورق میزدم و راجب اجدادم میخوندم از مادربزرگم،پدربزرگم،پدربزرگ مادربزرگ های پدر و مادرم تا اینکه رسیدم به پدر و مادرم فهمیدم که مادر ومپایرم توسط مردم و دولت تویه اتیش انداختن مامانمو و سوزوندنش و اون گردنبند زمرد برای مامانمه ولی چجور اومده تو گردن من اما بابام زنده بود ولی اینکه گم و گور شده بود رو ننوشته بود حتی ننوشته تو اون کتاب که فرار کرده یا دزدیده شده یا مرده هیچی ولی وقتی نوبت به من رسید هیچی ننوشته بود راجبم یعنی نه اینکه چیزی نباشه بود ولی پنج شیش تا صفحه مربوط به من کنده شده بود چرا؟ یعنی چی؟ کی اینکارو کرده؟ و بقیه اون کتابم راجب بقیه اعضای خاندانم بود حقیقتا نمیدونستم یه ریدل هستم تازه فهمیدم چرا دامبلدور گفته بود راجب ومپایر بودنت و گذشتت به هیچکی نگو حتی صمیمی ترین رفیقت ولی نتونستم دووم بیارم جلو ادونا یعنی خودم نگفتما لو رفتم چون یه روز هری با دراکو دعواش شده بود و دراکو یه مشت حواله دماغ هری کرد و دماغش داشت خیلی عجیب و چندش خ/ون میومد و منم یه ومپایرم و نقطه ضعفم این بود و وقتی هری رو دیدم از خود بی خود شدم چشام مشکیه مشکی شده بود مویرگ های زیر چشمم برجسته شده بود و دندون نیشم بزرگ و اماده گاز گرفتن شده بود و شانس اورده بودم که دور از دید بچه ها بودم ولی ادونا منو دیده بود منم سریع خودمو جمع کردن ولی فایده نداشت و ادونا دیده بود و مجبور بودم توضیح بدم که یه ومپایرم وقت برگشتن به خوابگاه بود چون یه نفر منو میدید اخراجم حتمی بودو نمیخواستم به این راحتی اخراج شم چون خیلی چیزا بود که باید پیدا میکردم راز پدرم و خودم صدالبته حوصله اخلاق بد اسنیپ هم نداشتم پس سریع کلاه رددامو انداختم رو سرم و سریع داشتم برمیگشتم و از قدرت سریع دویدنم استفاده میکردم تو راه به بچه های محلمون فکر میکردم که سر یه اشتباه منو ایگنور میکردن وقتی چهارسالم بود و اتفاقا وقت غروب بود یکی از بچه پسرا که اسمشم جک بود داشت دوچرخه بازی میکرد که یهو اتفاد زمین و زانوش داشت خو/ن میومد منم نتونستم کنترل کنم و به خودم اومدم دیدم دهنم روی زانوش و دور دهنم و صورت قرمزه و داشتم ازش تغذیه میکردم که بعد یه دیقه جیغ مادر و داد پدرش بلند شد منم از ترسم به طرز عجیبی میدوییدم و اوناهم دنبالم میکردن ولی نمیتونستن وارد خونه بشن حتی نمیتونستن اتیششم بزنم عه رسیدم در خوابگاه بهتره اروم برم تو تخت تا هم اتاقیام بیدار نشدن ._@witch_writer ✧°
نه هنوزم طرفشم...جدی گفتم بچه ی خوبیه به نظرم اگه باهاش مهربون باشی خیلی خوبه... بلاتریکس ----- همیشه که خوبی،خوبی نمیاره دختر😂 فلوریا
مثل یکی‌ که میشناسم...خیلی سرده ولی اگه باهاش خوب باشی واقعا خوش قلبه! ------ ماکه با اون فرد کاری نداریم ولی همه نیستن که😂 فلوریا
https://eitaa.com/Tom_Iduna/4059 تام تحقیر کننده...؟گستاخانه و احمقانه نیست! درسته "" "" "" "" "" "" "" "" "" "" -متوجه نشدم، یه بار دیگه پیام میدی؟